پوستر فیلم قلب من ضربانی ندارد، مگر تو او را فرمان دهی

تنهایی، سکوت و وحشت

قلب من ضربانی ندارد، مگر تو او را فرمان دهی
My Heart Can't Beat unless You Tell It to
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده سارا

مردی ژولیده با لباس‌هایی کهنه و پاره درحالی که چرخ‌دستی‌ای را به جلو هل می‌دهد با رسیدن به اولین سطل آشغال شروع به گشتن در آن می‌کند. ماشینی در کنار او می‌ایستد. «دویت» این مرد بی‌خانمان را سوار ماشین‌اش می‌کند و به او نوید یک پناهگاه را می‌دهد. سپس مرد بی‌خانمان خود را در برابر یک خانه می‌بیند و از ماشین پیاده می‌شود. دویت هم پشت سر او از ماشین پیاده می‌شود ولی با چوبِ بیسبالی در دست‌اش. دویت چوب را محکم به سر مرد بی‌خانمان می‌زند و او را نقش بر زمین می‌کند. کمی بعد دویت در کنار خواهرش، «جسی»، در آشپزخانه‌ی خانه‌شان ایستاده‌‌اند و می‌خواهند با بریدن سر آن مرد بی‌خانمان تمام خون او را درون سطلی جمع کنند.
فیلم‌هایی با موضوع موجوداتی تخیلی مانند خون‌آشام‌ها یا گرگینه‌ها بسیار ساخته شده است. فیلم‌هایی که آنقدر تعدادشان زیاد شده که باور اینکه این موجودات تخیلی هستند و نه واقعی دیگر کار سختی‌ است. از این روست که برای ساخت فیلم‌هایی از این دست باید چیزی بیشتر از تخیلات و داستان‌های تکراریِ گفته‌شده وجود داشته باشد تا بتواند اثر خود را بر مخاطب بگذارد. فیلم «قلب من ضربانی ندارد، مگر تو او را فرمان دهی» را می‌توان به‌واقع از آن دست فیلم‌هایی دانست که خون‌آشام بودنِ کاراکترهای آن تنها یک بهانه است برای پرداختی وسیع‌تر و بیشتر به موضوع انسان و زندگی روزمره‌ای که انسان را گرفتار خود کرده است.
فیلم «قلب من ضربانی ندارد، مگر تو او را فرمان دهی» داستان تنهایی و دوری آدم‌هاست. آدم‌هایی که دوری از اجتماع و نداشتن کسی که همراه و همدم آنها باشد باعث شده است فشارهای روانی بسیاری را بر خود ببینند. فشارهایی که فکر نبودن و نماندن را به ذهن آنها وارد می‌کند. اما چه کسی می‌تواند تمام زندگی خود را بگذارد و برود؟! حال تصور کنیم که یکی از اعضای خانواده نیز بیمار باشد و تمام زندگی‌اش به زندگی دیگر اعضای خانواده‌اش وابسته باشد. آنگاه چه باید کرد؟ و چه می‌توانند اعضای آن خانواده انجام دهند؟ جسی و دویت خواهر و برادری هستند که باید از برادر کوچک‌تر خود؛ «توماس» که خون‌آشام است، نگهداری کنند. توماس مانند یک بیمار است. او جز خون چیز دیگری را نمی‌تواند بنوشد و بخورد پس این دویت و جسی هستند که باید برای زندگی برادرشان تلاش کنند. اما به چه قیمتی؟ دویت هر روز برای یافتن یک بی‌خانمان جدید در خیابان‌ها می‌گردد تا غذای شبانه‌ی برادرش را تأمین کند. جسی نیز روزها به عنوان پیش‌خدمت برای غذای خودشان تلاش می‌کند. دویت تنها همدم‌اش همان اسکورتی‌ است که چند روزی یک بار برای دیدن‌اش به یک متل می‌رود. درواقع رابطه جنسی برای دویت تنها بهانه‎‌ای‌ست برای اینکه بتواند با کسی صحبت کند و فقط صحبت کند. جسی هم کسی را برای صحبت کردن ندارد و تنها دل‌خوشی‌اش توماس است، پس تمام تلاش خود را می‌کند تا حداقل در این راه موفق باشد. داستان توماس هم بهتر از بقیه نیست. او نیز نه دوستی دارد و نه کسی که بتواند با او حتی صحبت کند. او صدای پسران را از پشت پنجره‌های بسته شده به واسطه‌ی ندیدن آفتاب می‌شنود اما نمی‌تواند به آنها نزدیک شود. و این‌گونه است که تمام سه عضو خانواده در تنهایی‌ای عمیق و در فشار نوع زندگی خود تنها تلاش می‌کنند که زنده باشند.
فیلم «قلب من ضربانی ندارد، مگر تو او را فرمان دهی» با ایجاد فضایی غیرواقعی داستانی واقعی را بیان می‌کند و ما را به عمق زندگی این افراد چنان وارد می‌کند که ما حتی از یاد می‌بریم که خون‌آشام بودن کاراکتر‌ها یک اتفاق واقعی نیست. آنچه بر این خانواده می‌گذرد آنقدر واقعی و قابل لمس است که می‌توان با آنها ورای کارهای غیرقابل درکی که انجام می‌دهند، همدردی کرد. این فیلم حتی دلیلی برای خون‌آشام بودن توماس ذکر نمی‌کند و در رابطه با اینکه این خانواده چه مدت است در این بحران به سر می‌برند هم حرفی نمی‌زند. تنها چیزی که در این خانواده قابل مشاهده است تنهایی عمیق شخصیت‌های آن در عین دوست داشتن عمیق آنها نسبت به هم است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟