پوستر فیلم آسمان سرخ خونین

روایت خوب اما سردرگم

آسمان سرخ خونین
Blood Red Sky
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

کنت دراکولا از کاراکترهای محبوب ژانر دلهره است. خون‌آشام‌ها در کنار ارواح خبیثه ساختار سنتی ژانر دلهره را تشکیل می‌دهند. از محبوبیت خون‌آشام‌ها در کنار گرگینه‌ها نیز نباید گذر کرد. آثار بسیاری در سینمای جریان اصلی در باب این کاراکترهای محبوب ساخته شده است؛ گاه مانند هرزنامه‌های تینیجری و بی‌کیفیت «گرگ‌و‌میش» خاصیتی ملودرام‌ و آبکی به خود می‌گیرند و گاه در نگاه کارگردانی چون کاپولا در بطن یک اثر قابل تأمل ظهور می‌کنند. اما سینمای مستقل هم از توجه به آنها دور نمانده و کارگردانی همچون جارموش روایتی تلفیقی از موسیقی و سنت را با شخصیت‌های محوری خون‌آشام ارائه می‌دهد. خون‌آشام‌ها برای مخاطبان سینمای دلهره همیشه تافته‌ای جدابافته هستند.
پیتر ثوروارث در اولین تجربه‌ی سینمایی خود در ژانری غیر از کمدی دست به ساخت اثری زده که شخصیت محوری آن یک خون‌آشام است. باید قبول کرد که بسیاری از کارگردان‌ها سعی دارند کاراکترهای سنتی ژانرهای مختلف را در بستری متفاوت به‌تصویر بکشند. حال اینکه این تغییر فضا تا چه حد می‌تواند در پرداخت اثر کمک‌کننده باشد را می‌توان در مرور آثار تولید شده جست‌و‌جو کرد. از فیلم دور نشویم؛ مسافران یک هواپیما توسط عده‌ای تروریست که قصد دارند حادثه‌ی دیگری همچون یازده سپتامبر را این‌بار در لندن رقم بزنند غافلگیر می‌شوند؛ یک گروه کاملاً حرفه‌ای که از قبل تمام مقدمات این سفر را چیده است. اما وقتی یک زن را از پای در می‌آورند فیلم پوشش سطحی خود را به‌کناری می‌زند و وارد مسیر تازه‌ای می‌شود. اگر بگویم ۲۰ دقیقه‌ی ابتدایی فیلم چیزی از یک اثر خوب و با کیفیت کم نداشت اغراق نیست. کارگردان روایت خود را از زمان حال آغاز می‌کند و به قبل از سفر بازمی‌گردد و در دل این برگشت به‌عقب فلش‌بک دیگری را قرار می‌دهد. در هر کدام از این سه‌ خط زمانی، مخاطب زمان حال آن خط زمانی را تجربه می‌کند. بی‌شک پرده‌ی اول فیلم کاملاً در حد یک روایت ساختارمند و دقیق است.
اما مشکل فیلم پرده‌ها‌ی دوم و سوم آن است که از منطقی که کارگردان در پرده‌ی اول ارائه می‌دهد دور می‌شوند. کارگردان در پرده‌ی دوم خود را اسیر شعارزدگی‌های نخ‌نما می‌کند. یک وال‌استریت‌من را به سخره می‌گیرد؛ دل‌رحمی شعاری را در مورد یک مذهب فریاد می‌‌زند و در نهایت نگاهی انتقادی به توده‌ی بدون تعقل و تفکر دارد‌. اما این نکات با تصویری که به مخاطب ارائه می‌دهد همخوانی ندارند. کارگردان فیلم خود را روی بستر ژانر هیجان‌انگیز پایه‌ریزی می‌کند اما از این نکته غافل می‌شود که اگر می‌خواست دچار شعارزدگی نشود باید کاراکترهای فرعی را بیش از چیزی که در تصاویر می‌بینیم پرداخت می‌کرد. اما به‌جای این کار سعی کرده با ترکیب ظاهری یک خون‌آشام و زامبی به اثر خود هیجان بیشتری را تزریق کند. این یعنی دور شدن او از روایت بی‌نقصی که در پرده‌ی اول ساخته بود.
فیلم «آسمان سرخ خونین» یک اثر کاملاً جذاب است که به‌راحتی مخاطب ژانر دلهره-هیجان‌انگیز را با خود همراه می‌کند. اما این اثر در نهایت نمی‌تواند برداشتی کامل از آنچه کاشته بود داشته باشد. اگر بخواهیم بر اساس فیلم‌شناسی کارگردان، آن را با دیگر آثارش مقایسه کنیم باید گفت جسارت اوست که از ژانر کمدی به ژانری دیگر رفته است. پس به‌عنوان کار اول کارگردان در ژانری جدید اثری تقریباً متوسط را شاهد هستیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟