پوستر فیلم بازگشت

داستانی که در سوژه‌ی خود گم شد — ناج انگلیسی: The Return

بازگشت
The Return
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«راجر» با مرگ پدر بعد از سال‌ها دوری دوباره به خانه‌ی قدیمی‌شان برمی‌گردد. او به همراه دوست‌دختر خود -بث- و صمیمی‌ترین دوست‌اش -که از دوران کودکی با هم دوست‌اند- یعنی «جردن» پا به خانه‌ی قدیمی می‌گذارد و خاطرات آن دوران کم‌وبیش به ذهن‌اش خطور می‌کند. خاطراتی که بعد از مرگ خواهر کوچک‌ترش و گم شدن ناگهانی مادرش دیگر چندان خوش‌آیند نیستند. ورود آنها به خانه اما با دود سیاه رنگی که از اتاق قدیمی خواهر کوچک‌تر راجر بیرون می‌آید دچار چالش مرگ و زندگی می‌شود.
سفر در زمان یا گرفتار شدن در یک حلقه‌ی زمانی آن‌قدر سوژه‌ی جذاب و قابل بسطی برای پرداختن است که کارگردان‌های بسیاری تلاش کرده‌اند از این سوژه به نحو احسنت استفاده کنند. سوژه‌ای که از سال‌های خیلی دور مخاطبان خاص خود را یافته است. فیلم «سیاره‌ی میمون‌ها» محصول ۱۹۶۸ را می‌توان یکی از فیلم‌های خارق‌العاده‌ی سفر در زمان دانست که تنها با سکانس پایانی خود توانست مخاطبان‌اش را برای همیشه به یاد فیلم خود بیندازد. در ادامه و در سال‌های بعد نیز به‌ویژه در دهه‌ی ۱۹۸۰ این سوژه بارها در فیلم‌های گوناگونی مورد استفاده قرار گرفت؛ چه فیلم «سارقان زمان» (۱۹۸۱) و چه فیلم «بازگشت به آینده» (۱۹۸۵). سال‌های جدیدتر اما این «کریستوفر نولان» بود که بارها و بارها از این سوژه در فیلم‌هایی که بیشتر اکشن یا درام بودند بهره برد تا بینندگان‌اش را هر چه بیشتر جذب دنیای خود کند. در این میان شاید ژانر ترسناک کم‌ترین بهره را از این سوژه برده و اگر هم فیلمی وجوه ترسناکی در خود داشته است تنها به خاطر وجه معمایی داستان‌هایی‌ست که از این سوژه استفاده کرده‌اند. فیلم «بازگشت» اما با تأکید بر ژانر ترسناک خود سعی کرده است از این سوژه بهترین استفاده را بکند و می‌توان گفت در این راه موفق نبوده است. اگرچه شجاعت کارگردان و نویسنده برای استفاده از این سوژه در ژانری نامتعارف قابل ستودن است اما از آنجا که پیرنگ اصلی داستان هرگز توانایی ایجاد رابطه‌ی منطقی میان اتفاقات خود ندارد پس داستان در نهایت به صورت اتفاقاتی پیچیده و مبهم دیده می‌شود که سوالات زیادی را در ذهن مخاطب خود ایجاد می‌کند.
درواقع استفاده از سوژه‌ی سفر در زمان آن چنان که همه فکر می‌کنند کار آسانی نیست. بلکه نویسنده و کارگردان باید در ابتدا از لحاظ علمی نسبت به موضوع اصلی آشنایی حداقل نسبی داشته باشد. مثلاً یکی از مهم‌ترین سوالاتی که در این فیلم مخاطب را آزار خواهد داد آن است که راجر که انسانی عادی‌ست و هیچ ایده‌ای نسبت به این موضوع ندارد چگونه می‌تواند این همه اتفاقات مختلف را تحلیل کرده یا حتی دستگاه زمان مادر خود را تعمیر کند؟ این شخصیت آن‌قدر غیرواقعی‌ست که نمی‌توان در هیچ اتفاقی با او همراه شد. شخصیت راجر حتی در اتفاقات عادی زندگی‌اش نیز غیرقابل‌درک است. رابطه‌ی راجر و بث آنقدر سریع و ناگهانی تغییر می‌کند که دعوای میان آنها احمقانه دیده می‌شود. دلیل ارتباط دوستانه‌ی راجر با جردن نیز در فیلم ذکر نمی‌شود و تنها گفته می‌شود آنها دوستان دوران کودکی هستند. حتی فیلم سعی نکرده است خاطرات کوتاهی از زندگی آنها را در خود جای دهد. ازاین‌روست که بیننده با هیچ‌کدام از شخصیت‌های زمان حال خود ارتباط برقرار نمی‌کند. فلش‌بک‌ها به گذشته و اتفاقاتی که برای مادر راجر رخ می‌دهد نیز پر از ابهام است. تنها در این میان دلیل فراموش کردن خاطرات توسط راجر و داستان آن است که روشن توضیح داده شده است و فیلم برای شرح مابقی داستان خود به چند سکانس سریع و یک توضیح ناقص بسنده کرده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟