پوستر فیلم این همون ساله

خطر تسخیر سینما

این همون ساله
This Is the Year
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«جاش» علاقه‌ی زیادی به فیلم‌های دهه‌ی ۱۹۸۰ و داستان‌های عاشقانه‌ی آن دارد و با این پیش‌زمینه تصمیم دارد دوران دبیرستان خود را برای رسیدن به عشقی ناب بگذراند. او در روز اول دبیرستان با «زویی» دختری زیبا که عموزاده‌ی بهترین دوست‌اش «کیل» است، دیدار می‌کند و در همان نگاه اول عاشق او می‌شود اما هرگز عشق خود را ابراز نمی‌کند، تا اینکه به خود می‌آید و می‌بیند که دوران دبیرستان‌اش رو به پایان است. پس این بار تصمیم می‌گیرد با کمک دختر همسایه و صمیمی‌ترین دوست‌اش؛ «مولی» با کشیدن نقشه‌ای کاری کنند زویی متوجه او شود.
فیلم‌های تینیجری و داستان‌های عشق‌های دبیرستانی آنقدر در سینما پرداخت شده‌اند که حتی اگر بیننده‌ی عادی این‌گونه فیلم‌ها هم باشی می‌توانی بفهمی یک فیلم تینیجری خوب باید دارای چه المان‌هایی باشد تا بتواند مخاطب خاص خود را جذب کند. درواقع با نگاهی گذرا به پیشینه‌ی تاریخی این فیلم‌ها و داستان‌های جذاب در این عرصه هم می‌توان درک کرد که چه موضوعاتی برای ساختن این‌گونه فیلم‌ها تکراری و خسته‌کننده و چه موضوعاتی جذاب است. اما از آنجا که سینمای امروزی هالیوود تبدیل شده است به سینمایی که هر کسی می‌تواند بازیگر و کارگردان و تهیه‌کننده‌ی آن باشد دیگر اصالتی هم در آن وجود ندارد پس ساختن فیلم‌های متعدد تکراری و کلیشه‌ای در سطحی بالاتر و فیلم‌های مبتذل و بی‌سروته تنها زرق‌وبرق‌دار در سطحی پایین‌تر، نباید تعجب ما را باعث شود. فیلم «این همون ساله» نیز با کارگردانی -دیوید هنری- که تنها بازیگر دستِ چندم فیلم‌های عاشقانه و کلیشه‌ای بوده و پیشینه‌ای نیز جز ساخت دو فیلم کوتاه آن هم در سطح عادی ندارد و تهیه‌کنندگی «سلنا گومز» کسی که خود با اینفلوئنسر شدن در اینستاگرام و به دست آوردن دنبال‌کنندگان عام مطرح شده است، ساخته شده، مشخص است که قرار است چه از کار درآید.
فیلم «این همون ساله» با داستانی کلیشه‌ای که می‌توان از همان ابتدا همه‌ی آن را پیش‌بینی کرد آغاز می‌شود. اما دیوید هنری حتی در این داستان تکراری نیز نتوانسته است به خوبی از پس نشان دادن شخصیت‌های داستان خود برآید. کاراکترهایی که اگرچه تعدادشان زیاد هم نیست اما هیچ پرداختی نشده‌اند و ارتباط عاطفی خاصی میان آنها دیده نمی‌شود. مثلاً مولی به عنوان دوست صمیمی جاش که بیشترین اثر را در رفتارهای او دارد هرگز به مخاطب شناسانده نمی‌شود. او چرا مانند بقیه به مدرسه نمی‌رود یا چگونه با جاش دوست شده است؟ اینکه صرفاً دو نوجوان پنجره‌های خانه‌شان روبه‌روی هم باشد می‌تواند دلیل خوبی برای دوست صمیمی بودن باشد؟ یا در رابطه با کیل و برادر بزرگ‌ترش؛ پدر و مادر آنها چه شده است که آنها باید دو نفری زندگی کنند؟ درباره‌ی مولی و حتی خود جاش نیز سؤالات زیادی مطرح می‌شود که فیلم زحمتی برای پاسخ به آنها نمی‌دهد. تنها دغدغه‌ی فیلم نشان دادن چندین دختر و پسر است که برای رفتن به یک کنسرت موسیقی با هم همراه می‌شوند و مدام اتفاقات خوبی برای‌شان رخ می‌دهد.
فیلم «دراماراما» نیز یک فیلم تینیجری بود که در آن چند دختر و پسر در درون یک خانه و تنها در یک شب سعی می‌کردند شب آخر دبیرستان‌شان را به خوبی بگذرانند. در این فیلم اما نه تنها به شخصیت‌ها پرداختی عمیق شده بود بلکه برای تمام رفتارهای آنها نیز دلیلی قانع‌کننده و منطقی ایجاد شده بود که توانسته بود باعث شود مخاطب غیرنوجوان نیز بتواند با این افراد همذات‌پنداری کند. و دقیقاً از مقایسه‌ی همین دو فیلم است که می‌توان اصالت داستان‌ها و عوامل تولیدکننده‌ی این فیلم‌ها را از هم تمیز داد. اما سینما انگار دارد به تسخیر افرادی درمی‌آید که هیچ تصوری از آن ندارند و تنها به دنبال دیده شدن و مطرح شدن به هر قیمتی هستند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟