آخرین فیلمی که «هانا» کارگردانی کرده است با شکست مواجه شده است. ازاینرو زمانی که با دوستان خود در یک دورهمی کوچک و صمیمانه قرار میگیرد با شکایت از شرایط پیشآمده برایاش، احساسات خود را با آنها در میان میگذارد. دوستاناش نیز برای دلداری دادن به او سعی میکنند با خندیدن به عکسهای او و دوستپسرش، جوِ موجود را کمی آرام کنند. در اینجاست که دو دوست هانا با یک ایده از او و «اکو» -پسری همجنسگرا- میخواهند که با تظاهر به عشق، عکسهایی عاشقانه در اینستاگرام خود بگذارند. اما کمی بعد این عکسهای عاشقانه توسط افراد زیادی به اشتراک گذاشته میشود و باعث میشود آنها به کار خود برای دیده شدن ادامه دهند.
فیلم «بودن با هیچکس» با روایتی جذاب آغاز میشود. گروهی دوستانه که در میان خود به تمسخر فضای مجازی و اینستاگرام میپردازند برای اثبات اینکه این محیط جز جعل و دستکاری واقعیت در درون خود چیزی ندارد سعی میکنند تمام این فضای مجازی پر دروغ را زیرسؤال ببرند و ثابت کنند که این فضا تا چه حد میتواند از دورویی و ریا پر باشد. از سوی دیگر آنها میخواهند کلیشههای موجود در روابط افراد را از بین ببرند و نشان دهند که این کلیشههای مرسوم برای افراد چگونه میتواند مخرب باشد و آنها را از زوج بودن و عاشق شدن دور کند. اما زمانی که مردم آنها را میبینند و رفتارشان با آنها به واسطهی همین رابطهی دروغین تغییر میکند، آنها نیز تغییر میکنند و شروع به باور کردن رابطهی خود میکنند. هانا در محیط کارش به خاطر عشق نابی که پیدا کرده است زبانزد همکارانی میشود که تا به حال او را نمیدیدند چنانکه حتی او و اکو را به مهمانیهای خود نیز دعوت میکنند. اکو نیز با دیده شدن بیشتر، موقعیتهای بهتری را برای حرفهی بازیگری خود پیدا میکند. آنها شرکای زندگی خود را هم رفتهرفته فراموش میکنند.
روند این فیلم تا میانههای آن به طرزی جذاب همهچیز را به سخره میگیرد: از مسخره کردن صنعت فیلمسازی امروزی گرفته تا استفادههای احمقانه از واژههایی مانند فمینیسم. سپس با نشان دادن افرادی که در تظاهر خود گم میشوند سعی میکند اثر فضای مجازی و این دیده شدنها را نشان دهد. اما انگار خود فیلم نیز بعد از میانههایاش کمی خود را گم میکند و از مسیر اصلی و روند خود دور میشود. فیلم در نیمهی دوم خود با تلاشی بسیار سعی میکند برخلاف موضوع داستاناش، خود را بیشتر نشان دهد و البته جدی گرفته شود. درواقع کارگردان این فیلم یعنی «هانالنا هائورو» -که در نقش هانا نیز ظاهر شده است- میخواهد با ایجاد سکانسهایی خاص بیننده را بیش از پیش متوجه خود کند، درنتیجه دست به کارهایی میزند که هرطور شده بیشتر دیده شود. سکانس فانتزی ریختن مدفوع بر روی مردمانی که در یک کلوب میرقصند یا سکانسی که در آن همکار هانا با سگهایاش همنشین میشود هیچ ایدهای را به ذهن مخاطب نخواهد آورد. این سکانسها و چند سکانس دیگر تعبیر درست و توضیح واضحی در داستان نمیشوند و به نظر میرسد آنها نیز تنها برای دیده شدن و بزرگ کردن داستان خود به فیلم تزریق شدهاند.
اما از سوی دیگر نام فیلم به طرزی هوشمندانه انتخاب شده است و به تمسخر همهچیز میپردازد. فیلم «بودن با هیچکس» در واقع در مسیر روایت خود با همه ارتباط دارد؛ از خود بازیگران آن تا بیننده و کارگردان، همگی سعی میکنند خود را بهنوعی با این دیده شدن مطرحتر کنند. و این تضاد ایجاد شده در نام و اصل فیلم میتواند از تضادی که همهی شخصیتهای داستان را فراگرفته است حرف بزند؛ اینکه انسانها علیرغم اینکه شاید اظهار کنند علاقهای به دیده شدن ندارند اما همگی میخواهند دیده شوند و بهنوعی توسط افرادی پذیرفته شوند، حال گاه این دیده شدنها ریاکارانه است، گاه واقعی و صادقانه و این انتخابهای افراد برای دیده شدن است که تفاوت بسیاری را در شخصیت آنها ایجاد میکند. آیا ترجیح بر آن است که به هر قیمتی دیده شد؟