پوستر فیلم الهه‌ی آسفالت

تنها برای زنده ماندن

الهه‌ی آسفالت
Asphalt Goddess
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«مکس» از اتوبوس پیاده می‌شود. او بعد از ده سال به جایی بازگشته است که از آنجا و از دردسرهای آنجا فرار کرده بود. «رامیرا» نیز به تازگی از زندان آزاد شده است و بعد از آزادی بلافاصله برای نشان دادن اینکه او بازگشته است و دوباره رئیس گروه شده است به سراغ یکی از مشتریان بدقول‌اش می‌رود. مکس و رامیرا به همراه چند دختر دیگر پیش از رفتن ناگهانی مکس، دوستان صمیمی‌ای بودند که در حومه‌ی شهر برای بقای خود تلاش می‌کردند. اما سرنوشت و اتفاقات دردناک، این چند دختر جوان را از هم جدا می‌کند.
فیلم «الهه‌ی آسفالت» داستان چندین دختر است که در حومه‌ی شهر و در جایی که خانه‌ها همه خرابه‌های ساختمانی یا اتاق‌هایی ساخته شده از آهن‌پاره‌ها هستند برای زنده ماندن تلاش می‌کنند. به‌واقع این دختران در محیطی ناامن تنها برای زنده ماندن خود تلاش می‌کنند. مکس که عاشق موسیقی راک است تنها کسی‌ست که در میان این خیل عظیم جوانِ موجود در آن حومه‌ی شهر، رؤیایی دارد. مابقی افراد اما حتی همین رؤیا را هم در سر ندارند. دختران تنها باید سعی ‌کنند خود را از مورد تجاوز واقع شدن توسط مردان آن منطقه نجات دهند و پسران نیز برای نشان دادن مرد بودن خود سعی کنند هر زن و دختری را که در مقابل‌شان است به بدترین شکل ممکن تحقیر کنند. البته که این خصلت پسران نیز از چیزی جز تحقیری که بر آنان توسط جامعه روا شده است، برنمی‌آید. داستانی که براساس یک رویداد واقعی ساخته شده است و اگر احساس می‌کنید فیلم بیش از اندازه اغراق‌آمیز است به شما پیشنهاد می‌کنم سری به حومه‌ی شهرتان بزنید و ببینید این رخداد آنقدر واقعی‌ست و آنقدر به شهر شما و شما نزدیک است که باور کردن‌اش هم سخت است.
فیلم «الهه‌ی آسفالت» با اتفاقی سخت آغاز می‌شود و کشتن یکی از دختران گروهی که پیمان خونین دوستی بسته بودند بدست یکی دیگر از همان دختران، داستانی پرمعنا را نوید می‌دهد. بعد از این سکانس، فیلم فلش‌بک شده و به گذشته بازمی‌گردد تا ریشه‌ی این اتفاق را برای‌مان شرح دهد. اما آنچه ما در این فلش‌بک می‌بینیم آن‌چنان که باید روایتی واضح از دلیل رخداد اتفاقی که ده سال بعد می‌افتد نیست. این فیلم آن‌چنان خوب به پرداخت شخصیت‌های خود در گذشته‌ی دور دست زده است که بعد از صدوبیست‌وهفت دقیقه زمان خود انگار فراموش کرده است توضیح واضحی از شرح زمان حال شخصیت‌های خود ارائه دهد. ما تمام دختران این گروه را در فلش‌بک فیلم یک‌به‌یک می‌بینیم و دوربین با رفتن به درون زندگی‌های هر یک از آنها در زمان‌هایی گوناگون توانسته است دلیل این همه خشم و خشونت نهفته در درون هر یک از آنها را برایمان شرح دهد. اما سرنوشت این خشم برای این دختران و شخصیت‌های داستان چه می‌شود؟ چرا باید یکی به دست دیگری کشته شود؟ در این ده سال میانه چه اتفاقاتی رخ داده است که این گونه این دختران با هم روبه‌رو شده‌اند؟ چرا رامیرا به زندان رفته است و چگونه و چرا از فرار مکس این‌چنین به خشم آمده است؟ درواقع داستان فیلم اگر تنها محدود به همان زمان گذشته بود و هرگز به آینده وارد نشده بود می‌توانست داستانی کامل و اثرگذار باشد. اما این فیلم با آمدن به آینده و نشان ندادن اتفاقات میان زمان گذشته و آینده و همان ده سال میاته‌ی داستان، باعث شده است یک شکاف عمیق میان رخدادها ایجاد گردد که تمام ماهیت فیلم را دچار ابهام کند.
از داستان فیلم «الهه‌ی آسفالت» گفتیم باید اما از نوع فیلمبرداری خاص آن نیز سخن بگوییم. یکی از اتفاقاتی که بارها در این فیلم رخ می‌دهد و نشان‌دهنده‌ی رخ دادن یک اتفاق تلخ است آن است که دوربین به صورت مایل تصاویر را نشان می‌دهد. هر زمان دوربین تصویر را نه صاف که متمایل به چپ یا راست می‌کند یعنی قرار است اتفاقی دردناک رخ دهد. اتفاقی که سرنوشت تمام شخصیت‌های داستان را قرار است تغییر دهد و البته که تغییر هم می‌دهد. این نگاه دوربین نیز دراثرگذار شدن اتفاقات گذشته‌ی شخصیت‌های داستان نقش کلیدی‌ای داشته است.