پوستر فیلم قلب‌های شیمیایی

ظلمات جوانی

قلب‌های شیمیایی
Chemical Hearts
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

هنری، پسر دبیرستانی و عاشق نویسندگی. گریس، دختری دبیرستانی و او هم عاشق نویسندگی. فیلم در سکانس افتتاحیه‌ی خود با مونولوگی از هنری آغاز می‌شود و این سفر رمانتیک را با او آغاز می‌کنیم. آنچه که در ابتدا باعث می‌شود نسبت به فیلم دید مثبتی داشته باشیم، روگردانی کارگردان از کلیشه‌های مرسوم است. منظور عدم استفاده از آنها نیست، بلکه استفاده از آنها در جهت رسیدن به آنچه که فیلم‌ساز می‌خواهد. کاراکتر هِنری و روایتی که قرار است حول او چیده شود. این اثر اقتباسی با وفاداری به متن اصلی سعی می‌کند دنیای جوانی را از لابه‌لای سکوت و در عین حال همهمه‌ای که این نسل را فرا گرفته کاوش کند.
شخصیت‌ها دچار نوعی پختگی قابل هضم هستند و این نوع نگاه پخته‌ی آنها لقمه‌ای بزرگ‌تر از دهان‌شان نیست. آن هم به این دلیل که فضاسازی کارگردان در به‌کارگیری شخصیت‌های فرعی برای درک این موضوع کمک فراوانی می‌کند. هنری و گریس قرار است در این سفر، گاه کنار هم، گاه رو در روی هم و گاه پشت به یک‌دیگر دنیای خودشان را بسازند. فیلم آرام و بی هیچ عجله‌ای در ساخت پازل شخصیتی هنری به ما کمک می‌کند و از آن سو گریس لایه‌های پنهان هنری را برای ما کشف می‌کند. اما در میان این سکانس‌ها و صحنه‌ها، یکی از همان کلیشه‌های معروف این دسته فیلم‌ها حکم آزار را بازی می‌کند و انگار قرار نیست تا آخر فیلم دست از سر مخاطب بردارد؛ موزیکی که دائم در طول تمامی صحنه‌ها پخش می‌شود و هر صحنه را از آن چیزی که باید باشد به پایین پرتاب می‌کند. این کلیشه‌ی آزاردهنده باعث می‌شود دیالوگ‌نویسی خوب این اثر، بی‌اثر شود. فیلم می‌توانست با صرفه‌جویی در استفاده از موسیقی و البته به‌جا استفاده کردن از آن خود را از بند این کلیشه نجات دهد. اما این اتفاق نیفتاده و باید آن را تا به انتها تحمل کنیم.
گریس پر از نمی‌دانم‌هایی‌ست که – بعد از حادثه‌ی دلخراشی که برای‌اش اتفاق افتاده – از آنها رهایی ندارد. هنری در بخشی از فیلم به او می‌گوید:«نمی‌دونم الان با کدوم گریس حرف می‌زنم. گریس قبلی یا گریس الان؟» او خود هم نمی‌داند کجاست. گذشته همچون نیرویی پرقدرت او را در بر گرفته و قرار است غرق‌اش کند. نگاه گریس به هنری برآمده از نگاه یک غریق به غریق نجات است. کارگردان هم با موتیف کوزه‌های شکسته و ترمیم آنها توسط هنری، این باور را قوی‌تر می‌کند. هنری برای بند زدن زندگی گریس انتخاب شده و هر چه فیلم بیشتر پیش می‌رود، خود هنری هم ناخواسته آن را باور می‌کند.
یکی از بخش‌های قابل اعتنای فیلم، تهیه‌ی مطالب و موضوع شماره‌ی اول نشریه‌ی دبیرستان بود؛ خودکشی. نه خود خودکشی، بلکه معنای کنایی آن و گذر به ظلمات جوانی و بندی که به پای آنها گره خورده و رها نمی‌شود. گریس می‌گوید:«بزرگ‌ترها، همان نوجوان‌های خوشبخت هستند که از این ظلمات رهایی یافته‌اند.» اما متأسفانه این زیبایی در حد همین دیالوگ‌ها و مونولوگ پایانی باقی می‌مانند تا فیلم در سیاهی حاصل از این جملات طلایی فرو نرود و چه اشتباهی که کارگردان مرتکب شده و اثر خود را در حد متوسط نگاه داشته است. اما همین نگاه سرسری هم که به دور از شلوغی‌های کلیشه‌ای این دسته از فیلم‌هاست، باعث می‌شود مخاطب فیلم را بهتر بپذیرد و همراه آن شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟