وقتی یک کارگردان شخصیتهای آماده را هم خراب میکند
در «اسملیویل» زبالهها تمام شهر را فراگرفتهاند و ساکنان آن نمیدانند برای از بین بردن این همه زباله چه کاری انجام دهند. «لوتا» و «مکس» دو کودک باهوش هستند که به همراه دانشمند شهر سعی میکنند راهی برای بازیافت این زبالهها کشف کنند. اما با ورود خانوادهی «اُگلی» به شهر و به مرکز زبالهدانی شهر، دیگر مشکل بازیافت زباله حل میشود. آگلیها عاشق آشغال هستند و این آشغالها هرچه قدیمیتر و کثیفتر باشند غذای خوشمزهتری برای آنان میباشند.
سیویک سال از انتشار اولین کتاب «Olchis» میگذرد. موجوداتی سبزرنگ که به جای گوش، سه شاخ تیز دارند -شنوایی بسیار بالایی دارند-، روی انبوهی از زباله زندگی میکنند و هر یک خصلتهای خاص خود را دارند. مثلاً مادربزرگ پیر خانواده باید همیشه همهجا را کثیف کند و کودکان خانواده علاقهی زیادی به حمام آشغال و گِل دارند. کتابی آلمانیالاصل با داستانهای جذاب، خلاقانه، شنیدنی و خواندنی. حال در سال ۲۰۲۱ دو کارگردان آلمانی سعی کردهاند با وام گرفتن این شخصیتها داستانی جذاب را ایجاد کنند. داستانی که با همین توصیف از شخصیتهای اصلی آن میتوان امیدوار به دیدن انیمیشنی جذاب بود. اما متأسفانه این انیمشن هرگز پا را فراتر از یک داستان ساده نمیگذارد و به شخصیتهای خود که پتانسیل بالایی برای اوج گرفتن دارند اجازهی شکل پیدا کردن را نمیدهد.
اصلیترین ایراد این انیمیشن را باید در پیرنگ داستانی آن دانست. اینکه قرار است این انیمشن باعث ایجاد تغییر در روند چه چیزی شود و به بینندهی کودک یا بزرگسال خود چه چیزی را آموزش دهد؟ آیا این انیمیشن یک داستان سرگرمکننده است یا هدف مشخصی را دنبال میکند؟ کاملاً مشخص است که دو کارگردان آلمانی این انیمیشن در مسیر روایت خود اهدافی را در ذهن خود داشتهاند اما این اهداف هرگز به درستی پوشش داده نمیشود و درنهایت جز شعارهایی که هیچ هدفی را دنبال نمیکنند اتفاق دیگری در داستان رخ نمیدهد. مثلاً کارگردان دربارهی بازیافت زبالهها صحبت میکند اما هرگز چگونه بازیافت شدن آنها مدنظر داستان نیست. یا دربارهی ساختن یک ساختمان بلند بهجای زبالهدانی صحبت میکند اما هرگز دلیل خوبی برای سازندهی این ساختمان ایجاد نمیکند که میخواهد با آن همه زباله چه کند یا با ساختمانی که قرار است ناتمام بماند چه اتفاقی در داستان رخ دهد. حتی کارگردان سعی نکرده است با وجود شخصیتهای ساخته و آمادهی کتاب به این افراد جای جولان دهد تا بیننده بتواند آنها را به عنوان افرادی اثرگذار در داستان ببیند. درنهایت هم با تبدیل زبالهدانی به یک پارک با وجود همان زبالهها، بیننده را دچار سوال میکند که؛ آن همه بوی بدی که از ابتدای داستان تمام مردم شهر از آن مینالیدهاند حال چه شده است؟
از سوی دیگر این انیمشین با داستانی آلمانی و کارگردانانی آلمانی چرا باید به زبان انگلیسی ساخته شود که اینگونه صدای شخصیتها با تصاویر آنها همخوانی نداشته باشد و بیننده جز جذابیتهای تصویری هیچ اشتیاقی برای دیدن داستان آن نداشته باشد؟ تصاویری که با وجود کاراکترهای خاص و جذاب توانایی بزرگ شدن و مطرح شدن را دارد. و من شخصاً امیدوار هستم کارگردان دیگری از این شخصیتها استفاده کند و اینبار داستانی جذاب و خلاق را ایجاد کند که نهتنها کودکان که بزرگسالان را هم همراه خود کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.