مردی پیر در وسط قایقی دراز کشیده و زمانی که برمیخیزد، به نظر میرسد از بودن در آن قایق تعجب کرده است. قایق به هم ریخته است و ماهیهایی مرده نیز در آن دیده میشوند. برش. یکی از دوستان «هری» دربارهی شستوشوی مغزیای که بعضی حیوانات و حشرات توانایی انجام آن را دارند صحبت میکند. هری تمام این حرفها را احمقانه و مزخرف میماند و دوست خود را که بیشتر یک همجزیرهای است تا دوست، دیوانه تصور میکند. سپس هری به خانه بازمیگردد اما همهچیز در خانه بهمریخته است درحالی که پدرش نیز در حیاط پشتی خانه دیوانهوار به سگ همسایهشان خیره شده است. پدر صداهای وحشتناکی میشنود که هیچکس آنها را نمیشنود.
مدتیست که فیلمهای بسیاری با توجه به داستانهای «لاوکرافت» درحال ساخته شدن است. از فیلم «تب دریا» و «زیر آب» گرفته تا بسیاری از فیلمهای بیهویتی که هیچکدام نتوانستهاند این موجودات عجیب دریایی را به خوبی به تصویر بکشند. انگار برای هیچ یک از کارگردانها و نویسندگان این فیلمها ماهیت وجودی این موجودات درک نشده است ازاینروست که این موجودات تنها مایهی سرگرمی این افراد در میان فیلمهایی ترسناک شدهاند که فقط میخواهند بینندهی خود را برای زمانی سرگرم کنند. فیلم «آوای بلاک آیلند» نیز در ابتدا شاید تصور شود یکی از این فیلمهاست. اما برادران «مککانوس» انگار نه تنها ماهیت وجودی این موجودات که ماهیت وجودی تمام موجودات عجیب جهان را توانسته است به نوعی درک کنند. اگر انسان برای دنیای حیوانات موجودی عجیب و خودخواه است که میخواهد با آزمایش بر روی آنها به درک واقعیای از زندگی برسد چرا انسان نباید در دنیای موجوداتی دیگر وسیلهای برای آزمایش و درک بهتر زندگی آنها نباشد؟ چرا انسانها همواره تصور میکنند باید اشرف مخلوقات باشند درصورتی که هنوز نه دریا و نه آسمان و نه حتی زمین را نتوانستهاند به خوبی درک کنند؟ اگر ما به خود اجازه میدهیم بخاطر درک بهتر حیوانات آنها را شکار کرده و به اصطلاح کمکشان کنیم تا بهتر زندگی کنند چرا موجوداتی دیگر نباید این کار را با ما و شاید برای ما انجام دهند؟ هرگز فکر کردهایم اگر ما انسانها نبودیم چه اتفاقی برای حیوانات و دیگر موجودات زنده رخ میداد؟ احتمالاً هیچ اتفاق خاصی رخ نمیداد و اتفاقاً حیوانات بدون ما راحتتر و بهتر زندگی میکردند چراکه دیگر برای خود ما نیز محرز شده است که بیشتر آلودگیهای زیستمحیطی دریاها و اقیانوسها و جنگلها و این همه کشتار حیوانات و موجودات بیگناه، همه به خاطر زیادهخواهی ما انسانهاست. برادران مککانوس فیلم «آوای بلاک آیلند» را دقیقاً با همین طرز فکر ساختهاند. فیلمی به شدت اثرگذار که بعد از پایان آن است که میتواند بینندهی خود را وادار به پرسیدن سوالات زیادی از خود و از طرز زندگی خود کند و البته که وحشتی عمیق را هم بر او وارد کند. وحشتی که هر روزه حیوانات و دیگر موجودات از بودن ما در زمین برایشان ایجاد خواهد شد. وحشت وجود موجوداتی که میخواهند ما را برای زندگی بهتر آزمایش کنند. البته که فیلم با پایان خود شاید عدهی زیادی را ناامید کند اما اگر داستان روایت شده در فیلم را درک کرده باشند این احساس همانطور که گفته شد بیشتر ترس و وحشت خواهد بود تا ناامیدی.
اما برادران مککانوس برای نشان دادن هدف داستان خود ما را عمیقاً با ترس نهفته در «هیچچیز» آشنا میکنند. ما در مدت زمان صد دقیقهای فیلم تنها با چیزهایی که نمیبینیم و نمیدانیم واقعیت است یا توهم، بیماری ذهن خانوادهای دچار مالیخولیاییست یا به واقع موجودی وحشتناک وجود دارد، میترسیم. ما از دنیایی که در جزیرهی «بلاک آیلند» رخ میدهد هیچچیز نمیدانیم و هیچچیز هم نمیبینیم و همین ندانستن است که ترس را بر ما وارد میکند. ندانستن از اتفاقی که درحال رخ دادن است درواقع باعث میشود ما از همهچیز بترسیم. ندانستن و نفهمیدن هیچچیز منجر به ترسیدن از همهچیز میشود. اینکه موسیقیِ به شدت اثرگذار فیلم نیز تعلیق لازم را برای سکانسهای ترسناک ایجاد کرده است یکی از مهمترین اتفاقات این فیلم است که برادران مککانوس توانستهاند از آن بهترین بهره را ببرند. صدای دریا و تصاویر وحشتزای آن به همراه این موسیقی تنها کافیست تا ترس را متوجه ما کند.
بازی بازیگران فیلم نیز حرفهای و بسیار اثرگذار است. «کریس شفیلد» در نقش هری و «نویل آرشامبولت» در نقش پدر چنان نقش دیوانگانی که خود نمیدانند دیوانهاند را بازی کردهاند که تنها دیدن شمایل آنها میتواند موجب ترس ما شود. از گریم بسیار خوب و ترسناک این افراد که توانسته همراستا با شخصیتهای آنها باشد نیز نباید گذشت.
دانلود از دیجیموویز