گویا باید هر سال چند فیلم در باب تقابل کوسه و انسان مشاهده کنیم. باید گفت امان از آروارهی اسپیلبرگ که اینگونه کارگردانهای زیادی را در بهتصویر کشیدن این تقابل هیجانزده کرد. مارتین ویلسون نیز با اولین فیلم بلند خود وارد این جنگ خونین شده است.
افتتاحیهی فیلم مانند بیشتر فیلمهای این نوع سینما با دو کاراکتر قربانی آغاز میشود تا تعلیق مورد نظر کارگردان را وارد ذهن مخاطب کند. بعد از این افتتاحیه است که فیلم وارد داستان اصلی خود میشود. در اصل آن یک یا دو کاراکتر فقط برای معرفی دهشتی است که مخاطب قرار است تا انتها با آن دستوپنجه نرم کند. این نوع افتتاحیه سالهاست که در سینمای دلهره، هیجانانگیز و اکشن تبدیل به کلیشهای مرسوم شده است و کارگردانهایی که چندان اهل ریسک و پیچش روایی نیستند دستبهدامان آن میشوند تا داستان خود را با احتیاط کامل و روی خط کلیشه پیش ببرند. ویلسون نیز از این قاعده مستثنی نیست.
در این نوع فیلمها اگر کارگردان نتواند به قصهای برسد کل فیلم دچار افول میشود. کارگردان اگر قصد دارد روی همان خط کلیشه حرکت کند باید بداند که در چه زمانی از فیلم کاراکتری را حذف کند. چون حذف کاراکترها و جان سالم بهدربردن یک یا دو کاراکتر در این دسته از فیلمها اجتنابناپذیر است. پس بسیاری از کارگردانهای این ژانر سعی می کنند در همین حذفیات نیز تعلیق ایجاد کنند. اما ویلسون که تجربهی اول خود را پشت سر میگذارد از این هم محتاطتر است و حذف کاراکترهایاش آنقدر آبکی صورت میگیرد که نهتنها تعلیق رخ نمیدهد بلکه فیلم تبدیل به نوعی آببازی کودکانه میشود.
این فیلم بیشتر شبیه شنای چند نفرهی عدهای انسان بالغ است و در هیچ جای خود نشانی از فیلم هیجانانگیز ندارد. کارگردان حتی جسارت بهتصویر کشیدن شکار کوسه را نیز ندارد و تنها در برخی موارد با حربههای کامپیوتری توانسته کوسهی سفید مورد نظرش را به مخاطب نشان دهد. همین ناتوانی در بهتصویر کشیدن موجود مهاجم نیمی از داستان و تعلیقاش را خنثی میکند. از سویی دیگر فیلم نه کاراکتری دارد که بتوان از طریق پرداخت آن کاراکتر به درون داستان نفوذ کرد و نه فضایی برای مخاطب ایجاد میکند که کاراکترها را درون آن قرار دهد. هر چه میبینیم آشفتگی تصویر و گسسته بودن کاراکترها و فضای فیلم است. ویلسون که تا پیش از این چند فیلم کوتاه درام را تولید کرده است، در اولین فلیم بلند داستانی خود اصلاً ارائهی خوبی نداشته است. گویا او از آن دست کارگردانهایی است که تصمیم خود را برای پیوستن به کارگردانهای سینمای بدنه گرفته است و در این راه حاضر به ساخت هر اثری است.