موسیقی، نه در معنای هنر، بلکه از زمانی که اضافهی صنعت را بهدنبال خود یدک میکشد باعث شده شغلهای متعددی در کنار یک خواننده ایجاد شوند تا حضور او توسط اسپانسرها پررنگتر شود. در چنین عصری خواننده نه با صدای خود، که با فاکتورهایی چون جوانی و جذابیت و … میتواند مورد تأیید اسپانسرها قرار گیرد. فیلم حاضر داستان دختر جوانیست که دستیار خوانندهای مشهور بهنام «گریس دیویس» است. دختر جوانی که همه نوع تحقیری را به جان میخرد، چون ایمان دارد که قرار است آهنگساز بزرگی شود. به چه قیمت؟ به هر قیمتی. دختری آرام و خندان که آستانهی صبرش بسیار بالاتر از حد انتظار است و بهنوعی با هر اتفاق و هر تحقیری قرار نیست بشکند.
فیلم بهدنبال چه بوده؟ روایت از آن کیست؟ مگی – دختر نقش اول – یا گریس خواننده؟ یا اصلاً روایت در باب رو به اضمحلال بودن موسیقی و هنر است؟ مطمئناً سؤال سوم در این میان جایی ندارد. چون در نهایت با یک اثر ملودرام طرف هستیم که از تمام توان خود برای دیده شدن توسط مخاطب استفاده میکند. پس بگذارید نگاه انتقادی را از این اثر پاک کنیم و بیشتر به همان جنبههای ملودرام آن بپردازیم.
هر چه در فیلم جستوجو میکنیم تا دچار یک ثبات شویم، چیزی وجود ندارد. کاراکتر اصلی با ویژگی صبر و آستانهی تحمل بالا قرار است فیلم را از شلوغی بی حد وحصری که دچارش است نجات دهد. اما آیا این کار با خندههای ملیح داکوتا جانسون و ادای ملایم دیالوگها توسط او امکانپذیر است؟ خیر! فیلم چیزی بیشتر از او را میطلبد و هر چه در آن کاوش میکنیم چیزی نميیابیم. رابطهی او با خوانندهی معروف، با اطرافیان خواننده که دائم او را تحقیر میکنند، با همخانهایاش، با دیوید – خوانندهی جوان –، با پدری که یک ایستگاه رادیویی شخصی دارد، هیچ چیزی برای استحکام این ملودرام از هم پاشیده و ساده ندارد. شخصیتها را فقط دیالوگهای اجباری به هم پیوند میدهند و چیز دیگری قرار نیست آنها را برای ما واکاوی کند. هر کاراکتری فقط از طریق دیالوگ میتواند خود را به مخاطب عرضه کند و هر جا که دیالوگ را از او بگیریم جز یک ماکت وجود ندارد.
فیلم دربارهی موسیقی است و نیست. اصلاً دربارهی هنر نیست. فیلمساز تنها اسم موسیقی را گرو گرفته تا بتواند یک اثر باب دل نوجوانان تولید کند و با استفاده از جذابیت رنگها و زندگی لوکس و مورد دلخواه بسیاری از طرفدارانِ خوانندههای پاپ، آنها را مقابل صفحهی نمایش نگاه دارد. نت عالی فقط از واژهی «عالی» استفاده کرده، ور نه هر چه در این فیلم وجود دارد ظاهراً فروختنیست و قابل دادوستد؛ حتی صدا! حتی کوچکترین نتها. شاید جملهای که مگی در جایی از فیلم ادا میکند – «من این کار رو واسه اعتبار و پول میخوام انجام بدم» – گویای تمام این ظواهر باشد. فیلم در نهایت و در یک سکانس، نه، در یک صحنه و چند پلان تمام شخصیتها را بهطرزی مضحک به یکدیگر ربط میدهد و همهی گرهها را باز میکند. در چند پلان و بی هیچ زمینهای بخواهیم چنین گرهگشاییای را انجام دهیم؟ کار عجیبی که کارگردان با اعتمادبهنفس کامل انجام داده است. اگر بخواهیم انتظارت خود را در چارچوب یک اثر ملودرام از این اثر کادربندی کنیم، باید گفت که این انتظارات برآورده نشدند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.