وقتی مرد قانون بالاتر از قانون قرار میگیرد
پیرمردی سیاهپوست که دارای بیماری قلبیست شبهنگام، زمانی که غرق در خواب است به طور تصادفی دکمهی دستگاه هشداردهندهی مخصوص پزشکی خود را فشار میدهد و چند دقیقه بعد پلیس در پشت در خانهی او حاضر میشود. سه پلیس سفیدپوست برای اطمینان از سلامتی کنث از او میخواهند از خانهی خود خارج شود اما کنث که بیماری دوقطبی دارد و در گذشته نیز تجربهی تلخی با پلیس داشته است به این حرف اعتنایی نمیکند و همین امر موجب عصبانیت دو پلیس و در ادامه ایجاد بحرانی بزرگ میشود.
در صبح روز ۱۹ نوامبر سال ۲۰۱۱ کنث چمبرلین به طور تصادفی دستگاه هشدار پزشکی خود را روشن میکند و پلیس برای کمک به او به پشت در آپارتمان او میرود اما ساعتی بعد این پیرمرد سالم، توسط پلیس مرده از آپارتماناش خارج میشود. فیلم «کشتن کنث چمبرلن» دقیقاً داستان این چند ساعت است که قرار است در یک راهروی تنگ و یک خانهی کوچک آپارتمانی به تصویر درآید. از این روست که کارگردان این فیلم یعنی «دیوید میدل» با لوکیشنی محدود، با کاری دشوار روبهرو است چراکه باید تمام شخصیتها و احساسات آنها را در این محیط کوچک به گونهای به ما نشان دهد که تمام اتفاقات مانند اتفاقات اصلی و واقعی برای ما ملموس باشد و ما بتوانیم با تمام شخصیتهای درگیر در این اتفاق تلخ همراه شویم. باید گفت میدل با اینکه دومین فیلم بلند خود را تجربه میکند اما توانسته است از پس این مهم برآید. اولین مزیت داستان که توانسته است بیشتر بار فیلم را بر دوش کشد و اعتباری به آن دهد بازیگر نقش کنث است. «فرانکی فیسون» بازیگر سیاهپوست ۷۲ ساله چنان توانسته است نقش یک پیرمرد بیمار و دوقطبی را بازی کند که ما از همان ابتدا میتوانیم او را به مانند کنث واقعی ببینیم. او با تجربهی چندینوچند سالهی بازیگری خود توانسته تمام احساسات این شخصیت را در چهره، دستان و تمام اندام خود به خوبی نشان دهد. چشمانی که خیرگیشان ترس را میتواند نشان دهد و دستان و بدنی که با لرزشهای مداوم خود به خوبی توانسته است یک پیرمرد بیمار را برای ما تداعی کند. از سوی دیگر پلیسهای داستان هستند که توانستهاند به خوبی حس نفرت را در بازی خود نشان دهند. ما به راحتی میتوانیم نسبت به این پلیسها احساس نفرت کنیم و همین امر نشاندهندهی آن است که این گروه نیز توانستهاند از پس کار خود برآیند.
مزیت دیگر این فیلم را باید در کاراکترهایی دانست که دیده نمیشوند اما به زیبایی توانستهاند ما را با کنث بیشتر آشنا کنند. کنث، پدر و پدربزرگ است و تماسهایی که با خانوادهی خود میگیرد بار عاطفی دیگری را نیز به داستان افزوده است و ما میتوانیم به راحتی با این شخصیت همذاتپنداری کنیم.
از راهروی تنگ و محیط کوچکی که فیلم در آن رخ میدهد حرف زدیم. مهارت دوربین و فیلمبردار در نشان دادن زوایای مختلف همین محیط کوچک باعث شده است که نماهای ثابت هرگز خستهکننده نباشند و ما با محیطی پرتنش و به نظر بزرگ روبهرو باشیم. اینکه دوربین با حرکات ریز لرزشی خود در کنار موسیقیای پرتنش توانسته است آن تعلیق مورد نیاز برای ایجاد استرس و ترس را به ما نیز منتقل کند از دیگر مزایای این فیلم است که داستان را هرچه بیشتر به واقعیت نزدیک کرده است. ما میدانیم این فیلم قرار است یک داستان واقعی را روایت کند پس با این پیشزمینه نیاز داریم که تصاویر را واقعی احساس کنیم و با وجود بازیگران خوب و فیلمبرداریای حسابشده این احساس را هم خواهیم کرد.
پیرنگ داستان که برگرفتهشده از صداهای واقعی ضبطشده و روایت شاهدان عینیست توانسته آن نظم و رویکرد واقعگرایانهی خود را به بهترین شکل ایجاد کند تا بیننده بتواند به راحتی با فیلمی تأثیرگذار روبهرو شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.