در شب سال نو یک رادیوی شبانه برای ایجاد وحشت و القای شب هالوینی ترسناکتر شروع به خواندن داستانهای افسانهای محلی ترسناک میکند. هر یک از این داستانها گویای یک اتفاق دلهرهآور است و دلقک قاتلی را دنبال میکند که جز کشتن کار دیگری انجام نمیدهد.
در این سالها آنقدر فیلم ترسناک در اشکال مختلف و سوژههای متفاوت ساخته شده است که دیگر مخاطب اینگونه فیلمها به راحتی با دیدن همان سکانسهای ابتدایی میتواند حدس بزند با چگونه فیلمی روبهرو است. فیلم «آبنبات بد» هم با همان داستان ابتداییای که در آغازش روایت میکند به راحتی خود را به بینندهاش نشان میدهد. داستان ابتدایی این فیلم، روایت چندین کودک است که برای جمع کردن آبنبات سال نو میخواهند به در خانههای همسایگان بروند اما یکی از این کودکان توسط ناپدریاش از این کار منع میشود و این دختر نیز برای انتقام گرفتن از او، شیطانهایی را در دفترش میکشد که بلافاصله واقعی شده و به سرعت هم ناپدری را میکشند. همین. داستانی که در آن نه شخصیتها شناخته میشوند، نه طرح داستانی خاصی برای آن وجود دارد و نه حتی شیطانهایی که ناگهان از دفتر نقاشی این دختر، واقعی میشوند با جلوههای ویژهی خاصی نمایان میشوند. آنقدر جلوههای ویژهی این داستان و البته داستانهای بعدی ابتدایی است که نمیتوان حتی نام جلوهی ویژه بر آن نهاد.
فیلم «آبنبات بد» متشکل از چندین داستان مختلف است که در آن شخصیتها یکی پس از دیگری وارد داستان میشوند و بدون اینکه شناخته شوند یا حتی گاهی نامی به آنها داده شود از آن خارج میشوند. یک قاتل دلقک یکی یکی افراد داستان را میکشد بدون اینکه او هم برای این کشتار خود دلیلی داشته باشد. فیلمی با داستانی بدون ساختار و آشفته که هرجومرج در آن آنقدر زیاد است که بیننده در مواجهه با آنچه میبیند جز سرگیجه و تهوع چیزی نصیباش نمیشود. فیلمی که هیچ هدفی جز ترساندن مخاطب ندارد و تنها میخواهد با نشان دادن قاتلی که به صورت وحشیانه آدمهای سر راهاش را میکشد اسلشری خونین را روایت کند. البته که حتی از پس این کار هم برنیامده است چرا که دیگر دیدن کسی که ناگهان وارد صحنه میشود یا با دنبال کردن شخصی قصد کشتن آن را دارد، مخاطبی نمیترسد. این فیلم حتی برای کشتارهای خود نیز خلاقیتی را به کار نبرده است و همگی قتلها با تکرار کشته شدن آدمها ادامه پیدا میکند و درنهایت هم با کشته شدن تمام شخصیتهایی که وارد داستان شدهاند، تمام میشود.
از سوی دیگر اما این فیلم سعی داشته است با گریمها و لباسهای شخصیتهای خود این بیهویتی خود را جبران کند اما در این راه هم موفق نبوده است. شخصیتهای داستان همگی لباسهایی زرقوبرقدار و شلوغ پوشیدهاند که نه تنها هیچ هویتی به آنها اضافه نمیکنند بلکه از شخصیت آنها هم میکاهد چرا که هیچ کدام از لباسها همسو شده با روایت آن داستان نیست و تنها رنگهای پررنگ و جورواجور در تن آنها دیده میشود. و البته که با وجود این همه داستان مختلف در این فیلم و نیز شخصیتهای بسیار آن حتی اگر کارگردان قصد پرداخت به آنها را داشت هم نمیتوانست. پس بهتر است این فیلم را نیز در زبالهدانی فیلمهای بیخود و بیجهت ترسناک انداخت تا بپوسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.