«مارگوت» دختری سی ساله است که بعد از یک سال مسافرت در کشورهای مختلف حالا دوباره به خانه و کشور خود بازگشته است. فیلم قرار است تجربیات مارگوت را در این یک سال به تصویر درآورد و به ما نشان دهد که در این میان رابطهی او با خواهر ناتنیاش چگونه بعد از سالها ترمیم میشود و حتی او باعث میشود رابطهی خواهرش با همسرش نیز بهبود پیدا کند.
فیلمهای بسیاری در باب جستوجوی خود و یافتن دوبارهی خود ساخته شده است. فیلمهایی که عمیقاً یک شخصیت را نشان میدهد که چگونه در میان روزمرگیهایی که همگی دچار آن شدهایم، به ناگاه حس میکند چیزی در دروناش گم شده است پس برای یافتن آن چیزی که در بیشتر مواقع حتی خودش هم نمیداند چیست، دست به کار میشود. معمولاً هم این تلاش با یک مسافرت بلند یا حتی کوتاه همراه میشود و شخص سعی میکند با رفتن به محیطی دیگر و جایی نو، دیدی جدید را بیابد تا از سویی دیگر خود را ببیند و بیابد. در فیلم «باکرهی ماه اوت» دختری جوان در جستوجوی دوبارهی خود به میان شهری میرود که گرما باعث میشود همه از آن فرار کنند. او با روبهرو شدن با افراد مختلف و مکالماتی که با آنها دارد تصمیم میگیرد هر روشی را برای تغییر دادن خود امتحان کند. در این فیلم اما قرار است مارگوت به دنبال چه چیزی باشد؟
فیلم «فردا ترک میکنم» مارگوت را در ابتدا نشان میدهد که به اجبار از خانهای گروهی که در آن زندگی میکرده است خارج میشود و سپس به خاطر نداشتن جایی برای زندگی نزد خواهر خود میرود. این تمام شرح داستانیست که میتوان بدون هیچ ابهامی دربارهی آن حرف زد، مابقی داستان اما همگی در اتفاقاتی پراکنده، بدون هیچ تعریف خاصی و حتی بدون هدف خاصی رخ میدهند تا زمان فیلم سپری شود. داستانی که در آن تنها یک دختر جوان کولهپشتی به دست میگیرد و برای کشف خود یا دنیا به مسافرت میخواهد برود و حتی یک سکانس خاص هم از این مسافرتها نشان داده نمیشود، مگر قرار است باعث چه هیجانی برای دیدن فیلم باشد؟ فیلم عملاً تنها در ده دقیقهی پایانی خود مارگوت را نشان میدهد که به اصطلاح به مسافرتی خاص رفته است. دیگر دقایق فیلم به گذراندن زندگی مارگوت در خانهی خواهرش و همسر او میگذرد. خواهری که به دلایلی نامعلوم در ابتدا توجه زیادی به همسرش نمیکند و در ادامه تنها با یک کلام سادهی مارگوت به ناگاه توجه بسیاری به همسر خود میکند. شخصیتهایی پرداخت نشده که نه خوشحالیشان مشخص است و نه ناراحتیشان. اینکه همسر خواهر مارگوت همیشه تلویزیون نگاه میکند و حوصلهی حرف زدن با دختری پرحرف مانند مارگوت را ندارد چگونه میتواند دلیل بر افسردگی او باشد؟ از سوی دیگر افسردگی او برای چیست و اصلاً او افسرده است؟ در کدام قسمت فیلم قرار است افسردگی یا شرایط سخت زندگی این خانواده مشخص شود؟ بازیگران فیلم نیز کمکی در بهتر دیده شدن احساسات شخصیتهای داستان نمیکنند. آنها هم به همان میزانی که ناگهانی ناراحتاند، به همان میزان ناگهانی نیز خوشحال میشوند و رفتارهاشان نه ثباتی ندارد و نه دلیلی برای بیثباتی. حتی نام فیلم هم ژستی سینمایی برای نشان دادن خود است و هیچ معنای خاصی را در خود ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.