«تد» درحالی که خاکستر همسرش –لورا– را در دستان خود دارد، در حال فرار کردن از پدر، مادر و خانوادهی لورا است. خانوادهی لورا خواهان آن هستند که طبق سنت قدیمی خانوادگیشان، خاکستر دخترشان را درون چاهی در میان جنگل اطراف خانهشان بریزند، اما تد نهتنها دلاش نمیخواهد این کار را انجام دهد، بلکه حتی دلاش نمیخواهد لورا را از خودش جدا هم کند. او هنوز توانایی رها کردن لورا را ندارد. او مدام با فلشبکهایی خاطرات زندگی با لورا را مرور میکند.
فراق و درد دوریِ عزیزی که از دست رفته است و بازگشتاش غیرممکن است، آنچنان سخت خواهد بود که ادامهی زندگی را برای بازماندههای آن عزیز، بدون شک سخت خواهد کرد. اما مگر میشود به زندگی ادامه نداد زمانیکه ذات زندگی ادامه داشتن و رفتن است؟! پس اینگونه است که هر کس مطابق با روحیات و شرایط خود سعی میکند به گونهای خاص با این درد کنار آید. سینما نیز برای نشان دادن این کنار آمدنها هر زمان راهی خاص را نشان مخاطب خود میدهد. گاه در فیلمی عجیب بازمانده را دچار فراموشیای خودخواسته میکند مانند فیلم «سیب»، گاه در فیلمی جادوئی بازمانده حتی منکر وجود عشقاش میشود مانند فیلم «بولادو» و گاه هم در فیلمی مانند فیلم «بنای یادبود» سعی میکند در طنزی آمیخته با درد، حرف از مردی بزند که در غم از دست دادن همسرش، همچنان خاکستر او را با خود حمل میکند و توان جدا شدن از او را ندارد. تد با به یاد آوردن رابطهاش با لورا ما را آرام آرام با خودش و با لورا آشنا میکند. لورا زنی مستقل و توانمند بود و این توانمندی و اعتماد به نفس او بوده که تد را مجذوب خودش کرده بود. رفتاری که تد هرگز در درون خود آن را نمیدید.
فیلم «بنای یادبود» فیلمی عاشقانه و طنز است اما وجه طنزآلود و کمدی آن در بسیاری موارد به خاطر شخصیتهای مبهمی که در خود دارد، کمتر دیده میشود. درواقع این فیلم اگرچه دارای داستانی با پتانسیل بسیار بالا است اما متاسفانه عدم پرداخت به شخصیتهای فرعی آن که اثرات بسیار زیادی در مسیر اتفاقات داستان دارند، باعث شده است که فیلم چنان که باید داستان خود را به خوبی روایت نکند. شخصیت «تریسی» –عاشق قدیمی لورا– یکی از شخصیتهایی است که اگرچه در تمام مدت به دنبال تد میرود و همراه داستان است، اما هرگز دلیل عشق او یا حتی گذشتهی عشق او به لورا بیان نشده است. اینکه چرا خانوادهی لورا علاقهمند به تریسی بودهاند و میخواستند تریسی دامادشان باشد هم، به وضوح نشان داده نمیشود. همچنین شخصیت زنی که در میانهی داستان در برابر تد قرار میگیرد نیز تعریف درستی نشده است.
از سوی دیگر اما داستان در وجه دیگر خود و در هنگام نشان دادن تد و لورا و رابطهی میان آنها توانسته است بهترین عملکرد را داشته باشد، اگرچه در این بخش نیز داستان توانایی پرداخت بیشتر را داشت. درواقع نیمهی اول فیلم و فلشبکهایی که مدام در میان اتفاقات زمان حال رخ میدهند توانسته است شرح خوب و شاعرانهای به رابطهی این دو نفر بدهد. در نیمهی دوم نیز دیدن لورا به صورت توهم در ذهن تد داستان را جذاب و خلاق کرده است. اما وجود داستانهای حاشیهای و شخصیتهای شرح داده نشده باعث شده است فیلم از حد متوسط خود نیز پایینتر بیاید و بیننده را از هدف اصلی دور کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.