پوستر فیلم داستان خودکشی تایپه

شکستن‌های آدم‌ها بی‌صداست

داستان خودکشی تایپه
Taipei Suicide Story
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده سارا

شب هنگام است. دختر و پسر جوانی از یک تاکسی بیرون می‌آیند و همانطور که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند وارد هتلی می‌شوند. فردا صبح دو جسد توسط چند نفر که لباس‌هایی سفید سرتاپای‌شان را پوشانده است درحالی که درون پارچه‌هایی سفید پیچیده شده‌اند از اتاق همان هتل بیرون آورده می‌شوند. یکی از افرادی که لباس سفید پوشیده است و مسئول تمیز کردن اتاق‌هاست با برداشتن لباس همان دختر جوان از همکارش می‌پرسد که به نظر او این لباس به او می‌آید یا نه. سپس مسئول این افراد که به نظر می‌رسد کارش در این اتاق تمام شده است وارد اتاق دیگری می‌شود که در آن اتاق نیز زنی خود را به دار آویخته است.
فیلم «داستان خودکشی تایپه» درباره‌ی هتلی‌ست که در آن خودکشی مجاز است. درواقع قانون این هتل آن است که مهمانان تنها برای یک شب در یک اتاق آن می‌توانند مهمان باشند و فردای آن روز باید تحت هر شرایطی آن هتل را ترک کنند؛ یا خود را کشته باشند و افراد تمیزکننده‌ی هتل جنازه‌هاشان را از اتاق خارج کنند یا اینکه خود با پای خود و منصرف‌شده از خودکشی هتل را ترک کنند. درهرصورت یک روز نباید دو روز شود. همه‌چیز طبق قوانین و با روند منطقی در هتل می‌گذرد اما زمانی که کارمند ارشد هتل متوجه می‌شود دختر جوانی چند روز است که هتل را ترک نکرده است، همه‌چیز به هم می‌ریزد و در ادامه یک مکالمه‌ی کوتاه اما عمیق او با این دختر جوان باعث ایجاد احساساتی در درون این مرد کارمند و درنتیجه مختل شدن روند کارهای هتل می‌شود.
فیلم «داستان خودکشی تایپه» فیلمی کوتاه و چهل‌وپنج دقیقه‌ای‌ست که با شخصیت‌هایی آرام و مکالماتی کوتاه سعی می‌کند ما را با عمق آنچه در درون احساسات این افراد و در درون این هتل عجیب می‌گذرد همراه کند. اما آنچه جالب است این است که با اینکه این هتل باید عجیب باشد اما هیچ‌چیز عجیبی را در خود ندارد و همه‌چیز عادی در آن طی می‌شود و این عادی بودن را هم می‌تواند به ما منتقل کند. مسئول هتل همانقدر آرام و عادی با مرگ‌ها یا حتی با کسانی که از مرگ منصرف شده‌اند رفتار می‌کند که نظافت‌چیان هتل و کسانی که مسئول انتقال اجساد هستند. آنها به راحتی لباس‌های مردگان را برای خود برمی‌دانند و در آسانسوری که جسدها نیز با آنها بالا و پایین می‌شوند به گوشی‌های موبایل خود نگاه می‌کنند. انگار نه انگار اتفاقی عجیب در حال رخ دادن است و این مرگ‌ها درواقع خودکشی‌های تلخ انسانی‌ای هستند که از ناامیدی بشر حرف می‌زنند. از سوی دیگر اما ناگهان دختری جوان و آرام در شکی که نسبت به خودکشی خود دارد باعث می‌شود مرد جوان دیگری به فکر فرو رود. مرد در یکی از مکالمات کوتاه خود با همان دختر جوان می‌گوید: «وقتی انسان خودخواه شود از یاد می‌‌برد چگونه می‌تواند انسان باشد.» و این دقیقاً اتفاقی است که در آن هتل یا بهتر است بگوییم در جهان درحال رخ دادن است. همه‌ی ما روزانه می‌دویم تا به آنچه خود می‌خواهیم برسیم و در این میان نه‌تنها به دیگران توجه نمی‌کنیم که حتی حاضر هستیم دیگری را هم بر زمین بزنیم تا خودمان زودتر به آنچه می‌خواهیم برسیم. هیچ‌کس به این فکر نمی‌کند که زمین با این همه وسعت برای همه‌مان جا دارد و چرا نباید کمی بایستیم و دیگری را نیز برای رسیدن به هدف‌اش یاری کنیم؟
ما در این فیلم نه می‌دانیم دقیقاً این افراد که هستند و نه می‌دانیم از کجا آمده‌اند و نه حتی اینکه چرا می‌خواهند خودکشی کنند اما آنچه ما را با این انسان‌ها همراه می‌کند دقیقاً همان احساس استیصالی است که ما را هم گاهی فرا می‌گیرد. استیصال از اینکه باید چه کنیم و چه هدفی داشته باشیم. همه‌ی ما انسان هستیم و همگی دارای احساسات یکسانی هستیم پس اگر به خود اجازه بدهیم می‌توانیم به راحتی دیگری را درک کرده و با آنها همراه شویم. البته که اگر بخواهیم و خودخواه نباشیم. این فیلم با نشان دادن احساساتی مالیخویایی از شکنندگی احساسات انسانی حرف می‌زند و از اینکه توجه به دیگری یا حتی غفلت از دیگری چگونه می‌تواند زندگی‌های انسانی را تحت‌تأثیر قرار دهد.
فیلم «داستان خودکشی تایپه» با استفاده از صداهای محیط داستان خود را واقعی و زنده کرده است و صدای گیتار زیبایی که تنها در سه سکانس شنیده می‌شود هم توانسته است بهترین گزینه برای نشان دادن احساسات شخصیت‌هایی باشد که دیگر کلام برای‌شان معنایی ندارد چراکه احساسات و کلمات گاهی در کلام هم گنجانده نمی‌شوند و شکستن‌های آدم‌ها برخلاف شکسته شدن اجسام همیشه بی‌صداست. همچنین دوربین دقیق فیلم هم با بهره‌گرفتن از محیط پیرامونی با ایجاد قاب‌هایی خاص باعث می‌شود ما هرچه بیشتر با این فیلم عجیب که اصلاً هم عجیب دیده نمی‌شود احساس نزدیکی کنیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟