روایت سرگردان بر بستری از بیفرمی
درامهای ورزشی در سینمای جریان اصلی وظیفهی برانگیختن هیجان و امید را برعهده دارند. حتی روایتهای تقریباً خوب این سینما باعث شدهاند عوامل این درامها روی سن اسکار بروند. ساندرا بولاک در سال ۲۰۱۰ بهسبب نقشآفرینی در فیلم نقطهکور تندیس اسکار را از آن خود کرد. اما فیلم «زیر نور ورزشگاه» نه نشانی از یک اثر قدرتمند در خود دارد و نه حتی نزدیک به یک درام ساده است. تنها وظیفهی کارگردان در این نوع درامها با داستانی مشخص فراهم آوردن بستری مناسب برای قصه گفتن است. اما این فیلم حتی نزدیک به این مسیر ساده هم نمیشود.
کارگردان در فیلم خود سعی کرده سه نفر از بازیکنان نوجوان یک تیم فوتبال محلی را گلچین کند و قبل از مسابقهی مهم ایالتی به زندگی شخصی آنها بپردازد. اما پرداخت آنقدر ضعیف است که مخاطب در همان ده دقیقهی ابتدایی مجاب به ترک فضای فیلم میشود. کارگردان حتی قادر به فضاسازی مناسبی نبوده و کاراکترهای درنیامده در این فضای آشفته رها شدهاند. کارگردان حتی نمیداند قرار است چه پیامی را القا کند؛ قصد دارد امید را به مخاطب انتقال دهد؟ یا بنا دارد از زندگی سخت و سیاه کاراکترها بگوید. فیلم تمام مشخصات یک اثر از سینمای گروه ب را داراست و بنابراین با اطمینان کامل میتوانیم از آن بهعنوان یک فیلم درجه ب نام ببریم. تدوین آشفتهی فیلم که برشهایی از فیلمهای ویاچاس بازیهای تیم اصلی و زندگی کاراکترها را در کنار هم قرار میدهد آنقدر ضعیف است که مخاطب در نیمهی فیلم دیگر توان ادامه ندارد.
هیچگاه نمیتوان از یک فیلم خوب بدون فرم خوب و روایت درست روی این بستر نام برد. زمانی که یک اثر نتواند به فرم خود برسد و در کنار آن اصلاً روایتی نداشته باشد چگونه میتوان انتظار فیلم شدن از آن داشت. کارگردان چنین اثری کار سختی ندارد؛ او یک روایت رئالیستی از زندگی عدهای جوان در جامعه را دارد. فقط کافی است تا آن را به یک منطق روایی برساند و تبدیل به درام سینمایی کند. آقای رندل، کارگردان این اثر، حتی توان این کار را هم نداشته است. او حتی به درک درستی از یک درام با نقاط صعودی و نزولی نرسیده است. اینجاست که قدرت یک اثر مستقل را میتوان از درون مشاهدهی چنین آثاری دریافت. در سینمای مستقل نیز کارگردان سعی دارد از بازیگران غیرحرفهای استفاده کند. اما بسترسازی درام او آنقدر قدرتمند است که این ماکتها دارای یک هویت رئالیستی در اثر میشوند. درام در یک اثر مستقل تبدیل به کادر قدرتمندی میشود که کاراکترها را بخشی از خود میکند. کارگردان دیگر نیازی نمیبیند برای پیشبرد درام خود لزوماً از بازیگر حرفهای استفاده کند. زمانی که کارگردان بداند فرم سینماییاش چیست، اثری را به مخاطب ارائه میدهد که ناماش سینماست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.