«سانچاگو» به همراه دو همکار دیگرش برای ربودن فردی که کنار دریا با عشقاش نشسته است نقشه کشیدهاند و بعد از ربودن آن به راحتی پولی را از آنها دریافت میکنند. در سوی دیگر «مندونز» پلیسی متعصب و قانونمند است که میتواند در یک عملیات مهم پسری نوجوان را از مرگ نجات دهد. در این میان ربوده شدن دختر یکی از سناتورهای مشهور ریودوژانیرو باعث میشود مندونز و سانچاگو برای یافتن این دختر جوان در کنار هم قرار بگیرند. مندونز به عنوان یکی از قهرمانان پلیس و سانچاگو به عنوان مزدوری که از پس هر کاری برمیآید.
فیلم «دسته» در سال ۱۹۹۷ رخ میدهد زمانی که آدمربائی به عنوان یکی از مهمترین جرائم اجتماعی کشور برزیل شناخته میشود اما عدم توجه پلیس به این آدمرباییها روند این جرائم را بیش از پیش نیز نموده بود تا اینکه یکی از دختران افراد مشهور ریودوژانیرو به دست آدمرباهایی حرفهای دزدیده شد و این گونه بود که پلیس برای یافتن این دختر، دستهای مخصوص برای این کار ایجاد کرد. در این دسته از سه مزدور مهم نیز بهره برده شد تا کارایی آن بیشتر هم شود. در ادامه تلاش این افراد برای یافتن گروههای آدمرباها، بارها و بارها با شکست مواجه شد تا روند یافتن این دختر ماهها به طول انجامد.
فیلم «دسته» فیلمی اکشن است که اگرچه قسمتهای اکشن آن دارای پرداختی قابلقبول است اما در پرداخت شخصیتهای خود عملکردی ضعیف را داشته است. روایت داستان و پیرنگ اصلی آن با تمرکز بر روی حوادث آدمرباییها و اتفاقات دومینوواری که در آن رخ میدهد باعث شده است روند این مسیر با ساختاری منظم پیش رود. هر رویدادی که در این فیلم رخ میدهد با دلایلی منطقی به تمام کنشهای داستان معنا داده است و بیننده برای دیدن این فیلم با طرحی کامل روبهرو میباشد. خشونت مورد بحث در داستان نیز بیپروا و بدون رودربایستی نشان داده شده است به خصوص که نماهای کلوزآپ و اکسریم کلوزآپ و حتی مدیومشات هم توانسته است عمق این خشونت را بیشتر هم نشان دهد. این نماها حتی علیرغم پرداخت ناکافی شخصیتها هم توانسته است این نقطه ضعف آن را هم بپوشاند چراکه احساسات شخصیتها ورای پیشینه و گذشتهی پرداخت نشدهی آنها توانسته است با این نماها به خوبی بیان شود. عصبانیت مندونز یا آرامش نهفته در شخصیت سانچاگو، حتی خیانت نهفته در چهرهی پلیس خیانتکار داستان نیز با این نماها به خوبی نشان داده شده است. اما شخصیتهای داستان چنان که روند آن دارای امتیاز بالایی است، پرداخت نشدهاند. داستان وقت زیادی برای عمق بخشیدن به شخصیتهای خود نداده است و بیشتر زمان خود را بر روی داستان پلیسی خود گذاشته است. از این روست که در برهههای زمانیای از فیلم این شخصیتها باعث ایجاد شکستهایی در آن میشوند که میتواند حتی منطق داستان را تا حدودی تحتتأثیر قرار دهد. مثلاً شخصیت سانچاگو به طور خاص و شخصیت پلیس خیانتکار به طور عام پرداختی قابلقبول ندارند و دلایل رفتارهاشان به خوبی به تصویر درنیامده است. با تمام اینها اما آن سرعت بالای داستان و اکشن و خشونت موجود در روند آن باعث شده است بتوان از این ایرادات کمی فاصله گرفت و از ماهیت داستان پلیسی و آدمربایی آن لذت برد.
فیلم «مردی در آتش» اما دقیقاً برخلاف داستان این فیلم با عمق بخشیدن به شخصیتهای خود و روابطی که میان آنها ایجاد کرده توانسته بود حتی بدون این همه پیچیدگی، جذابیت داستانی خود را حفظ کند و بیننده را تا پایان و بعد از آن نیز با خود همراه کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.