موسیقی؛ زیباترین هارمونی دنیا
شاید اگر دو سری قبل این فیلم را ندیده باشیم و بهیکباره با «بیل» و «تد» سال ۲۰۲۰ مواجه شویم، کنشها و واکنشهای آنها کمی عجیب بهنظر بیاید. اما با در ذهن داشتن همان بیل و تد ۱۹۸۹ و ۱۹۹۱ و ماجراجوییهای آنها برای ساخت موزیکی که بتواند دنیا را با هم متحد کند، بهراحتی میتوانید از تماشای سری سوم این مجموعه لذت ببرید. بیل و تد بههمراه همسرانشان – که دو شاهزاده از همان دنیای خیالی و موازی با جهان ما هستند – اکنون صاحب دو دختر شدهاند که ورای مرزهای خیال خودشان با موسیقی عجین شدهاند.
بیل و تد بعد از گذشت سه دهه، هنوز نتوانستهاند به آن کمالی که مد نظرشان بوده برسند. در دنیای آن سو، اما دیگر وقتی باقی نمانده و «زمان و مکان» دچار تکینگی خواهد شد و سه بازهی گذشته و حال و آینده در هم ادغام میشوند و سیاهچالهای در تاریخ و زمان مشخص همهچیز را در خود فرو خواهد برد. اما اینبار نه ثور، نه مرد آهنی و نه هیچ ابرقهرمان دیگری قرار است وارد ماجرا شود. موسیقی قرار است در سفری به گذشته و حال و آینده، جهان را از این آشفتگی رهایی بخشد.
فیلم سه خط زمانی را در خود دنبال میکند. زمان حال که محل اتفاقات اصلی داستان است. زمان آینده که بیل و تد برای یافتن آن ملودی معجزهگر به آن سفر میکنند. و زمان گذشته که دختران این دو برای جمع کردن گروهی از بهترینهای هر سبک در آن غوطه میخورند. در این فیلم هیچ نشانی از خیر و شر نیست. شری وجود ندارد. خیری هم نیست. هر چه هست انسانیست که قرار است خودش را با ملودیهای ساخت خودش نجات دهد. هر چه که در پیرامون این رخ میدهد جز انتزاع نیست. غلو کردن در بهتصویر کشیدن دنیاهای موازی و وسایلی که انسان را در زمان به سفر میبرند و هر آنچه که جز جهان محسوسات است، همان عمد کارگرادن است که به بیننده القا کند این اتفاقات گهگاه در ذهن هر کدام از ما رخ میدهد و جز با دیدهی تخیل آن را تماشا نکنید. تنها و تنها انسان و موسیقی هستند که در این شلوغی واقعیت محض را تشکیل میدهند.
بیل و تد و در تقابل با آیندههای خود کمدی موقعیت را خلق میکنند و برخی ارجاعات به آثار خوب نوشتاری و تصویری – مانند «مرگ در میزند» وودی آلن و «مهر هفتم» برگمان – هم در شکلگیری این موقعیتها تأثیرگذارند. اما سفردختران این دو به گذشته و انتخاب موزیسینها در سبکهای بلوز، جز، کلاسیک و … نشان از علاقهی کارگردان به موسیقیای دارد که در معنای واقعی با زندگی انسان سروکار دارد. همگروه شدن «جیمی هندریکس»، «آرمسترانگ» و «موزارت» یکی از زیباییهای فیلم است و عجب که کارگردان این بخش جذاب را همچون «نیمهشب در پاریس» وودی آلن کمی شاخوبرگ نداده و همین مورد فیلم را دچار افت میکند. اصلاً قرار نیست اسامی کنار هم ردیف شوند و در نهایت عدهای ماکت را تابهانتهای فیلم شاهد هستیم.
فیلم در سری سوم خود توانسته نظر مساعد علاقهمندان به سری اول و دوم را جلب کند و بهنوعی تجدید خاطرهای با بیل و تد ۳۰ سال پیش بوده است. برای لذت بیشتر بردن از دنیای فانتزی و تخیلی بیل و تد حتماً سری اول و دوم آن را مشاهده کنید تا بی هیچ تعجبی از غلوشدگیهای داستان به درون آن بروید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.