پوستر فیلم شهر سایه

وقتی قاب‌های دوربین به جای شخصیت‌ها حرف می‌‎زنند

شهر سایه
Shadowtown
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«مایا» از مادرش تماسی دریافت می‌کند مبنی بر اینکه مادربزرگ‌اش فوت کرده است. او که حتی از وجود مادربزرگ‌اش هم اطلاعی نداشته است نمی‌داند باید از شنیدن این خبر چه احساسی داشته باشد. مادر از او می‌خواهد برای تعیین تکلیف اموال مادربزرگ و ارثیه‌ای که به او رسیده است به ایسلند برود. مایا نیز به قصد فروش خانه و لوازم آن به آنجا می‌رود اما اتفاقات عجیبی در آنجا رخ می‌دهد که مایا را نسبت به مرگ مادربزرگ‌اش مشکوک می‌کند و تلاش می‌کند رازی که در آن خانه وجود دارد را کشف کند.
فیلم «شهر سایه» داستانی درام و رازآلود است که بیشتر تکیه‌ی خود را بر روی تصاویر خود قرار داده است تا دیالوگ‌ها و حتی شخصیت‌های‌اش. از این روست که دیالوگ‌ها از آنچه که در یک فیلم عادی می‌توان دید کمتر است و این تصاویر هستند که عموماً با بیننده صحبت می‌کنند. تصاویری که از همان ابتدا با دنبال کردن مایا متذکر می‌شود که قرار است مایا مرکز اتفاقات باشد و آنچه فیلم نشان می‌دهد هم بیشتر از زاویه‌ی دید این شخصیت باشد. اما این فیلم با نشان دادن پیرزنی سرگشته و آشفته‌حال در میان اتفاقاتی که برای مایا رخ می‌دهد با نقب زدن به گذشته، احوالات مادربزرگ مایا را هم برای ما به تصویر می‌کشد تا ما او را نیز بتوانیم رفته‌رفته بشناسیم. در این میان شخصیت‌های دیگری نیز وارد فیلم می‌شوند که هر کدام از آنها در مسیر داستان می‌توانند یک وجه از رازهای پنهان‌شده‌ی آن را برای ما به کشف نزدیک‌تر کنند و این‌چنین است که پیرنگ اصلی داستان دارای یک الگوی مشخص است و برای همه‌چیز پاسخی وجود دارد و می‌توان به طرح و اصل داستان تکیه کرد. اما مسأله‌ای که در این فیلم وجود دارد آن است که این داستان آن رازهای مخوف و پیچیدگی‌هایی که می‌تواند بیننده مجذوب آن شود را در درون خود ندارد. اتفاقاتی که به عنوان راز در داستان جای گرفته‌اند اتفاقات خاصی نیستند که بیننده بعد از این همه زمان بتواند از شنیدن آنها به وجد آید. بیننده دو سوم داستان فیلم را با دنبال کردن سرنخ‌هایی که آهسته‌آهسته به او داده می‌شود می‌گذراند تا با رازی که می‌توانست در وهله‌ی اول هم راز نباشد مواجه شود؟ این‌چنین است که شاید بیننده با دیدن و شنیدن رازی که در پایان داستان با آن مواجه می‌شود تنها از روند داستان ناامید شده و احساسی شبیه به سرخوردگی به او دست دهد. بیننده از این داستان با آن همه المان خوبی که در آن وجود دارد از میزانسن عالی گرفته تا بازیگران‌اش بیش از این توقع داشته است.
دو کارگردان و نویسنده‌ی تازه‌کار این فیلم «جان گوستافسون» و «کارولینا لویتسکا» با تصاویر خود نشان می‌دهند که به روند فیلم‌سازی و قابلیت‌های میزانسن به ویژه رنگ‌بندی‌ و نورپردازی آگاهی کامل دارند چراکه آنها توانسته‌اند داستانی ساده و نه‌چندان خاص را با تصاویر خود ابهت بخشند و بیننده را با خود همراه کنند. در ابتدا این رنگ‌بندی قاب‌های آنهاست که می‌تواند بیننده را جذب خود کند. تمام رنگ‌های بکاررفته‌ در لباس‌ها و گریم شخصیت‌ها -از موهای قرمز یکی از شخصیت‌ها گرفته تا پالتوی ارغواتی‌رنگ مایا- و حتی رنگ‌های روشن موجود در فضای پیرامونی -مانند رنگ اتاق‌های خانه‌ی مادربزرگ مایا- همگی در هاله‌ای از رنگ‌های سرد و خنثی دیده می‌شوند؛ درواقع تمام آنچه در تصاویر دیده می‌شود تداعی‌کننده فضایی سرد و رازآلود است که می‌تواند حس فیلم را به خوبی منتقل کند. سکوت‌های مداوم شخصیت‌ها در کنارِ صدای کم موسیقیِ پرتنش آن نیز توانسته است در انتقال احساسات داستان و البته شخصیت‌ها کمک‌کننده باشد و فیلم «شهر سایه» را از لحاظ دیداری و حتی شنیداری کاملاً ملموس و هنرمندانه کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟