پوستر فیلم برزخ

نه می‌توان ماند، نه می‌توان رفت

برزخ
Limbo
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۴
نویسنده سارا

صدای موسیقی‌ای شنیده می‌شود و زنی -هلگا- در جلوی تخته‌ سیاهی شروع به رقصیدن به‌گونه‌ای عجیب می‌کند. کمی بعد مردی دیگر -بوریس- نیز با این زن همراه می‌شود. این زن و مرد در برابر گروهی از مردان سیه‌چرده و سیاه‌پوست که از لحاظ ظاهری کاملاً با این دو نفر متفاوت هستند، ایستاده‌اند و قرار است به آنها کمک کنند تا بتوانند زندگی در این شهر و کشور جدید -اسکاتلند- را بیاموزند. «عمر» از سوریه به همراه «فرهاد» -افغانستان-، «عابدی» -نیجریه- و «واصف» -غنا- چهار نفری هستند که در این گروه چندین نفره از پناهجویان، منتظرند تا جواب پناهندگی آنها اعلام شود. این چهار نفر در یک خانه زندگی می‌کنند و طبق قانون نباید هیچ شغلی داشته باشند تا زمانی‌که جواب پناهندگی‌شان داده شود. درواقع این قانون گذاشته شده است تا پناهندگان از پروسه‌ی پناهندگی و بیکاری خسته شوند و خود به وطن بازگردند. اما کدام وطن؟ مگر دیگر از وطن آنها چیزی مانده است که آنها بتوانند به آن بازگردند؟
فیلم «برزخ» داستان تلخ پناهندگی و پناهجویی‌ افرادی‌ست که آواره از سرزمین و خانه‌ی خود به امید داشتن تنها مکانی برای زندگی هستند. در این میان اما داستان عمر، این پناهنده‌ی سوری، بیش از بقیه نمود پیدا کرده و دوربین همواره او را دنبال می‌کند و سرنوشت اوست که در قاب‌ها بیشتر مورد توجه است. اما این به آن معنا نیست که دیگر شخصیت‌های داستان نادیده گرفته شده‌اند و سرنوشت‌شان اهمیتی نداشته است. بلکه دیگران نیز هر یک به نوعی در کنار عمر سرنوشت‌شان به تصویر در می‌آید و هر یک سرانجامی نیز دارند. درواقع یکی از زیبایی‌های فیلم آن است که قرار است هر یک از این چهار نفر سرنوشتی متفاوت داشته باشند و هر یک راهی متفاوت که پیش روی هر پناهنده‌ای قرار خواهد گرفت را ترسیم کنند.
فیلم «برزخ» چنانکه نام زیبای‌اش هم نشان می‌دهد، قرار است تصویری باشد از انسان‌هایی که نه راهی برای برگشتن دارند و نه راهی برای ماندن. آنها در برزخی که هرگز تصور هم نمی‌کردند، گرفتار شده‌اند و سرنوشت‌شان در دستان افرادی‌ قرار گرفته است که هیچ ایده‌ای از زندگی، افکار و آرزوهای آنها ندارند. سکانس ابتدایی فیلم به زیبایی یکی از آن نگاه‌های عجیب به این قشر را نشان می‌دهد؛ نگاه‌هایی که حتی نام نژادپرستی را هم می‌تواند بگیرد. اینکه چگونه تصور می‌شود این انسان‌ها ساده‌ترین رفتارهای اجتماعی را هم ندانند. یا سکانسی که گروهی از جوانان با تحقیر با عمر حرف می‌زنند و او را به راحتی تروریست می‌خوانند. اما عمر بدون توجه به این نگاه‌ها و بدون اهمیت به این حرف‌ها تنها به دنبال راهی‌ است تا بتواند مادر و پدرش، که در ترکیه به امید او مانده‌اند، را نزد خود بیاورد. اما چگونه؟ سکانسی که هلگا از امید و تلاش برای رسیدن به هدف می‌گوید و از اینکه هر کس می‌تواند هرچه بخواهد باشد، نیز یکی از همین سکانس‌هایی‌ است که نشان می‌دهد هلگا و دیگران هیچ تصوری از دنیای عمر و واصف و دیگران ندارند.
فیلم «برزخ» در مسیر روایت خود با چند تصویر کوتاه پدر و مادر و برادر عمر و نشاطی که زمانی با هم داشته‌اند را نشان می‌دهد و در مابقی مواقع ارتباط عمر با خانواده‌اش تنها با تلفنی‌ست که او می‌تواند گاه‌گداری با آنها صحبت کند. و همین تلفن و مکالمات زیبا و خلاصه شده اما مهم کافی‌ است تا بتواند ارتباط عمیق میان این خانواده را نشان‌مان دهد. این مکالمات و این احساسات بروز داده شده توسط بازیگر نقش عمر، امیر المصری، چنان گیرا و واقعی‌ است که ما به راحتی می‌توانیم با این خانواده ارتباط برقرار کنیم. در واقع همین مکالمات تلفنی است که به نوعی مسیر پیشبرد داستان هم محسوب می‌شوند.
نمای دوربین و قاب‌های زیبایی که «بن شاروک» در اولین فیلم بلند خود بکار برده است، یکی از قابل‌توجه‌ترین نکات فیلم است که نباید نادیده‌اش گرفت. دوربینی که در بیشتر موارد بی‌حرکت ایستاده است و این شخصیت‌های داستان هستند که وارد آن شده یا از آن خارج می‌شوند. درواقع همین قاب‌های بسته و ایستا و دوربینی که ایستاتیک قرار گرفته به خوبی توانسته‌ است درماندگی، خستگی و اسارت شخصیت‌های خود را نشان دهند. صدای همیشگی باد و فضای سرد و مه‌گرفته هم در ایجاد هارمونی میان شخصیت‌ها و داستان موثر بوده است. عود در دستان عمر، تسبیح در دستان واصف و آن مرغ در دستان فرهاد هم همگی اشیا و نمادهایی هستند از همین غربت و تنهایی و دلتنگی.
از سوی دیگر نباید فراموش کرد که این فیلم یک کمدی تلخ و دردناک و سیاه است که با نشان دادن سکانس‌هایی از سریال «دوستان» می‌خواهد حتی تفاوت فاحش میان دو دنیا و دو طنز را به تصویر درآورد. و جمله‌ای که عمر می‌گوید: «ما در این سریال زندگی نمی‌کنیم».

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟