«کیلی»، «جس»، «هزل» و «آلیس» دوستان تشکیلدهندهی گروه «قلب شیشهای» هستند که تور اولین آلبوم موفق راک خود را با آخرین اجرایی که انجام میدهند، تمام میکنند. آنها باید برای شروع آلبوم دوم خود آماده شوند. پس برای این کار به مزرعهای در یکی از روستاهای کشور انگلستان میروند تا به دور از طرفداران پیرامونشان و حتی طرفداران مجازیشان بهترین عملکرد را داشته باشند. اما انگار برای کیلی همه چیز سختتر از بقیه است چرا که او به عنوان نویسندهی ترانههای گروه، هیچ ایدهای در ذهن خود ندارد و نمیتواند ترانهای خاص را بر روی کاغذ بیاورد.
موسیقی به عنوان ابزاری برای ارتباط بهتر میان تصاویر با مخاطبان خود در سینما شناخته شده است. ابزاری که خود داستانها و روایتهای مختلفی را نیز میتواند ایجاد کند. فیلمهای بسیاری هم به این هنر مهم و تأثیرگذار به اشکال مختلفی پرداختهاند. چه اینکه یک فیلم مستقیماً به یک گروه موسیقی خاص و روند صعود یا سقوط آن بپردازد مانند فیلمهایی چون: «کثیف» (۲۰۱۹) -داستان گروه متال ماتلی کرو- و «وکس لوکس» (۲۰۱۸) -داستان یک خوانندهی موسیقی راک و مسیر تحول او-، چه اینکه یک فیلم به طور غیرمستقیم و در پسزمینهی داستان اصلی خود به موسیقی توجه کند، مانند فیلمهایی چون: «آخرین روزها» (۲۰۰۵) -داستان آخرین روزهای زندگی «کرت کوبین» خوانندهی گروه موسیقی نیروانا- و فیلم «رز وحشی» (۲۰۱۸) -داستان دختری ۲۳ ساله که از زندان آزاد میشود و به دنبال رسیدن به آرزویاش یعنی خوانندگی است-. اما فیلم «عشق نشر پیدا میکند» را میتوان جزو کدام یک از دو دستهی گفته شده قرار داد؟ صادقانه اگر بخواهیم پاسخ دهیم؛ جواب هیچکدام است. چراکه این فیلم نه توانسته مسیر صعود یا سقوط این گروه را برایمان به درستی شرح دهد و نه توانسته است حداقل شخصیتهای داستان خود را برای ما باز کند تا بتوانیم از میان روند زندگی شخصی این افراد به چیزی در داستان دست یابیم.
فیلم «عشق نشر پیدا میکند» داستان چند دختر جوان است که در یک مزرعهی دورافتاده در کنار هم قرار گرفتهاند و مدام با یکدیگر به بحث و جدلی بیدلیل میپردازند تا شاید آلبومی را روانهی بازار کنند. نه مشخص است هدف این شخصیتها از این همه جدل چیست و نه مشخص است قرار است این جدلها باعث چه اتفاقی در ادامه شوند. آیا این افراد نسبت به هم حسادت میکنند؟ آیا کیلی به نوشتههای آلیس حسادت میکند چرا که خودش نمیتواند هیچ ترانهای را به بر کاغذ بنویسد؟ اگر اینگونه است پس چرا فیلم زحمت شرح دلیل این حسادتها را بیان نمیکند؟ یا اینکه شاید این همه بحث به خاطر خستگی گروه از رفتارها و عادتهای هم است که رخ میدهد؟ داستان هر چه باشد فیلم نتوانسته است دلیل قانعکنندهای را برای این همه جدل که نصف بیشتر مدت زمان فیلم را به خود اختصاص داده است، بیان کند. ما تنها در زمان بیش از نود دقیقهای فیلم شاهد همین بحثهای بیدلیل و مکالمات بیسروتهای هستیم که هیچ هدفی را دنبال نمیکنند و در نهایت هم منجر به اتفاق خاصی نمیشوند. اما از سوی دیگر ورود شخصیت «پاتریشیا» و ارتباطی که در چند سکانس کوتاه با دیگر اعضای گروه دارد، میتواند تنها اتفاق مهم داستان باشد که روند داستان را از یکنواختی و ملالآوری بیش از اندازهی خود خارج کند.
فیلم «عشق نشر پیدا میکند» شاید در تصاویر خود و در برهههای کوتاه زمانی خود بتواند توجه ما را به خود جلب کند. شاتهایی از زیبایی طبیعت و دخترانی که در میان این زیباییها میدرخشند یا مدیومشاتهایی از شخصیتهای داستان که در میان میزانسن و فضای دارای هارمونی شاعرانهی خانه و محیطی که درواقع استودیوی آنهاست، قرار گرفتهاند. میزانسنی با رنگهای سرخ و نارنجی و نورهایی که در تاریک روشنی اتاقها جلوههای زیبایی را ایجاد کردهاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.