پوستر فیلم بیداری

آن‌سوی بی‌خوابی

بیداری
Awoken
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

اصلی‌ترین نکته در جذب چشمان مخاطب برای تماشای یک اثر دلهره‌آور بی‌شک افتتاحیه‌ی آن است؛ حتی اگر بخواهیم روایتی کلیشه‌ای را ارائه دهیم. «دنیل جی.فیلیپس» نیز در ابتدای فیلم «بیداری» مخاطب را با یکی از واقعیت‌های علمی در باب بی‌خوابی مواجه می‌کند؛ بیماری ژنتیکی «بی‌خوابی خانوادگی کشنده» که در آن فرد بیمار دچار بی‌خوابی‌های بلندمدتی می‌شود که نتیجه‌اش اختلال در سیستم عصبی و در نهایت مرگ است. هسته‌ی اصلی روایت را این بیماری تشکیل می‌دهد اما کارگردان پا را فراتر گذاشته و در متن معرفی ابتدایی فیلم به‌دنبال جایی بین خواب و بیداری است؛ همان‌جا که کلیشه‌ی شیطان در انتظار شکار روح بیمار است.
کارلا یک انترن است که مادرش را به‌سبب بیماری ژنتیکی بی‌خوابی کشنده از دست داده است. گویا پدرش نیز پس از مرگ مادر خودشکی می‌کند و او می‌ماند و برادرش. حال برادر روی تخت بیمارستان و به همان بی‌خوابی کشنده دچار شده است. به‌پیشنهاد یکی از دوستان نزدیک و سابق پدرش قرار می‌شود برادر را به آزمایشگاهی در بخش متروکه‌ی بیمارستان انتقال دهند تا بتوانند داروهای مؤثر اما بدون مجوز را روی او آزمایش کنند. فیلم بی‌شک با استفاده از جامپ‌اسکرها و جامپ‌کات‌های دقیق خود دلهره‌ای که مخاطب انتظارش را می‌کشد به او هدیه می‌دهد.
کاری که کارگردان در فیلم ساده‌ی خود انجام داده این است که سعی نکرده روی کلیشه‌ی قدیمی شیطان و انسان روتوش بزند و به‌نوعی بخواهد نوآوری‌ و هیجان کاذب را به آن اضافه کند. در پی همین تصمیم اوست که مخاطب با یک دلهره‌ی کلیشه اما جذاب مواجه است. روایت ساده و خطی کارگردان در کنار تکنیک‌های مرسوم سینمای دلهره باعث شده وحشت انتزاعی مخاطب تقویت شود. مخاطبان سینمای دلهره معمولاً در جست‌وجوی آثاری از همین دست هستند. این مخاطب اصلاً انتظار کار خارق‌العاده‌ای از کارگردان ندارد بلکه فقط از او می‌خواهد تا با برخی کلید‌واژه‌ها و درون‌مایه‌های مرسوم و کلیشه‌ی این ژانر، قصه‌ای قابل قبول را به او تحویل دهد. مخاطبان ژانر دلهره از بازی با درون‌مایه‌هایی همچون شیطان، روح سرگردان، تسخیرشدگی و راز‌آلودگی در اختلالات روانی یک کاراکتر استقبال می‌کنند. باید گفت که فیلم «بیداری» همین درون‌مایه را به او هدیه می‌دهد.
آثار سینمای دلهره برای تأثیرگذاری بیشتر روی ترس انتزاعی و ذهنی مخاطب خود نیاز دارند تا روایت درستی را بر اساس منطقی که برای روایت خود در نظر گرفته‌اند ارائه دهند. اثری که در ترسیم چنین فضایی کمی دچار لغزش شود مخاطب را نیز از خود دور می‌کند. کارگردان فیلم «بیداری» نیز در پرداخت برخی از شخصیت‌های فرعی خود آن‌طور که باید عمل نکرده است. به‌همین سبب است که ماسک قلابی کارگردان روی یکی از این کاراکترها این را به ذهن می‌رساند که او سعی داشته مخاطب را گمراه کند. این استفاده‌ی ابزاری از یک شخصیت فرعی، بدون شخصیت‌پردازی خوب روی آن، باعث سقوط فیلم می‌شود. در نتیجه اثری که می‌توانست یکی از خوب‌های ژانر دلهره باشد در نهایت یک اثر متوسط می‌شود که تنها نقطه‌قوت آن استفاده‌ی به‌جا از تکنیک‌های تصویری این ژانر است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟