باید به فکر فردا هم بود
بیش از یک قرن از ورود جمعیت مازاد زمین به فضا میگذرد. حال وزرای فدراسیون زمین برای انجام یک جلسهی مهم راهی زمین شدهاند. در میان این مسافران دختر جوانی بهنام «گیگی آندلشیا» هم وجود دارد که توجه همگان را به خود جلب کرده است. او دختری باهوش و زیباست که میتواند بدون هیچ مکالمهای و تنها از روی رفتارهای اشخاص آنها را بشناسد و دروغ را هم تشخیص دهد. او در حین مکالمهای با رئیس جدید واحد مقابله با تروریست زمین -کِنِث اِسلگ- است که ناگهان سفینهی فضایی آنها مورد حملهی گروهی قرار میگیرد. این گروه خود را از افراد «مَفتی نویو اِرین» -بزرگترین دشمن حال حاضر فدراسیون زمین- معرفی میکنند. این گروگانگیری اما با دخالت مردی جوان بهنام «هاساوی نوآ» به زودی پایان میپذیرد و این اتفاق منجر به آشنایی این سه شخصیت و در ادامه اتفاقات دیگر داستان میشود.
انیمیشن «موبابل سویت گاندام» یک مجموعهی تلویزیونی ۴۳ قسمتی است که اولین بار در سال ۱۹۷۹ از یک شبکهی ژاپنی پخش شد. این سریال آنچنان داستان زیبا و خلاقانهای داشت که زمانی نگذشت تا به جز ژاپن در تمام کشورهای دیگر نیز به سر زبانها افتاد. بعد از آن بود که انواعواقسام فیلمها و سریالها و حتی بازیهای رایانهای با این داستان روانهی بازار شد و علاقهمندان خود را بیش از پیش نمود. اما حالا در سال ۲۰۲۱ قرار است یکی دیگر از رمانهای جذاب و خلاق نویسندهی مطرح این داستانها یعنی «یوشیوکی تومینو» به تصویر درآید. درواقع داستان «هاساوی نوآ» که در ادامهی داستانهای دیگر این مجموعه است به صورت سه رمان در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ نوشته شده و قرار است در سه انیمیشن نیز به تصویر کشیده شود. قسمت اول این سری انیمیشنها یک معرفی کامل و جامع از شخصیتهای داستان و البته اتفاقاتی است که منجر به آغاز نبردی بزرگ در این عرصه میشود.
هاساوی که در نبرد گذشته عشق خود را از دست داده بود و برای انتقام مرگ عشقاش -کوئس- در ابتدا خود را به گروه مفتی وارد کرده بود حالا اما هدف بزرگتری دارد. او میخواهد زمین را از نابودی نجات دهد. او مخالف سرسخت فدراسیون زمین است چرا که معتقد است این فدراسیون با تبعیضهای زیادی که میان مردمان زمین ایجاد کرده هر روز زمین را به نابودی نزدیکتر کرده است.
انیمیشن «موبابل سویت گاندام: هاساوی» از همان سکانسهای ابتدایی به راحتی خود را در میان دل مخاطب خود جای خواهد داد. فقط کافیست سکانس گروگانگیری هواپیما ببینیم تا متوجه شویم این انیمیشن تا چه میزان به تمام اصول و قواعد یک اثر خوب دقت کرده است. استفادهی درست از موسیقی یکی از همان زیباییهایی است که نه تنها در سکانس ابتدایی که در سکانسهای بعدی نیز توجه ما را به خود جلب میکند. اینکه هرگز موسیقی مدت طولانیای انیمیشن را در بر نمیگیرد و مدام در میان این موسیقی لحظات سکوتی وجود دارد که توجه ما را به تصاویر جلب میکند یکی از آن نکاتیست که البته تنها در انیمیشنها و انیمههای ژاپنی میتوان دید. مثلاً انیمیشن تازه مرورشدهی «ویچر: کابوس گرگ» را بهیاد بیاورید. در این انیمیشن موسیقی در بیشتر زمانها محیط داستان را دربرگرفته بود. و اگرچه که موسیقی زیباست اما تداوم آن باعث عدم توجه به اصل موضوع داستان شده بود. اما در این انیمیشن سکوتهای ایجاد شده در میان موسیقی و استفاده از صداهای محیط باعث میشود ما به عمق اتفاقات وارد شویم و بتوانیم به خوبی با آنها ارتباط برقرار کنیم. حتی در زمان درگیریهای رباتها در فضا این موسیقی گاهی خاموش میشود و ما صدای حرکت و جدا شدن اعضای ماشینها و رباتها را میتوانیم بشنویم. جدا از موسیقی تصاویر نیز زیبایی خارقالعادهای دارند. دقت تصاویر بر روی سایهها و تار کردن تصویر یک شخصیت در یک لحظه و ایجاد اکسریمکلوزآپ بر روی چهرهی شخصیتها همگی باعث نزدیکی ما به شخصیتهای داستان میشود.
از سوی دیگر نباید از پیرنگ اصلی داستان غافل بود. پیرنگی که در آن میتوان رابطهی منطقی قویای میان تمام اتفاقات پیدا کرد. شخصیتها هم همگی پرداخت درستی شدهاند و توانستهاند در مسیر روایت داستان به ایجاد این رابطه کمک کنند. البته که نباید غافل بود که این انیمیشن از آنجا که داستانی در ادامهی داستانهای دیگر این مجموعه است احتمالاً میتواند برای کسانی که آن را ندیدهاند، گیجکننده باشد اما با دقت بر روی شخصیتها و البته دقت بر مکالمات میان آنها میتوان به اصل داستان پی برد و مسیر روایت را دنبال کرد. از این روست که پیشنهاد میکنم اگر علاقهمند به اینگونه داستانها هستید این انیمیشن را از دست ندهید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.