پوستر فیلم لورِلی

آن خودِ گمشده‌ام کجاست؟

لورِلی
Lorelei
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

لورِلی نام صخره‌ای بلند در آلمان است. ریشه‌شناسی کلمه به جایی باز می‌گردد که از برخورد دائمی جریان سنگین رودخانه‌ی راین و فرود آب از آبشاری کوچک روی آن صخره صدایی شبیه پچ‌پچ و زمزمه‌ را تداعی می‌کند. به این سبب است که ترجمه‌ی تحت‌الفظی کلمه «صخره‌ی پچ‌پچ‌کن» می‌شود. این کلمه در کلام شاعران آلمانی نیز چندان غریبه نیست. در سال ۱۸۰۱، کلمنس برنتانو پرفورمنس باله‌ی خود را بر اساس همین نام نوشت؛ داستان به این گونه است که معشوق زنی زیبا به او خیانت می‌کند. این زن که لورِلِی نام دارد و به‌جرم فریفتن مردان و به مرگ کشاندن آنها به اعدام محکوم می‌شود. او توسط دادگاه به یک صومعه فرستاده می‌شود تا حکم مرگ‌اش اجرا شود. در میانه‌ی راه از سه شوالیه‌ای که او را همراهی می‌کنند درخواست می‌کند تا یک‌بار دیگر از صخره‌ی لورِلی بالا برود و رود راین را برای آخرین بار مشاهده کند. او در آرزوی عشق دوباره‌اش به معشوقی که دیگر نیست حکم مرگ را می‌پذیرد. صخره‌ی لورلی نیز به‌احترام عشق او از آن به‌بعد گویی با صدای آب نام او را زمزمه می‌کند.
حال خانم سابرینا دویل در درامی با نام «لورِلی» و با داستانی کاملاً مدرن به‌سراغ این افسانه‌ی شاعرانه‌ی کلاسیک رفته است. «ویلند» بعد از گذران ۱۵ سال حبس به‌سبب سرقت مسلحانه و شلیک به پلیس به شهر زادگاه خود بازمی‌گردد. او که عفو مشروط دارد بایستی در کلیسایی که مورد تأیید دادگاه است زندگی بگذراند. اما چند روز از ورودش نگذشته است که «دلورس»، دوست‌دختر و عشق سابق خود را در گردهمایی مادران مجرد در کلیسا می‌بیند. دلورس پس از او تا مرز جنون پیش رفته و همانند کسی که دیگر چیزی برای‌اش مهم نباشد به تن‌فروشی روی آورده و سه فرزند حاصل فروش تن او به بیگانه‌ها بوده است. فیلم از دو سو به این افسانه‌ی قدیمی آلمانی هجوم می‌آورد؛ ویلند همان معشوقه‌ای‌ست که در نظر دلورس جز یک خیانتکار به آرزوهای او نیست. از سویی دیگر دلورس همان لورِلِی است که دیگر چیزی از او باقی نمانده است؛ زندگی کنونی او چیزی کم از حکم مرگی که برای لورِلِی بریده بودند ندارد. این درام زیبا روایت‌گر این دو زندگی فرسوده است. کارگردان با اقتباسی کاملاً آزاد از حکایتی آلمانی اثر خود را در فرمی پست‌مدرن مقابل دیدگان مخاطب قرار می‌دهد. او قصه‌ی دو زندگی را روایت می‌کند که همه‌اش به‌موازات عشقی‌ست که این دو را پس از سال‌ها دوباره به آغوش یکدیگر کشانده است. اما آنها دیگر آن دو نوجوان پر از آرزوهای بلندپروازانه نیستند.
سابرینا دویل حتی در انتخاب نام «دلورس» نیز وفادار به زمزمه‌های غم‌ناک صخره‌ی لورلی مانده است. دلورس از ریشه‌ای اسپانیایی به‌معنی «غم» است. دلورس داستان سابرینا دویل نیز نوایی جز غم ندارد. اما زیبایی کار خانم دویل به همین‌جا ختم نمی‌شود. او در پالت رنگی خود از ترکیب رنگ‌های سرد به ترکیبی از رنگ‌های گرم می‌رسد. سوررئالیسمی که او به روایت خود تزریق کرده است همان وفاداری‌اش به حکایت آلمانی‌ست. او حتی پا را فراتر گذاشته و از ترکیب آبشار و صخره نیز در نماهای لایی خود استفاده‌ی بهینه را برده است. فیلم «لورِلی» همان سینمای قصه‌گویی است که با فرم کاملاً تلفیقی خود و بدون هیجان‌های کاذب یک ملودرام، اقتباسی هدفمند و آزاد را از یک اثر کلاسیک ارائه می‌دهد. فیلم «لورِلی» یک شاهکار نیست اما آن‌قدر خوب و پخته است که به‌راحتی جای خود را میان بهترین آثار سال ۲۰۲۱ باز کرده است.
فیلم رئالیسمی شاعرانه در فضایی سرد و بی‌روح است. گرمایی که در پرده‌ی سوم به اثر دمیده می‌شود کار رنگ‌ها و فیلترهای رنگی نیست بلکه نرم شدن صخره‌هایی است که زمزمه‌کنان آن خودِ حقیقی‌شان را طلب می‌کنند و این جمله را در برهوت زندگی خود فریاد می‌زنند: «بگذارید خودم را پیدا کنم.»

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟