«تراویس» دانشجوی سال آخر فیلمسازیست. او برای فارغالتحصیل شدن باید یک فیلم بسازد ولی فیلمی که ساخته است به مذاق استادش در دانشگاه خوش نمیآید و از او میخواهد این سوژه را تغییر دهد. تراویس اما از آنجا که خود درحال زندگی کردن با این سوژه است نمیتواند به راحتی این فیلم را کنار گذارد. فیلم او دربارهی بیخانمانهای سیاهپوستِ گوشهوکنار شهر لسآنجلس است که ناخواسته همگی گرفتار در این وضعیت شدهاند و استعدادها و تواناییهاشان نیز بهواسطهی شرایطشان درحال حرام شدن است. تراویس هم جایی برای زندگی ندارد و مدتیست در ماشیناش زندگی میکند.
در ابتدای سال ۲۰۲۰ بود که فیلم زیبای «تفاله» منتشر شد. فیلمی دربارهی یک مرد جوان سیاهپوست که بعد از سالها دوری از محله و خانهی خود، به آنجا بازگشته است تا بتواند با ساخت فیلمی، سرگذشت دردناک و سخت خود و دیگر ساکنان آن محلهی قدیمی را به تصویر بکشد. محلهای که زمانی از آنِ سیاهپوستان بوده اما مشکلات اقتصادی و تبعیضهای نژادپرستانهی ظالمانه باعث شده است دیگر نه آن محله متعلق به سیاهپوستان باشد و نه حتی خود سیاهپوستان دلشان بخواهد دیگر آنجا بمانند. جِی به محله بازگشته است اما هیچچیز به مانند گذشته نیست. او با هر قدمی که در خیابانهای آنجا میزند یکی از روزهای سخت دوران کودکیاش را به یاد میآورد. او حتی مرگ یکی از دوستاناش را هم که به واسطهی همان افکار نژادپرستانه رخ داده بود را دوباره در برابر خود میبیند و از این رو خشم و نفرت درون او هم هر روز بیشتر میشود. فیلمی که از همان ابتدا بنیان طرح داستانی خود را چنان محکم بنا نهاده بود که در ادامه ساختار منطقی و نظم موجود در پیرنگ آن باعث شده بود تمام اتفاقات قابلباور و نظاممند باشند. دقیقاً اتفاقی که هرگز در فیلم «صورتی مات» رخ نداده است.
مهمترین ایراد فیلم «صورتی مات» آن است که مشخص نیست قرار است این فیلم داستان چه چیزی باشد و هدف اصلی آن چیست. آیا قرار است تراویس از نگاههای نژادپرستانه حرف بزند یا از رویاهای پوچ و مبهم آمریکایی؟ میخواهد از رابطهی عاشقانهی خودش و دوستدخترش بگوید یا از گذشتهی تلخ و خودکشی پدرش؟ این فیلم زمان زیادی را برای نشان دادن تراویس و مشکلات او و نیز تلاش او برای ساخت فیلماش اختصاص داده است و در مقابل بهنظر میرسد رابطهی او و دوستدخترش در درجهی دوم اهمیت در فیلم است اما آنچه که ما بر روی پوستر فیلم میبینیم یک تصویر عاشقانه از او و دوستدخترش است و حتی نام فیلم هم برگرفته از این رابطه است. همین اتفاق کافیست تا بیننده را دچار ابهام و فیلم را دچار ایراد کند. از سوی دیگر حتی رابطهی نشان داده شده میان تراویس و سوفیا نیز آنقدر سطحیست که نمیتوان با این دو نفر همراه شد. همچنین نه تنها این دو شخصیت که تمام شخصیتهای دیگر فیلم به همین اندازه سطحی هستند. مثلاً در رابطه با دوستان تراویس هرگز فیلم اشارهای حتی کوتاه هم به اینکه چرا هیچکدام به او پناهی نمیدهند، نمیکند. برادر سوفیا هم تنها برای اینکه در سکانس آخر فیلم خودی نشان دهد در رویهی داستان قرار گرفته است. حتی مشخص نمیشود که استاد دانشگاه تراویس چرا از فیلم او خوشاش نمیآمده است؛ آیا او فرد نژادپرستی میباشد یا فیلم تراویس از لحاظ دیگری ایراد دارد؟! ازاینروست که با وجود شخصیتهای غیرواقعی فیلم و نیز هدف مبهم داستان نمیتوان ارتباطی خاص با داستان برقرار کرد و همهچیز آشفته و در هالهای از واقعیت دیده میشود. پایان فیلم نیز آب سردیست بر تمام اتفاقاتی که در طی داستان رخ داده است و تمام فیلم را شسته و خیال بیننده را از آشفتگی کلی داستان خود راحت میکند. برخلاف فیلم تفاله که پایان آن آغاز افکار بیننده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.