پوستر فیلم شب هشت‌ام

طلسم‌های شرقی

شب هشت‌ام
The 8th Night
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

افسانه‌ها و طلسم‌های شرقی همیشه در رازآلودگی چند گام از افسانه‌های غربی پیش بوده‌اند. با قیاس آثار سینمایی که در دو سوی کره‌ی خاکی و بر اساس داستان‌ها و افسانه‌های‌ شرقی و غربی ساخته شده‌اند متوجه می‌شویم که تصاویر شرقی برای مخاطب علاقه‌مند به این ژانر گیراتر هستند. غیر از ژاپن که در سینمای کلاسیک و معاصر خود تجربه‌های دهشت و رازآلودگی را به مخاطب ارائه داده است، سینمای کره‌ی جنوبی هم پا پس نکشیده و تصاویر زیادی از این تجربه را مقابل دیدگان مخاطب قرار داده است. «شب هشتم» قرار است یکی دیگر از این تجربه‌ها باشد. اما این تجربه می‌تواند در نوع خود منحصربه‌فرد باشد؟
فیلم از افسانه‌ای می‌گوید که در آن هیولای پلید اضطراب و ترس در نبرد با بودا شکست می‌خورد. بودا دو چشم او را در دو نقطه‌ی متفاوت از زمین خاک می‌کند و برای آنها نگهبان قرار می‌دهد. کارگردان چون فضای فیلم را قرار است در زمان حال خلق کند این پیش‌داستان اساطیری را با نقاشی و تصاویر گرافیکی به مخاطب نشان می‌دهد. اما فیلم اولین مشکل اساسی خود را در همین پله‌ی اول دارد. کارگردان در انتقال فضای رازآلود قدمایی به زمان حال ناتوان مانده و در حالی‌که باید همه‌چیز بر هم منطبق باشد و ارتباطی انتزاعی بین دو دنیا برقرار باشد اما برعکس هر دو دنیا دور از هم قرار دارند و فیلم گویی در حال روایت دو داستان جداست که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. اولین ترکش چنین روایتی از هم‌پاشیدگی فضای آن است. کاراکترها در این فضا به بار نمی‌نشینند و موسیقی رازآلود نیز نمی‌تواند به پیش‌برد داستان کمک کند. کاراکتر ساحره‌ی باکره که قرار است مرموزترین کاراکتر فیلم باشد همان دختر جوان کلیشه‌ای سینمای تجاری کره است که با لباسی تماماً سفید و موهایی صاف و لخت نگاه خود را متوجه دوربین می‌کند.
فیلم شب هشتم حتی در چینش کاراکترهای خود و ایجاد گذرگاه‌های روایی برای ارتباط دادن آنها به یکدیگر هم دچار مشکل است. این کاراکترها پیش از آنکه کارگردان بخواهد آنها را رازآلود جلوه دهد باید خودشان با‌توجه به پیش‌داستانی که دارند این حس را به مخاطب القا دهند. کارگردان حتی روزه‌ی سکوت راهب جوان را نیز می‌‌شکند چون از اینکه مخاطب فیلم را رها کند واهمه دارد. اما نمی‌داند که اگر می‌توانست برای این سکوت فضاسازی کند و کاراکتر را در دنیای شلوغ بیرون بدون ادای حتی کلمه‌ای رها کند چه لطف بزرگی به فیلم خود می‌کرد. اما ترس از دست دادن گیشه مانند همیشه ممکن است یک کارگردان را از خلاقیت هنری دور کند. به‌همین سبب سعی می‌کند آنچه تا پاره‌ای از فیلم رشته بود را پنبه کند. راهب جوان نیز در این فیلم به همین سرنوشت دچار می‌شود. او به بدترین و احمقانه ترین شکل ممکن روزه‌ی سکوت خود را می‌شکند. از سوی دیگر کارگردان برای هشت شب فیلم خود برنامه‌‌ای نچیده و مخاطب تا به‌انتهای فیلم دائم سعی می‌کند بین این هشت شب و هشت انسانی که قرار است پل بین دو چشم هیولا باشند ارتباط برقرار کند. اما فیلم در روایت خود ازهم‌پاشیده‌تر از اینهاست که بتواند حتی برای لحظه‌ای ارتباطی متناسب با منطق روایی خود بین این حوادث ایجاد کند. باید گفت که فیلم شب هشتم قبل از آغاز اولین شب خود به پایان می‌رسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟