سه کودک در حال بازی کردن هستند؛ «مارتا» و «یاکوبو» در جایگاه عروس و پدر عروس و «فدریکا» به عنوان عاقد در اتاقی که شبیه به اتاق زیرشیروانیست در حال انجام مراسم ازدواج هستند. ناگهان مارتا بعد از خواندن نام داماد خیالی که ماکتی با چهرهی نقاشیشده است، شاکی میشود که او باید این هفته با بکهام ازدواج میکرده است. برش. فیلم به یازده سال بعد میرود و همین سه نفر را نشان میدهد که به خانهای بزرگ و قدیمی اسبابکشی کردهاند. حال مارتا با معرفی کوتاهی از خود و دوستاناش روایت داستان خود را شروع میکند. داستانی که در همان ابتدا هم به بیماری کشنده و لاعلاج خودش اشاره میکند.
فیلم «خارج از سطح من» یک داستان کمدی-عاشقانه از نوع سیاه است که اگرچه پیرنگ داستانی آن الگوی منطقی و نظام ساختاری خاص خود را حفظ کرده است اما آنچنان غافلگیرکننده و جذاب نیست. از این روست که میتوان به راحتی این فیلم را به دو بخش تقسیم کرد. بخش اولِ آن که نیمهی ابتدایی آن است با شخصیت کمدی مارتا توانسته است جذابیت داستانی خود را شکل دهد. فیلم در این نیمه به شخصیت مارتا و ارتباطات او با دوستاناش و البته آرزوهایاش پرداخته است. شخصیتی که اگر نویسندهی داستان او را محدود نکرده بود میتوانست یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای فیلمهای عاشقانه-کمدی شود. چراکه مارتا از نظر ظاهری به هیچکدام از شخصیتهای دیده شده در فیلمهای گذشته شباهت ندارد. او دختری لاغر با قد کوتاه است که موهای کوتاه چتریاش چهرهی او را متفاوت از شخصیتهای مرسوم فیلمهای عاشقانه کرده است. نوع لباس پوشیدن غیرمتعارف او نیز بر جذابیت شخصیتی او افزوده است. او شباهت به هیچکدام از شخصیتهای مانکنمانند و جذابِ عاشق سینمایی ندارد. همچنین موتیفهای رفتاری او نیز کاملاً طنزآلود است و نوع صحبت کردن او هم با همان زبان شیرین ایتالیایی جذبکننده میباشد. از سوی دیگر باتوجه به زمان اندک او برای زندگی این طنز و شوخ بودن او تضاد زیبایی را در شخصیت و زندگی او ایجاد کرده و بهنوعی حتی به شخصیت او و به زندگی او هدفی بالاتر را هم داده است. اما متاسفانه این شخصیت آنقدر محدود شده که تنها آرزویاش رسیدن به یک پسر خوشتیپ و زیباست. حتی اینکه او با توجه به صدای زیبایی که دارد و کاری که انجام میدهد بدون اینکه دیده شود عشاق زیادی دارد هم زیبایی شخصیت اوست. اما اینکه چرا این شخصیت با این همه پتانسیل تنها محدود به این چنین دختری شده و فیلم هرگز به وجوه دیگرِ شخصیت او نپرداخته یکی از حیفترین اتفاقات داستان است. مارتا هیچ آرزوی دیگری ندارد و داستان آنگونه که باید به دیگر آرزوهای او نپرداخته است. اما نیمهی دوم فیلم حتی همین جذابیت و زیبایی را هم از شخصیت خاص مارتا گرفته و او را تنها تبدیل به شخصیتی سطحی و کلیشهای کرده که دیگر شباهتی به دختری خاص و پر امید ندارد. سکانسی که مارتا در خانهی «آرتور» دیده میشود میتواند نقطهی عطف داستان باشد چرا که اتفاقات میتوانند با پرداخت بیشتر و تمرکز بیشتر به خوبی شخصیت مارتا و حتی آرتور را تغییر دهد اما این سکانس دستکم گرفته شده و از همینجاست که سراشیبی فیلم آغاز میشود و ما در ادامه فقط شاهد یک داستان تکراری از عشقی کلیشهای هستیم که هرگز نمیتواند هیچکدام از شخصیتهای خود را به بلوغ درستی برساند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.