فیلمهایی با درونمایهای رازآلود یک کار را باید خوب انجام دهند؛ خلق چالههایی روایی برای مخاطب که با کشف هر کدام و رهایی از آنها به درون چالههایی بزرگتر بیفتد. اصل ماندگاری چنین آثاری همین است. برخی از آنها حتی پایانی مینیمال را برای خود در نظر میگیرند و مخاطب پس از پایان نیز فیلم را در ذهن خود ادامه میدهد. مایکل موریسی در سال ۲۰۱۰ اولین فیلم بلند داستانی خود را با نام «پسر بااستعداد» روی پرده برد. این فیلم روایتی مدرن از کیفرستانی بود. در همان سال استقبال مخاطبان و جشنوارهها از فیلم باعث این نشد که موریسی خود را در دام تکرار بیندازد. او ده سال منتظر ماند تا دومین اثر خود را روی پرده ببرد. موریسی در فیلم «دختری که فرار کرد» با همان گرههای داستانی در فیلم اول خود، اینبار به درون شهر کوچکی رفته تا گزارشی از یک قاتل سریالی زن را بهدست دهد. «کریستینا» یکی از پنج دختری است که سالها پیش توسط یک زن پرستار در خانهای متروک زندانی شده بود. او تنها دختری بین آن پنج نفر است که توانست از چنگ آن زن فرار کند. افتتاحیهی فیلم هم با فرار ناگهانی او آغاز میشود.
اما فیلم بهدنبال چه است؟ موریسی برخلاف فیلم اول خود تصویری از یک کاراکتر جامعهگریز و باهوش را بهدست نمیدهد. او کاراکتر اصلی خود را کاملاً خاکستری به مخاطب ارائه میدهد؛ دختری ساده، مهربان، مقبول اجتماع و کسی که در این سن میخواهد یک دختر نوجوان بزهکار را به سرپرستی قبول کند. همهچیز در دنیای کنونی کریستینا ایدهآل است و او از زندگی خود رضایت کامل دارد. موریسی قصد داشته فیلم خود را مانند لایههای پیاز آرام آرام بردارد تا مخاطب ذرهذره به درونیترین لایه برسد. نقطهی اشتراک این فیلم با فیلم اول در شخصیت پلیس است. در فیلم اول نیز تنها شخصیت نزدیک به کاراکتر اول یک افسر زن پلیس بود و در این فیلم یک افسر مرد پلیس به کریستینا نزدیک میشود و اتفاقاً مانن فیلم اول اولین کسی که به کاراکتر اصلی شک میکند همین شخصیت پلیس است. او با جابهجایی جنسیت کاراکترها سعی داشته تنوعی را به روایت خود بدهد اما درونمایهی این داستان کاملاً مربوط به سینمای سرگرمی است؛ برخلاف فیلم اول که دائم سعی داشت روی کاراکتر جامعهگریز کاراکتر اول خود متمرکز شود. این فیلم در روایت خود نیز کمی عجول است. بهطور مثال نحوهی فرار قاتل از چنگ پلیس و وقوع قتلها آن تعلیق مورد انتظار را به ما نمیدهند. موریسی در فیلم «دختری که فرار کرد» دوست دارد جابهجایی کاراکترها را در موجزترین حالت ممکن انجام دهد.
او بسیار سعی کرده کاراکتر کریستینا را از هر زاویهای مورد بررسی قرار دهد و باید گفت این کار را بهسادهترین شیوهی ممکن انجام داده است. اما این فیلم حلقهای گمشده دارد و آن هم زمان است. ایجاز در چنین آثاری باید با دقت کامل صورت بگیرد وگرنه فیلم تبدیل به کلافی سردرگرم از خردهروایتهای دمبریده میشود. باید گفت که از فیلم جدید موریسی پس از ده سال انتظار بیشتری میرفت. او در فیلم جدید خود روایتی ساده و سرگرمکننده را به ما ارائه میدهد اما در این ژانر حساس سینمایی که رازآلوده بودن روایت نقش بزرگی را در آن ایفا میکند آنقدر روایتهای قدرتمند دیدهایم که فیلم جدید آقای موریسی را در برابر آنها فقط یک اثر متوسط در نظر میگیریم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.