پوستر فیلم یادگاری

از دست‌رفته‌گان

یادگاری
Relic
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«کای» به دور از مادر زندگی می‌کند و با شنیدن خبر ناپدید شدن مادرش از طرف همسایه، به سرعت خود را به خانه‌ی مادر هشتاد ساله‌ی خود می‌رساند. دخترش، «سم»، نیز او را در این مسیر همراهی می‌کند. آنها که با ورود به خانه متوجه میوه‌های پلاسیده‌ی روی میز شده و گردوخاک خانه را می‌بیند،‌ مطمئن می‌شوند مادر چند روز است که به خانه نیامده است پس به اداره‌ی پلیس رفته و اعلام گم‌شدن‌اش را می‌کند. آنها شب در خانه‌ی مادر می‌خوابند. صداهایی از پشت دیوارها توجه‌‌اشان را جلب می‌کند. از سوی دیگر کای هم خواب‌های عجیب و ترسناکی می‌بیند و همین امر آنها را بیشتر نگران می‌کند. اما چند روز بعد در یک صبح عادی مادر کای و مادربزرگ سم با لباس‌هایی خاک‌آلود در آشپزخانه دیده می‌شود. مادر که نه خود علت گمشدگی خود را می‌گوید و نه به پرسش‌های دختر و نوه‌ی خود باسخ می‌دهد، با رفتارهایی عجیب و حرف زدن با خودش با صدای بلند، دختر و نوه‌اش را بیش‌از‌پیش نگران می‌کند. کای که به دلیل مشغله‌ی کاری خود نمی‌تواند از مادر نگهداری کند، تصمیم می‌گیرد او را به خانه‌ی سالمندان ببرد و مادر با شنیدن این خبر از نوه‌ی خود، رفتارهای عجیب‌اش را بیشتر کرده و در ادامه اتفاقاتی را باعث می‌شود.
روایت با ایجاد تعلیق، استفاده از موسیقی دلهره‌آور و در نهایت بهره بردن از میزانسنی متناسب با روایت خود به خوبی می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند. روایتی که اگرچه عملاً بکر نیست و به گونه‌های دیگری نقل شده است، اما پتانسیل بسیار زیادی برای بهتر شدن را داشت. می‌شد با استفاده از همین داستان فیلمی مهیج‌تر و منسجم‌تر ساخت، اما انگار خود کارگردان هم از این کار وحشت داشته است. فیلم فدای احتیاط کارگردان و نویسنده شده است. حتی این فیلم می‌توانست بیش از آنکه ترسناک باشد مرموز و معمایی باشد، یعنی اگر از جنبه‌ی معمایی به فیلم نگاه شده بود و کارگردان سعی کرده بود وجه معماگونه‌ی آن را به رخ بکشد ناخودآگاه ترس و اضطراب را نیز به بیننده منتقل می‌کرد؛ اینکه مادر کجا و چگونه گم شده است و شواهد و مدارک بیشتری را در برابر سم و کای قرار می‌داد، خودبه‌خود حس ترس در بیننده ایجاد می‌شد و از سوی دیگر اگر بعد از باز شدن گره داستانی یک دلیل عقلانی برای اعمال مادر بازگو می‌کرد این فیلم جذاب شده و حتی پتانسیل ساخته شدن برای قسمت دوم را هم داشت -اگرچه با همین روند هم می‌تواند قسمت دوم آن ساخته شود- اما کارگردان تنها قصدش ترساندن مخاطب‌اش بوده و از پس آن هم خوب برآمده است.
بهترین قسمت فیلم اما سکانس پایانی فیلم است، سکانسی که اگر نبود فیلم شاید حتی لیاقت همین نمره را هم نداشت؛ زمانی که دوربین از بالا بر پیکره‌ی سه زن نگاه می‌کند، سه زن از سه نسل متفاوت اما هر سه با یک نگاه انسانی. این روایت مخاطبان این ژانر را می‌تواند به راحتی بترساند و سرگرم می‌کند. اگرچه نیمه‌ی ابتدایی فیلم خسته‌کننده و کمی ملال‌آور بود.