«ایریس» دختر نوجوان عاشق بسکتبالیست که همیشه با توپ بسکتبالی در دستاش دیده میشود. او روزهای خود را با گشتوگذار با همان توپ در اطراف خانه و نیز همراه شدن با دو دوست صمیمیاش که البته پسرخالههایاش هم هستند، میگذراند. «آله» و «دارئو» پسرخالههای ایریس هستند که هر دو به شکلهای متفاوتی همجنسگرا محسوب میشوند. ایریس نیز دختری مانند دختران دیگر نیست. او نیز عاشق دختریست که هیچ چیز دربارهی آن نمیداند. پس تلاش میکند با تعقیب کردن این دختر -رناتا- خود را به او نزدیک کند.
فیلم «یک در هزار» با شخصیتهای عجیبی که در همان ابتدا همگی بهنوعی خود را نشان میدهند فیلمی عجیب دیده میشود. فیلمی عجیب با آدمهایی عجیب در یک محلهی عجیب. در همان سکانسهای ابتدایی میتوان به وضوح رفتارهای جنسی تمام شخصیتهای فیلم را دید. ایریس با نگاههایی خیره به دختری که همیشه عینک آفتابی زده و لباسهای تنگ و کوتاهی پوشیده است، دیده میشود. پسرخالههای او نیز یکی با آرایشهای زنانه و دیگری با رقصی که در برابر آینه انجام میدهد خاص دیده میشوند. در یکی از سکانسهای ابتدایی زمانی که ایریس و دو پسرخالهاش به جشن تولد یکی از پسران محلهشان در میان کوچهوپسهای شهر میروند، به بهانهی بازیای دستهجمعی تمام دستهی پسرها، دو نفری در گوشههایی پنهان میشوند و همگی به طرزی عجیب به عشقبازیهای همجنسگرایانه میپردازند. تنها دختر این جشن هم که آیریس است از بوسیده شدن توسط پسری دیگر امتناع میکند. این سکانس یکی از واضحترین سکانسها در فیلم است که میتوان رفتارهای شدید جنسی موجود در تمام فضای آن محله را دید. اما قرار است با این رفتارهای جنسی و محیط عجیب چه سخنی بیان شود؟
فیلم «یک در هزار» در مسیر روایت خود سعی کرده است به زیبایی با دوربینی که مدام شخصیتهای خود -به ویژه ایریس- را دنبال میکند ما را با شرایط آنها همراه کند. ما هم با تمامی اتفاقات همراه میشویم؛ ایریس را میبینیم که عاشق رناتا شده است با اینکه حتی رناتا دختریست که در باری کار میکند و عملاً با تمام مردان آن شهر و محله بوده است و مدام هم مورد آزار این مردان قرار میگیرد. سپس آله و دائو را میبینیم که چگونه آنها هم مدام توسط دیگر پسران همکلاسی و هممحلهای خود تمسخر میشوند و حتی مورد زشتترین و وحشتناکترین قلدریهای جنسی قرار میگیرند. تمام این فیلم به نشان دادن جامعهای غیراخلاقی و غیراصولی میگذرد و در گذر خود ما را با شخصیتهایی آشنا میکند که هر یک در نوع خود میتوانند تعجب ما را برانگیزند. جامعهای که در آن هیچ اعتقاد و ایمانی وجود ندارد تا باعث شود آدمهایاش به زندگیای دیگر فکر کنند. جامعهای که هر روز رو به انحطاط است و بوی گند عفونتاش را میتوان در تمام کوچهوپسکوچههای شهرش دید. فیلم تا به انتها قرار است این جامعه و آدمهای آن را نشان دهد. درست به مانند دوربینی مستند که قرار است فقط شخصیتهای داستان را دنبال کند بدون اینکه نه مشخص شود چرا این اتفاقات در حال رخ دادن است و نه اینکه قرار است چه نتیجهای از رخ دادن این اتفاقات حاصل شود و سرنوشت شخصیتهای داستاناش چه شود. از سوی دیگر حتی فیلم برای رفتارهای شخصیتهای بزرگسال خود نیز دلیلی نمیآورد. نه مشخص است خانواده و پدر و مادر ایریس که هستند و چرا ایریس مدام در خانهی خالهاش دیده میشود و نه مشخص است چرا خالهی ایریس توانسته است با آن جامعهی بیرونی اطرافاش با همجنسگرا بودن دو پسرش به راحتی کنار بیاید چنانکه این دو پسر هر کاری را در خانه میتوانند انجام دهند و هر حرفی را بزنند.
همانطور که در ابتدا هم گفتم فیلم «یک در هزار» فیلمی عجیب و غیرمعمول است که همین غیرمعمول بودن آن میتواند باعث شود گاه یک مخاطب از دیدن این دنیا و آشنا شدن با دنیایی دیگر ورای درک آن لذت ببرد و گاه یک مخاطب میتواند در گیجی اتفاقاتی که فیلم هیچ دلیلی برای آنها نیاورده است آن را پس زده و از دیدن آن پشیمان شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.