در هر شکل و شمایلی دوستت دارم
«چری» پسر نوجوان و درونگراییست. او ترجیح میدهد هدفونی خاموش را بر گوش گذارد تا اینکه بخواهد با دیگران صحبت کند. از سوی دیگر «اسمایل»؛ دختری که اینفلوئنسر محسوب میشود، از دندانهای جلوی خودش بدش میآید و آنها را با ماسک مخفی میکند. این دو در یک مرکز خرید اتفاقی به هم برخورد میکنند و جابهجاشدن گوشیهای موبایلشان باعث میشود در ادامه میان آنها رابطهای شکل پیدا کند. رابطهای که با گشتن به دنبال یک صفحهی موسیقی به اوج خود نیز میرسد.
انیمههای ژاپنی و بهخصوص انیمههای عاشقانهی آنها همیشه جذابیتهای خاص خود را دارند و حتی در داستانهای عادی آنها هم میتوان مفاهیمی قابلتوجه را دید که میتواند بینندهی مشتاق این ژانر را مجبور کند به پای آن بنشیند. در انیمهی «کلمات مانند نوشابههای گازدار حباب میشوند» نیز اگرچه در ظاهر ما با داستانی ابتدایی و کلیشهای روبهرو هستیم اما توجه به پرداخت خوب شخصیتهای داستان و قرار دادن مفاهیم اخلاقی و رفتاری در میان اتفاقات آن باعث شده است این انیمه نیز شکلی نو و جذاب به خود بگیرد. همچنین بهره بردن از اغراقهایی که نشاندهندهی احساسات مختلف کاراکترهای داستان است نیز باعث شده، هم ارتباط برقرار کردن و درک آنها راحتتر باشد و هم از لحاظ تصویری شکلی جذاب به انیمه بدهد مانند آن زمان که چری خجالت میکشد و رنگاش قرمز میشود یا تعجب در چهرهی افراد مختلف با تغییرات شدید در دهان و صورت آنها همراه میشود.
انیمهی «کلمات مانند نوشابههای گازدار حباب میشوند» در ابتدا با تمرکز بر روی دو شخصیت خود سعی کرده است این افراد را به خوبی به ما بشناساند. چری عاشق شعر گفتن است بهویژه گفتن شعری خاص که در زبان ژاپنی «هایکو» نامیده میشود –شعری کوتاه در چند کلمه و هجا- او اگرچه درونگراست اما سعی میکند با ابراز احساساتاش در شعرهایاش به نوعی خود را به دیگران بشناساند و اسمایل اولین کسی است که صادقانه او را درک میکند و شعرهای او را جالب و بانمک میداند. اسمایل هم که از ظاهر خود ناراحت است با توجهی که چری به او میکند خود را به گونهای دیگر و بهتر میبیند. اینکه این شخصیتها چگونه در روند داستان تغییر میکنند و به نوعی بزرگ میشوند یکی از مزیتهای مهم داستان است که میتواند ارتباط قویای میان ما و آنها ایجاد کند. البته این روند در ابتدا بسیار کند و خستهکننده است اما از نیمهی آن دقیقاً از زمانی که پیرمردِ دچار آلزایمر به یاد موسیقیای که فراموش کرده است چیست، اشک میریزد به شکلی ناگهانی تغییر پیدا میکند و آن شور و جذابیت داستانهای عاشقانهی ژاپنی را به نمایش میگذارد. درواقع این لحظه نقطهی عطف داستان است که همهچیز را تغییر میدهد. در ادامه تلاش همگانی برای یافتن این قطعهی موسیقی، هدفی میشود که همگی را به هم نزدیک میکند و نیز به آنها یادآوری میکند که انسانها بدون حرف زدن هم میتوانند در شعر و موسیقی یکدیگر را پیدا کنند. نام انیمه هم دربرگیرندهی همین مفهوم است که به شکل زیبایی تعبیر شده است.
از دیگر مزایای این انیمه که در بسیاری از انیمههای دیگر ژاپنی نیز میتوان آن را یافت توجه کارگردان و نویسنده به مفاهیم ادبی و اسطورهایست. در این انیمه با پرداختن به شعر هایکو درواقع بهنوعی درحال آموزش دادن به مخاطبان خود در این باره است. گاهی حتی ما به عنوان ایرانیان مخاطب انیمههای ژاپنی، اسطوره و ادبیات آنها را بیش از ادبیات خود میشناسیم و این امر همانقدر که نقطهی قوتی برای این انیمههاست، برای ما نقطهی ضعفی محسوب میشود که ما خود باید آن را تغییر دهیم.