«گریس» بعد از مرگ پدرش برای مراسم خاکسپاری پدر و در اختیار گرفتن املاک او به شهر قدیمی خود باز میگردد. او که حالا زنی میانسال است بعد از مرگ همسر دوماش دیگر جایی برای برگشتن هم ندارد پس در همان خانهی دوران کودکی سکنی میگزیند. اما او نمیداند پدرش ورشکسته شده است و برای تأمین مخارج این خانهی بزرگ قدیمی و زمینهای اطرافاش نیاز به منبع درآمدی دارد. سال ۱۹۶۳ است و زنان هنوز به عنوان عضوی از جامعه نمیتوانند حقوقی برابر با مردان داشته باشند پس او برای کسب درآمد باید بار دیگر ازدواج کند. اما از سویی دیگر مردی که مناسب او باشد و او دوستاش داشته باشد را هم پیرامون خود نمیبیند.
فیلمهای بسیاری به تساوی حقوق زن و مرد پرداختهاند. فیلمهایی که در آنها به اشکال مختلف سعی شده است نسبت به این موضوع واکنش نشان داده شود. گاه در فیلمی مانند «حق رأی» (۲۰۱۵) سوژهی اصلی و مهمِ پرداخته شده، گرفتن حق رأی زنان است چنانکه تمام فیلم مبارزات زنان این راه و حتی مرگ آنان است، گاه نیز در فیلمی مانند «بدرفتاری» (۲۰۲۰) زنان سعی میکنند با زیرسوال بردن مسابقهای به اسم دختر شایستهی جهان خود را برتر از آنچیزی که همه میخواهند نشان دهند، به تصویر بکشند. فیلم «افسون قلب مردان» اما آیا در مسیر روایت خود چه حرفی برای گفتن دارد؟ آیا حتی با توجه به عنوانی که کارگردان تازهکار به این فیلم داده است میتوان این فیلم را جزوی از فیلمهایی دانست که میخواهند حرفی در این عرصه بزنند؟
واقعیت آن است که با دیدن عنوان فیلم شاید هیچکس تصور نکند که قرار است این فیلم یک داستان دربارهی تلاش زنان برای دریافت حقوق برابر با مردان باشد. درنتیجه شاید عنوان فیلم اولین ایراد آن باشد. دومین و مهمترین ایرادی که این فیلم دارد در پیرنگ اصلی آن است؛ زمانی که فیلم نتوانسته است در داستانهای مختلفی که در درون خود دارد، تعادلی را ایجاد کند. فیلم بیشتر زمان خود را به دنبال کردن گریس و یافتن راهی برای تأمین مخارجاش میگذراند بدون اینکه حتی او چیزی دربارهی حقوق مساوی داشتن با مردان بداند. اما به ناگاه در اواخر داستان به این موضوع توجه میکند و ناگهانی تصمیم میگیرد خود رشتهی زندگی خود را به دست بگیرد. اگرچه در فیلم سعی شده است با قرار دادن زنان مختلف در برابر گریس این تغییر را ناگهانی جلوه ندهد اما اینکه داستان به این موضوع توجه نمیکند و به جای توجه به این موضوع، موضوعی دیگر را وارد خود کرده است باعث شده است، روند تغییر گریس ناپایدار و بدون تعادل دیده شود.
اما موضوع دیگر فیلم چیست؟ فیلم موازی با موضوع زندگی شخصی گریس سعی کرده است به حقوق سیاهپوستان و تلاش آنها برای برابر بودن در جامعه نیز بپردازد. همین اتفاق است که باعث شده دیگر نه داستان گریس و نه داستان سیاهپوستان آن، به درستی در فیلم پرداخت شوند. و درنتیجه داستان فیلم تبدیل به پارههایی جداگانه شده است که برشهایی نادرست ارتباط برقرار کردن با آن را هم سخت کرده است.
«دِرُز» کارگردان این فیلم در اولین تجربهی فیلمسازی خود اگرچه نتوانسته است تعادلی در روند داستان خود ایجاد کند اما با انتخاب بازیگران خود به ویژه بازیگر نقش گریس- آنا فریل- توانسته است شخصیت گریس را جذاب کند و شاید اگر به داستان خود گریس بیشتر پرداخته بود و موضوعی دیگر را وارد فیلم خود نمیکرد میتوانست حتی فیلمی متوسط و خوب را هم ارائه دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.