سال ۱۹۹۴ است. پنج دوست صمیمی که دبیرستان خود را تمام کردهاند در آخرین شبِ درکنار هم بودنشان سعی میکنند خاطرهای دلنشین و بهیادماندنی را برای خود رقم بزنند. فردای این شب هر یک از آنها به دنبال علاقه و سرنوشت خود به دانشگاهی میرود و تنها «جین» است که در این شهر کوچک میماند. آنها این دورهمی را هم به رسم تمام دورهمیهای دیگر با لباسهایی از شخصیتهایی که دوست دارند و بازیای معمایی در خانهی «رز» آغاز میکنند.
فیلم «ماجراهای پریسیلا، ملکهی صحرا» که اتفاقاً آن هم محصول ۱۹۹۴ است شباهتی قابل ذکر با این فیلم دارد، با این تفاوت که اگر فیلم «ماجراهای پریسیلا، ملکهی صحرا» دربارهی سه شخصیت جوان و میانسال است، فیلم «دراماراما» داستان چند نوجوان است که سعی میکند خود را بهتر و بیشتر از گذشته بشناسد. در هر دوی این فیلمها کاراکتر همجنسگرایی وجود دارد که توانایی گفتن اینکه او همجنسگرا و متفاوت از بقیه است را ندارد و مدام در ذهناش از قضاوت شدن توسط دوستان و آشنایاناش میترسد. درواقع هر دوی این فیلمها دربارهی انسانهاییست که در دوراهی زندگی ماندهاند و تلاش میکنند در جهانی که حس میکنند از آنها بسیار دور است، جایی برای خود بیابند. «جین» پسر نوجوانی که در خانوادهای مذهبی زندگی میکند با دوستانی که همگی مذهبی هستند و یکی از مهمترین کارهایی که انجام میدهند به کلیسا رفتن و دعا کردن است، نمیداند چگونه باید حقیقتی را که از سوی تمام جامعهی پیرامونی و دوستاناش یک گناه بزرگ است را اعتراف کند. او مدام خود را از دوستاناش دور میکند مبادا حقیقت تلخ او را بفهمند چراکه او نمیخواهد دوستانی که صمیمانه دوست دارد را از دست بدهد و از همه مهمتر از نگاه آنها یک گناهکار ابدی شود.
فیلم «دراماراما» یک درام آرام و دلنشین است که برخلاف تمام آن درامهای امروزیِ پر از زرقوبرق سعی کرده است با بردن داستان خود به سالهای دههی ۱۹۹۰ یعنی زمانی که هنوز تکنولوژی اینچنین انسانها و روابطشان را از هم دور نکرده بود، نوجوانانی ساده و پاک را در کنار هم قرار دهد و روی زیبای یک دورهمی صمیمانه را به مخاطب خود نشان دهد. زمانی که هنوز صفحهی اینستاگرام و تمام آن فضاهای مجازی یک مکالمهی سادهی رودررو را تحتتأثیر قرار نداده بود.
این فیلم با صداقتِ چند نوجوان که تنها میخواهند یک بازی سرگرمکننده و دورهمی دلنشین را داشته باشند آغاز میشود. همهچیز با خنده و شوخیهای سادهی کاملاً صمیمانه پیش میرود تا اینکه یک پسر تحویلدهندهی پیتزا با ورودش باعث میشود این گروه کوچک دچار چالش شود. «جیدی» با ورود به این دورهمی و به تمسخر کشیدن بازیها، شخصیتها و حتی لباسهای این نوجوانان هر یک از آنها را در برابر خود قرار میدهد و شک و تردیدی را وارد ذهن آنها میکند. از اینجاست که ما دیگر نه با یک نوجوان ساده که با نوجوانانی پیچیده با افکار و عقاید و طرزفکرهای متفاوت روبهرو میشویم که هر یک به نوعی سعی میکند آن منِ بهتر خود را به دیگری نشان دهد. منی که هیچکدام هم دقیقاً نمیداند چیست چراکه هیچکدام هنوز آنچنان بالغ نشدهاند تا بتوانند به باوری درخور برای خود برسند و یکی از زیباییهای این داستان از همینجا نشأت میگیرد که فیلم هرگز سعی نمیکند شخصیتهای خود را بزرگ، خاص یا خارقالعاده نشان دهد. تمام این کاراکترها نوجوانانی هستند پر از تردید و پر از ایراد اما سعی میکنند هر یک بهتر شوند و بهتر باشند. صمیمیت و دوستی میان این گروه نیز آنچنان زیبا طرحریزی شده است که تمام شخصیتهای آنها قابلباور و پذیرفتنیاند. بازیگران هر نقش نیز چنان روان و عادی نقشهای خود را بازی کردهاند که هرگز بهتر از این نمیتوانستند باشند.
میزانسن ساده و آرام این فیلم را هم نباید فراموش کرد. از نورپردازی بدون هیچگونه اغراق آن گرفته تا لباسهای شخصیتهایاش که همگی قابلباوراند و حس دوران گذشته و سالهای دههی ۱۹۹۰ را برای ما تداعی میکنند. در این فیلم نه قرار است از مثلثهای عاشقانهی عجیبوغریب امروزی نوجوانان خبری باشد، نه کسی رابطهی جنسیای با دیگری برقرار کند و نه حتی کسی نوشیدنیای الکلی را مینوشد. در این فیلم ما تنها با نوجوانانی ساده و معصوم روبهرو هستیم که در یک محیط ایزوله بزرگ شدهاند و اما میخواهند دنیایی دیگر را تجربه کنند. داستانی دلنشین با شخصیتهایی واقعی که توانسته است پرسشهایی حیاتی را برای نوجوان بینندهی خود ایجاد کند. پرسشهایی که به درک آنها از دنیای پیرامونیشان کمک شایانی خواهد کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.