پوستر فیلم جان و گودال

عصیان یک ۱۳ ساله

جان و گودال
John and the Hole
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اولین گام پاسکولا سیستو نشان داد که تلفیق نگاه‌های هستی‌شناسانه‌ی لانتیموس و سینمای فردی و انسانی هانکه می‌تواند در اثری دیگر و از زاویه‌دید فیلم‌سازی دیگر شکوفاتر شود. جان و گودال روایت کودکی سیزده ساله با نام جان است که در همان افتتاحیه‌ی فیلم تعریفی دوبوآری از زندگی یک کودک مبادی آداب دارد. دوبوآر در کتاب «خاطرات یک دختر وظیفه‌شناس» که به‌نوعی اوتوبیوگرافی زندگی خود نویسنده است دخترکی را به ما معرفی می‌کند که والدین‌اش برای لحظه‌به‌لحظه‌ی او برنامه‌ریزی کرده‌اند. جان در فیلم سیستو نیز افتتاحیه‌ای چنین دارد و زندگی مرفه و پر از آداب خانواده‌اش را شاهد هستیم که همچون بار سنگینی روی این کودک سنگینی می کند. فضای فیلم مخاطب آشنا به سینمای لانتیموس و هانکه را بدون شک به‌یاد فیلم‌هایی همچون «ویدیوی بنی» محصول ۱۹۹۲ یا «کشتن گوزن مقدس» محصول ۲۰۱۷ می‌اندازد. اگر بخواهیم نگاه فیلسوفانه‌ی لانتیموس با فرم سکان و در عین حال خشن هانکه را دو مسیر در هستی‌شناسی روابط انسانی بدانیم، باید گفت فیلم جان و گودال ترکیبی از این دو نگاه است. اما ورای این‌ها می‌توان رگه‌هایی از سایکودراما را نیز در این فیلم مشاهده کرد. در یک اثر سایکودراما مخاطب با یک پروتاگونیست تنها مواجه است که در طول داستان و برای برون‌داد درونیات خود دست به اقدام‌هایی ناگهانی می‌زند. در ویدیوی بنی ما با یک نوجوان مواجه هستیم که به محض ترسو خوانده شدن، طرف مقابل را در یک عمل ناگهانی به قتل می‌رساند. در فیلم کشتن گوزن مقدس با نوجوانی از طبقه‌ی پائین مواجه هستیم که به‌شیوه‌ای عصیان‌گر یک خانواده‌ی به‌ظاهر کامل را با ترسی واقعی مواجه می‌کند. اما در جان و گودال ما با یک کودک سیزده ساله رو‌به‌رو هستیم که دیگر از کودکی خسته شده و در ذهن خود اصلاً دوست ندارد مراحل نوجوانی و جوانی را تجربه کند. عکس‌العمل او به این رنج جبری چیست؟ حذف لحظه‌ای سدهایی که سر راه رسیدن او به این مرحله هستند.
فیلم جان و گودال استعاره‌ای زیبا از مغاک یک کودک ۱۳ ساله در مواجهه با دنیای پیرامون است. سیستو در فیلم استعاری خود به‌گونه‌ای زیبا از استعاره‌ی تصویری دیگری در خلال فیلم استفاده می‌کند. در پرده‌ی دوم فیلم و در اوج کشمکش جان و دنیای بزرگسالی‌ای که برای خود مهیا کرده است به‌ناگاه با داستانی موازی از دختری با نام لیلی مواجه می‌شویم که در ۱۳ سالگی توسط مادر خود رها می‌شود. نگاهی هستی‌شناسانه به مقوله‌ی آفرینش و انسان که در بزنگاهی از زندگی خود بی هیچ پشتوانه‌ای رها می‌شود. سیستو با این تضاد تصویری و تدوین موازی آن با روایت اصلی خود نشان می‌دهد که فیلم‌ساز به‌هیچ‌عنوان قصد دخالت سوبژکتیو در روایت را ندارد. فیلم‌ساز در این قصه فقط روایت‌گر است و این مخاطب است که با جان و عصیان فکری‌اش دست‌و‌پنجه نرم می‌کند.
در باب سینمای لانتیموس و هانکه همیشه بحث در این است که این‌گونه سینماها بیشتر به فرامتن می‌پردازند تا فرمی روایی و قصه‌گو. اما ضعف این نقد در این است که منتقد نمی‌داند از فرم خوب است که مخاطب دچار فرامتن موجود در زیرمتن اثر خواهد شد. فیلم اول سیستو نیز مهر تأییدی بر این ادعاست و نشان می‌دهد آثار سایکودراما در عین قصه‌گویی می‌توانند عمیق‌ترین سوژه‌های فلسفی و هستی‌شناسانه را وارد ذهن مخاطب خود کنند و او را در معرض واکنش‌هایی ناگهانی به اتفاقات پیرامون قرار دهند؛ همان واکنش‌هایی که بسیاری از ما بعد از وقوع یک حادثه در ذهن خود مرور می‌کنیم و گاهی انتقام می‌گیریم، گاهی به قتل می‌رسانیم و گاهی عاشق می‌شویم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟