پوستر فیلم قلمرو وحشی

ابدیت در دوزخ

قلمرو وحشی
Feral State
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بی‌خانمان‌ها، یتیم‌ها، دلالان مواد مخدر و متوهمان. مک مونرو یکی از متوهمانی است که در این خط به‌دنبال گنج پنهانی می‌گردد که قرار است او را یک‌شبه تبدیل به خوشبخت‌ترین انسان روی زمین کند. فیلم با مونولوگ مونرو و تک‌نماهایی از کاراکترهای دخیل در فیلم آغاز می‌شود. استفاده از تکنیک دوربین روی دست و فضای محیطی که فیلم را در بر گرفته چیزی شبیه فیلم‌های مخصوص جشنواره‌ی ساندنس است. مونرو و گروهی از جوانان بی‌خانمان که گرد خود جمع کرده هیچ چیزی نیستند و به‌نوعی مرتدان جامعه‌ی مدرن هستند. یکی از فاکتورهایی که می‌توانیم بر اساس آن فیلم را یک اثر مستقل متوسط بنامیم همین است که کارگردان به‌گونه‌ای کاراکتر مونرو را شخصیت‌پردازی کرده است که مخاطب تا پرده‌ی سوم فیلم هنوز بر این باور است که او چیزی در چنته دارد. اما به‌مرور و با شکل گرفتن فیلم مونرو جز همان شکست‌خورده‌ی متوهم چیزی نیست.

این فیلم هر چه دارد را در شخصیت مونرو ارائه می‌دهد و دیگر جایی برای شکل گرفتن روایت‌های فرعی باقی نمی‌ماند. هیچ‌کدام از کاراکترها بارور نمی‌شوند و حتی موسیقی و حیرانی چهره‌های این کاراکترها به اثر نمی‌چسبد. یکی از فجایع فیلم آنجا رقم می خورد که دختری با نام دِیزی از یک بی‌خانمان تبدیل به یک مجازات‌گر می‌شود. کارگردان با این شخصیت سعی کرده جذابیت هیجان‌انگیزی را به فیلم ببخشد اما ظاهراً به این فکر نکرده که هدف اصلی انتقام او چیست؛ ‌آیا او واقعاً در آن آشپزخانه‌ی مواد و کنار عده‌ای معتاد خوشحال بوده؟ اینکه آنها هیچ نسبتی با او نداشته‌اند و هیچ سکانسی مبنی بر وابستگی او به آنها باشد را در فیلم نمی‌بینم باید دلیل انتقام خونین این دختر نوجوان شود؟‌ فقط یک سکانس لازم بود تا این کاراکتر به بار بنشیند و فیلم را از عقیم بودن بیرون بیاورد. اما این اتفاق نیفتاده و کاراکتر دِیزی همان‌گونه که منفعلانه وارد فیلم می‌شود، منفعلانه هم دست به قتل می‌زند و منفعلانه با دوستانی که پیدا کرده همراه می‌شود.

از سویی دیگر کارگردان با همان نگاه ویژه‌ی خود به مک مونرو قصد داشته او را تا حد شخصیت اصلی فیلم «مرشد» بالا بیاورد و توهمات ذهنی او را به بیننده نشان دهد. اگر بگوییم تا حدی موفق بوده حرف گزافی نیست. اما کاراکتر اصلی با قوت کاراکترهای فرعی اطراف اوست که کامل می‌شود. مونرو تنهاست و تا انتهای فیلم تنها می‌ماند. فرسنگ‌ها فاصله بین او و دیگر کاراکترها باقی می‌ماند. اگر مونرو را یک شخصیت جا افتاده در فیلم تصور کنیم، بقیه‌ی کاراکترها جز ماکت‌هایی بی‌روح چیزی نیستند و نمی‌توانند خود را در فیلم همچون کاراکتری مجزا -که باید هم مجزا و مستقل باشند- نشان دهد. از آن سو گروه کارتل مواد مخدر و پلیس زن نیز وصله‌های ناجور فیلم محسوب می‌شوند. این کاراکترها حتی نمی‌دانند کجای فیلم قرار دارند و این دور باطل حضور آنها در فیلم تا انتها ادامه دارد. فیلم «قلمرو وحشی» یک اثر متوسط در سینمای مستقل است که تمپوی آرام آن باعث می‌شود مخاطب فاصله‌ی چندانی با اثر نگیرد و به‌نوعی بتواند فیلم را هضم کند.