قوطیها و کارتنهای استفاده شده و دورانداخته شده حالا همگی در خیابانها در حال زندگی کردن هستند و سعی میکنند هر یک خود را با شرایط موجود وفق دهند تا بتوانند بیشتر زنده بمانند. آنها با خطرات بسیاری نیز در این خیابانها مواجه هستند که مهمترین خطر، وجود دستگاههای مکش ماشینهای زباله است که آنها را به سوی مرگ میبرد. در این میان یک کارتن قدیمی و یک قوطی پلاستیکی سالهاست که با هم دوست هستند و زندگی میکنند. آنها هم مانند مابقی زبالهها تنها تلاش میکنند یک روز بیشتر زنده بمانند. اما ورود یک جعبهی کوچک جدید به نام «اسپارک» زندگی این دو زبالهی قدیمی را دچار تغییراتی اساسی میکند و آنها را به زندگی آیندهشان امیدوار میکند.
سالهاست سینما برای مخاطبان آن دیگر نه تنها اتفاقی سرگرمکننده میباشد بلکه به عنوان یک راه برای شناخت و ارتقای فرهنگهای مختلف هم دیده میشود. مخاطبان سینما در بسیاری موارد خواهان داشتن تجربهای نو و دیدن دنیاهای جدید هستند. این اتفاق برای کودکان نیز با انیمیشنهایی متناسب با سن آنها رخ میدهد. گاه حتی انیمیشنهایی ساخته میشود که مخاطب آنها نه کودکان که بزرگسالان هستند. اما اینکه یک انیمیشن در حد وسط این دو قرار بگیرد یعنی نه مخاطب کودک بتواند چندان با آن ارتباط برقرار کند و نه مخاطب بزرگسال بتواند از دیدن اتفاقات آن به وجد آید، یکی از آن مسائل مهمیست که امروزه سازندگان انیمیشنها دیگر به آن توجه نمیکنند. امروزه بسیاری از گروهها و سازندگان انیمیشنها تنها میخواهند با خلق یک دنیای جدید جای خود را در میان هزاران هزار انیمیشنی که هر روزه روانهی سینماها میشود، باز کنند و سری در سرها داشته باشند. البته که خلق دنیاهای جدید و استفاده از ایدههای نو و خلاقانه میتواند کلید بزرگ شدن و دیده شدن باشد اما اگر مشخص نباشد که قرار است این دنیاها برای چه کسانی ساخته شوند، قطعاً باز هم دیده نخواهند شد. انیمیشن ایتالیایی «زباله» را نیز باید جزو این دسته از انیمیشنها دانست که اگرچه در دنیایی خلاقانه و جدید ساخته شده است اما هرگز نمیتواند نه مخاطب کودک خود را چندان راضی کند و نه مخاطب بزرگسال را. اما دلیل این اتفاق چیست؟
در ابتدا باید دانست ذهنیت کودکان از دنیا و پیرامون آنها چیست و آنها در سنین پایین خواهان دانستن و کشف چه چیزی هستند؟ داستان زبالهها و نشان دادن اینکه بازیافت زبالهها میتواند تا چه اندازه مهم باشد، اتفاقی ارزشمند در داستان است که میتواند توجه کودکان را به خود جلب کند. اما داستان قوطی عطر زیبایی که عاشق یک قوطی پلاستیکی میشود در دنیای دوستانه و یکدست کودکان شاید جای چندانی نداشته باشد. اینکه چرا ناگاه این قوطی عطر عاشق قوطی پلاستیکی میشود مطمئناً سوالی خواهد بود که کودک خواهد پرسید. از سوی دیگر داستان دلیل واضحی را برای بدذات بودن گروهی که به دنبال اسپارک هستند هم ارائه نمیدهد و این سوال را هم به ذهن کودک خواهد آورد که چرا مدام اسپارک و دوستاناش باید در حال فرار باشند. این داستان برای بزرگسالان نیز چندان خوشآیند نخواهد بود چراکه دیدن چند قوطی که به دنبال قوطیهای دیگر هستند شاید برای نیمهی اول داستان جذاب باشد اما در ادامه این روند خستهکننده و ملامتبار میشود.
در این میان اما اصل دنیای خلاقانه و تصاویر زیبای این انیمیشن را نباید فراموش کرد. وارد شدن به دنیای زبالههایی که توسط آدمها رها شدهاند و دانستن داستانهایی که هر یک از این زبالهها داشتهاند جذاب خواهد بود و حیف که انیمیشن به این وجه از داستانهای خود بیشتر نپرداخته است. همچنین دیگر مزیت این انیمیشن استفاده از نور ماه و ایجاد سایهروشنهاییست که تصاویر را خاص کردهاند و باعث زیبایی آنها شدهاند.