شرورهایی که اسیر سانتیمانتالیسم دیسی نشدند
تصور میکنم بسیاری از مخاطبان سینما یک نقطهی اشتراک در فاصله گرفتن از دنیای دیسی و مارول دارند؛ از نظر آنها سینمای ابرقهرمانیای که بین این دو دنیا بهخورد مخاطب داده میشود اسیر نوعی سانتیمانتالیسم است که برای حفظ کردن درجهی سنی نمایش خود، در عین ماهیت خشن، تبدیل به کمدیهای مضحکی میشود که هیچ نشانی از ماهیت خود ندارد. زمانی که ذات یک اثر خشونت است نمیتوان آن را از فطرت خود دور کرد. البته این نکته را هم فراموش نکنیم که نمیتوان به ذهنیت اتاق فکر کمپانیهای بزرگی همچون برادران وارنر شک کرد، چرا که ذهن اقتصادی آنها جامعهی هدفی را مد نظر دارد و دو دههی اخیر نشان داده که در بهدست گرفتن ذائقهی این جامعهی هدف موفق عمل کرده و گیشهها به تصرف آنها درآمده است. اما به پخش سری اول فیلم «جوخهی انتحار» در سال ۲۰۱۶، دنیای دیسی نشان داد که اگر بخواهد توانایی این را دارد که ذات خشن این آثار را بهنمایش بگذارد. جوخهی انتحار ۲۰۱۶ علیرغم گشادهدستی در نمایش خشونت باز هم تا رسیدن به نهایت خود فاصله داشت و رگههای طنز فیلم بر سیر اصلی روایت آن برتری داشت.
حال به جوخهی انتحار جدید بازگردیم. افتتاحیهی اثر همان است که در فیلم اول بود؛ ارتش آمریکا برای مأموریتی که مخاطب هنوز از آن آگاه نیست به زندانهای فوق امنیتی خود میرود و گلچینی از شرورهای کمیکبوکهای دیسی را انتخاب میکند. کاری که جیمز گان در آن موفق بوده همین افتتاحیهی فیلم است؛ او کمی با ذهن مخاطب بازی میکند تا به هستهی اصلی کاراکترهای خود برسد. همین باعث متمرکز شدن ذهن مخاطب میشود و بهراحتی شخصیتهای اصلی و تأثیرگذار را میپذیرد. اما فیلم نقطهی اوج فرمالیستی خود را در شخصیتپردازی و طرح فضای پیرامون کاراکترها دارد. هر کدام از این کاراکترها دائم در حال واکاوی یکدیگر هستند و همین امر باعث میشود خشونت ذاتی درون هر کدام از آنها متبلور شود. این جوخهی انتحار بهراستی انتحاریست و عنوان خود را در صحنهها و سکانسها وارد ذهن مخاطب میکند. فیلم جوخهی انتحار نقطهی مقابل فیلمهای ابرقهرمانی دنیای دیسی است و در هیچجای آن تلطیف شرایط و کاراکترها وجود ندارد. یک بار دیگر به افتتاحیهی فیلم بازگردیم و به ساحل رسیدن شرورهای ابتدایی؛ اولین تطبیق ذهنی مخاطب با فیلم نجات سرباز رایان اثر اسپیلبرگ و بههمان اندازه خشن و مملو از تکنیک است.
اما زیبایی این اثر تنها برگشت به ذات خشن خود نیست بلکه تدوین خوب و استفادهی بسیار دقیق از تکنیک جلوههای ویژه است. بگذارید در مورد تدوین خوب فیلم به همان خاطرات دختر شکارچی موش اشاره کنیم؛ فیلم در این بازگویی خاطرات دچار فلشبک نمیشود و خاطرات او روی شیشهی اتوبوس نقش میبندد. همین انتخاب درست باعث میشود فیلم از جریان اصلی خود دور نشود و ضربآهنگ آن حفظ شود. از سویی دیگر جلوههای ویژهی دقیق و هنرمندانه باعث شده فیلم بیشاز پیش دچار شکوفایی شود. این ترکیبهای بهجا و روایتی که واقعاً یک قصهی خوب است جذابیت اثر را بهنهایت خود میرساند. فیلم جوخهی انتحار شاید بهکار مخاطب مسخشده در آثار ابرقهرمانی نخورد و برای او بیشازحد خشن بهنظر برسد اما چیزی جز یک اثر کامل در سینمای سرگرمی نیست. شاید مارتین اسکورسیزی هم با دیدن چنین اثری بهراحتی بتواند سانتیمانتالیسم سینمای ابرقهرمانی را بهروی سازندگان آن بیاورد یا شاید هم این اثر خروجی ذهن اتاق فکر برادران وارنر و دیسی برای اثبات خود به کارگردانهایی همچون اسکورسیزی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.