سال ۲۰۱۴ شاهد نمایش فیلمی با نام «مرد عاشق» از سینمای کرهی جنوبی بودیم. این فیلم روایتگر یک شرخر بود که برای زن نزولخواری با نام مستعار «مادام» کار میکرد. او در یکی از روزهایی که مشغول جمعآوری بدهیهاست به دختری برمیخورد که در همان نگاه اول عاشق آن دختر میشود. چینش روایت از همان دست آثار ملودرام سینمای کره بود که با آرامش و تمپوی پائین به شرح این عاشقی میپرداخت. حال و در سال ۲۰۲۱ شاهد ساخت فیلمی با همان نام و همان داستان اما در سینمای کشور تایوان هستیم (البته اگر این نوشته در چین چاپ میشد، حزب کمونیست چین آن را مشمول سانسور و فیلتر میکرد چون آنها بر این عقیده هستند که تایوان کشوری مستقل نیست).
این فیلم برعکس نسخهی کرهای خود چندان به آن آرامش و قاببندی سینمای کره پایبند نیست. اولین تفاوتی که بین دو اثر میتوان شاهد بود همان شلختگی نسخهی تایوانی است. این نسخه سعی کرده زندگی در پائینترین سطح یک جامعهی شهری را بهتصویر بکشد اما طراحی لباسها و شیکی قاب هیچ تناسبی با سبک زندگی کاراکترهای داستان ندارد. نسخهی کرهای در بهتصویر کشیدن چنین تناسبهایی حداقلها را رعایت میکند. نسخهی تایوانی نتوانسته بازیگران را به درک درستی از کاراکترها برساند. ین چن-هائو در ابتدای راه فیلمسازی خود قرار دارد اما انتخاب او برای ساخت یک ملودرام آنقدرها درست و منطقی نبوده است. او شاید اگر مانند سینماگران مطرح تایوانی میتوانست از محیط پیرامون و تجربهی زیستهی خود در ساخت یک عاشقانهی تایوانی استفاده کند، به مراتب شاهد اثری قویتر بودیم.
روایت «مرد عاشق» اما در هیچ کدام از دو نسخهی تایوانی و کرهای نمیتواند یک روایت ساختارمند لقب بگیرد. این روایت دچار حفرههایی غیرقابل پر شدن است و باید گفت تنها هدف آن غلیان احساسات لحظهای مخاطب و بهعبارتی گدایی اشک از اوست. چینش اتفاقات بهنحوی که یک کاراکتر شرور و عصیانگر بهراحتی مسیر خود را عوض کند و تبدیل به عاشقی فداکار شود را بیشتر در روایتهای بالیوودی سراغ داریم. در هیچکدام از سینماهایی که قصد دارند عاشقانههایی قابل تأمل بسازند دیگر این روایتهای آبکی جایی ندارند بلکه فیلمسازان سعی میکنند باتوجهبه واقعیت موجود در جامعه به رابطهی دو انسان بپردازند. نمونهی کاملاً ملموسی که میتوان به آن اشاره کرد- اتفاقاً از سینمای شرق است- فیلم «آدم بد» محصول ۲۰۰۲ اثر کیم کی-دوک فقید است. در آن فیلم مردی که در پائینترین سطح اجتماع در حال گذران زندگی است و بهنوعی مراقبت از فاحشههای یک محله برعهدهی اوست، در یکی از خیابانگردیهای روزانهاش با دختری روی نیمکت مواجه میشود که همین تکنگاه کافیست تا دیگر خودش نباشد. اما کیم کی-دوک چگونه این رابطه را آغاز میکند؟ او ابتدا مخاطب را با زندگی کاراکتر اصلی خود کاملاً آشنا میکند و به او میگوید که این درجه از خشونت و رذالت با یک نگاه کسی را تبدیل به عاشقی سوار بر اسب سپید نخواهد کرد بلکه چنین شخصی سعی میکند طرف مقابل را در دنیای خود قابل تعریف کند. پس نگاه به مقولهی عشق و باورپذیری آن بسته به ذهن خلاق و مؤلف فیلمساز دارد. در نهایت فیلم «مرد عاشق» را میتوان یک ملودرام کاملاً معمولی که کپی ضعیفی از یک اثر متوسط است بهحساب آورد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.