پوستر فیلم آبنبات‌فروش

نام‌ام را صدا کن

آبنبات‌فروش
Candyman
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر سال ۲۰۲۱ را سال موفق کارگردان‌های زن بنامیم بیراه نیست. در طی این سال و تاکنون کارگردان‌های زن بسیاری را در ارائه‌ی آثار موفقی در ژانرهای گوناگون شاهد بوده‌ایم. حال یکی دیگر از این کارگردان‌ها، یعنی خانم «نیا داکوستا»، در ژانر دلهره خود را به ما معرفی کرده است. این فیلم دومین اثر بلند داستانی او محسوب می‌شود. در اثر اول با نام «جنگل کوچک»، او روایتی جنایی و هیجان‌انگیز از دو خواهر را به‌تصویر کشید و همین اثر باعث شد او را به‌عنوان فیلم‌سازی صاحب فکر بشناسیم. حال در سال ۲۰۲۱ قرار است مخاطب را در برابر روایتی قرار دهد که در سال ۱۹۹۲ نیز روایت شده بود؛ «آبنبات‌فروش». این فیلم چهارمین روایت از سه‌گانه‌ی آبنبات‌فروش در دهه‌ی ۱۹۹۰ است. اما این روایت تفاوتی شگرف با آن سه‌گانه دارد و آن این است که برعکس دیگر روایت‌ها وارد حوزه‌ای از تقابل انسان با انسان شده است.
در بخشی از روایت مخاطب به این نتیجه می‌رسد که آبنبات‌فروش قصه‌ای در مذمت نژادپرستی‌ست اما کارگردان به این بسنده نمی‌کند و وارد مناسباتی از جنس دنیای معاصر می‌شود؛ آنجا که سیاه‌پوستان بخشی از جامعه‌ی امروز آمریکا شده‌اند اما به‌سیاق گذشته برخی خود را با تمام حقارت‌ها پذیرفته‌اند و برخی دیگر همچنان در تکاپو هستند تا این نژادپرستی نهان را به گوش همگان برسانند. این تفاوت در بطن روایت باعث شده این فیلم را نسبت به سه روایت دیگر قوی‌تر بنامیم.
کاراکتر اصلی فیلم داکوستا یک نقاش به‌دنبال شهرت است که همراه دوست‌دختر خود، که یک گالری‌دار است، زندگی می‌کند. همه‌چیز با بازخوانی یک افسانه که در سری‌های قبل نیز آن را روایت کرده‌اند آغاز می‌شود. همین بازخوانی روایت باعث می‌شود «آنتونی» نمایشگاه بعدی خود را بر اساس آن بچیند؛ آینه‌ای که در برابر آن پنج‌بار نام آن شخصیت مرموز را صدا می‌زنید و در انتظار مرگ خود خواهید بود. یکی از نقاط قوت این فیلم حذف کردن تعلیق‌های کلیشه در اسلشرهاست. داکوستا فاصله‌ی بین فراخواندن آبنبات‌فروش و قتل‌ها را در کم‌ترین زمان ممکن قرا می‌دهد و همین باعث می‌شود تا مخاطب این کاراکتر را دست‌نیافتنی‌تر از همیشه در ذهن بیاورد.
اما گریم وسواس‌گونه‌ی کارگردان در طراحی چهره‌ها و استفاده از همان فوبیای معروف هراس از حفره‌ها ارتباط تنگاتنگی بین زنبور عسل، کندو، دهشت و کاراکتری از دل افسانه‌ها برقرار کرده است. این استفاده‌ی آزاردهنده هر چند کلیشه‌ای شده اما نحوه‌ی استفاده از آن و نوع بازنمایی آن است که باعث برانگیخته‌شدن حس مورد نظر کارگردان در مخاطب می‌شود. در مورد این فیلم باید گفت که کارگردان هوشمندانه از آن استفاده کرده است و در سکانس پایانی با نمایی که یک تیلت از بالا به پائین و برعکس است مخاطب را در برابر آن مسخ‌شدگی کاراکتر اصلی فیلم قرار می‌دهد. فیلم جدید خانم داکوستا روایتی ساده و درعین‌حال مملو از زیرمتن‌های اجتماعی برای مخاطب است. به‌نوعی می‌توان چنین گفت که این فیلم هم مخاطب عادی را با خود همراه می‌کند و هم مانیفست اجتماعی کارگردان را، اما به‌صورت پنهان در روایت، بیان می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟