«تونی» و «سیج» دختر و پسری نوجوان و عاشق هستند که تابستانی که پشت سر گذاشتهاند را به عنوان بهترین تابستان عمرشان میدانند. چرا که در این تابستان و در این کمپِ رقص است که آنها با یکدیگر آشنا شدهاند و روزهای فراموشنشدنیای را برای خودشان رقم زدهاند. اما تابستان تمام شده است و آنها باید هر یک به شهر خود بازگردند. تونی بازیکن معروف فوتبال مدرسه است که دور از چشم مربیان و تمام اهالی مدرسه به کمپ رقص آمده است تا بتواند کمی هم علاقهی واقعی خود را دنبال کند. از سوی دیگر سیج نوازندهی خوبیست و با دو مادر خود زندگی میکند. اما مادران او پرورشدهنده و فروشندهی مواد هستند از این روست که همواره با کاروانی در حال رفتن از شهری به شهر دیگر هستند.
فیلم «بهترین تابستان ممکن» یک داستان عاشقانهی نوجوانانه و موزیکال است که سعی کرده در روندی پرنشاط و پرانرژی داستانی تکراری را این بار به نوعی جدید به تصویر درآورد. سیج دختری معلول است که روی ویلچر مینشیند و صدا و چهرهی زیبایی دارد و البته که دختری هوشیار و بااستعداد نیز است. او که برای اولین بار است که توانسته به پسری اینچنین نزدیک شود و حتی عاشق او شود، میخواهد به هر طریقی این عشق را نگاه دارد. او همچنین به خاطر مسافرتهای مداوم مادراناش از رفتن به مدرسه محروم بوده و تاکنون در خانه درس میخوانده است پس زمانی که بهخاطر خراب شدن ماشینشان مجبور به ماندن در یک شهر میشوند، بلافاصله برای رفتن به مدرسه پیشقدم میشود. اما او نمیداند که مدرسهای که قرار است وارد آن شود مدرسهایست که تونی نیز در آن درس میخواند. تونی هم از آنجا که به دور از چشم همه به کمپ رفته بود، برای مخفی ماندن هویتاش هم به سیج و هم به دیگر افراد کمپ دربارهی زادگاهاش دروغ گفته بود. اما مواجههی ناگهانی او و سیج در مدرسه باعث ایجاد اتفاقات و حتی مشکلاتی برای او میشود. مشکلاتی که در ظاهر مشکل هستند اما درواقع راهی هستند برای آنکه او بتواند رفتهرفته خود را بهتر از قبل بشناسد. اینکه فیلم در مسیر داستان خود اتفاقات خود را بهگونهای در کنار هم قرار داده تا بینندهی نوجوان خود را با موسیقی و آهنگهای زیبا و پرمعنای خود همراه خود کند یکی از مزیتهای فیلم است. آهنگهایی که بسیار دلنشین و زیبا هستند و کاملاً هم در مسیر داستان به آن کمک میکنند.
فیلم «بهترین تابستان ممکن» گرچه داستانی تکراری دارد اما با شخصیتهای خاص خود باعث شده است داستان زیباییهای خاصی را هم پیدا کند. نه تنها شخصیت سیج و تونی افرادی دوستداشتنی و پرنشاط هستند بلکه دیگر شخصیتهای داستان هم که بیشتر آنها را معلولین و افرادی با محدودیتهای ظاهری تشکیل میدهند، افرادی دوستداشتنی و پر انرژی هستند که توانستهاند بازیهای خوبی را هم ارائه دهند. بازیهایی واقعی که با رقصهای جذابِ میانهی داستان، زیباییهای چشمنوازی را هم ایجاد کرده است. دیدن انسانهایی با محدودیتهای متفاوت در کنار هم، درحال آواز خواندن و رقصیدن اتفاقی زیبا و بهیادماندنی است که در این فیلم در زمانهای زیادی دیده میشود. رقصهایی با حرکاتی زیبا و با رقصندگانی پرانرژی و امیدوار. درواقع مهمترین مزیت این فیلم همین افرادی هستند که درحال رقصیدنی خاص و در ظاهری متفاوت از افراد دیگر هستند اما در باطن و حتی در داشتن استعداد و توانایی از دیگر افراد بهتر و خاصتر هم هستند. سیج با اینکه معلول است اما صدای زیبایی دارد و نوازندهای خوب است. یکی دیگر از معلولین که بیماری سندرم دان دارد با نوای زیبای ساکسفون خود همه را به وجد میآورد. پلیس و حتی گزارشگر شهر هم افرادی با معلولیتهای متفاوت هستند اما آنها هم هر یک در شغل و موقعیت خود جزو بهترینها هستند. اتفاقی که نشان میدهد فرقی نمیکند آدمها از نظر ظاهری با دیگران متفاوت باشند یا نباشند، مهم آن است که بتوانند راه خود را بیابند و در راه خود بهترین باشند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.