پسری جوان در برابر خبرنگاری در زندان نشسته است و بدون توجه به سؤالات او که دربارهی ناپدید شدن دو دختر جوان است، تنها به میز خیره شده است. او مظنون به ناپدیدکردن این دو دختر است. سپس فیلم یک خانوادهی سه نفره را نشان میدهد که در آن پدر خانواده با خشونت با مادر و فرزند خود رفتار میکند. در ادامه داستان دختری جوان که در محل کارش توسط رئیساش مورد آزارجنسی قرار میگیرد روایت میشود و درنهایت هم فیلم، مردی جوان را نشان میدهد که مانند زامبیها تنها از این طرف به آن طرف میرود.
فیلم «پالک» قرار است روایتی از چند داستان مختلف باشد که در بستری از حوادث جنایی و ترسناک رخ میدهد اما با دیدن همان سی دقیقهی ابتدایی تکلیف مخاطب با این فیلم روشن خواهد شد چراکه سکانسها در همین مدت کوتاه بیننده را خسته میکند. بگذارید از داستان خانوادهی سه نفره شروع کنیم. در این قسمت داستان شخصیتها بدون اینکه برای کارهای خود دلایلی داشته باشند تنها میآیند و میروند و اعمالی انجام میدهند که برای هیچکدامشان هیچ معنیای دیده نمیشود. مادر خانواده بدون اینکه کلامی بگوید فقط به جایی دور خیره شده است. پسر خانواده با چشمی که باندپیچیشده است یا در حال تلویزیون دیدن است یا غذا خوردن. تنها پدر خانواده است که گاهی کلامی میگوید که آنها هم همگی پر از خشونت و تحقیر هستند. چرا این پدر اینگونه خشن است؟ چرا مادر بدون کلام و بدون انجام هیچ کاری است؟ چرا پسر از پدر میترسد و چشماش باندپیچیشده است؟ هیچ کدام از این سؤالات پاسخ داده نمیشود و بیهودگی داستان در سی دقیقهی ابتدایی به راحتی میتواند بیننده را ناامید کند. در ادامه نیز داستان دختری که مورد تجاوز رئیساش قرار میگیرد بدون هیچ ابراز احساسی یا توضیحی برای شخصیت رئیس یا خود این دختر تنها از چند سکانس طولانی و بدون برش تشکیل شده است که داستانی بیمعنی را روایت میکند. حتی شخصیت مردی که زامبیوار با سری پایین انداخته تنها از این مکان به مکان دیگر میرود هم هیچ پرداختی نمیشود. به واقع در این فیلم ما با تصاویری ممتد و بیمعنی روبهرو هستیم که هیچ کدام از شخصیتهای آن برای هیچ کار خود دلیلی ندارند و ما نیز نمیتوانیم با هیچکدام از آنها ارتباط برقرار کنیم چرا که چیزی برای برقراری ارتباط در فیلم وجود ندارد. این فیلم مانند آن است که کارگردان به صورت رندم چند تصویر متفاوت را از چند شخصیت مختلف با کمترین دیالوگ، به شیوهای ناشیانه در کنار هم قرار داده است تا شانس خود را برای ساختن یک فیلم به اصطلاح هنری امتحان کند.
فیلم «ابر در اتاق او» را اگر به یاد بیاوریم به وضوح میتوانیم تفاوت آشکار این دو فیلم را ببینم. در فیلم «ابر در اتاق او» ما شاهد یک فیلم هنری هستیم که برشهای هر سکانس و تصاویر عکسمانند آن چنان متبحرانه در کنار هم قرار گرفتهاند که نه تنها معنای عمیقی از داستان را به تصویر درآوردهاند بلکه لذت دیدن آن را هم دوچندان کردهاند. اما در فیلم «پالک» ما تنها با تصاویری روبهرو هستیم که سعی میکنند هنری باشند بدون اینکه در جهت مسیر داستان قرار بگیرند. شاید باید کسی به کارگردان، نویسنده و تدوینگر این فیلم گوشزد کند که صرفاً نشان دادن نماهای خاص از مکانهای عادی و قرار دادن آنها در کنار هم با صداهای محیط، باعث ایجاد فیلمی هنری و پرمعنا نخواهد شد. او که اولین اثر بلند سینمایی خود را میسازد به نظر میرسد هنوز معنا و هدف دقیقی برای کار خود پیدا نکرده است.