باز هم یک اثر هالیوودی دیگر که دنیا را در مرز فروپاشی میبرد و یک معلم ساده از شهری کوچک آن را نجات میدهد. این اثر هم مانند چند ده اثر دیگری که در باب جنگ حال و آینده تولید شدهاند چیزی جز هیجان کاذب ندارد.
دَن معلم زیست در یک مدرسه است و ایمان دارد که جایگاهاش این نیست. یک شب که در خانه و بههمراه همسر و دخترش مشغول تماشای یکی از بازیهای جام جهانی ۲۰۲۲ قطر است، دریچهای آبیرنگ میان زمین فوتبال ظاهر میشود و عدهای نظامی به درون زمین فوتبال میآیند. آنها ادعا دارند که از سال ۲۰۵۰ میآیند؛ سالی که زمین با هجوم بیگانگان در حال فروپاشی است. آنها از تمام حکومتها درخواست میکنند که به کمک فرزندان آیندهی خود بشتابند. آنقدر ساخت آثار در باب تقابل انسان و آینده، انسان و بیگانگان و آخرالزمان زیاد شده است که مخاطب نیاز دارد با احتیاط بهسمت آثاری از این دست برود. این آثار می توانند یک اثر تأثیرگذار و بلاکباستری همچون میانستارهای باشند یا آثاری تینیجری و حوصلهسربر مانند چهار شگفتانگیز نسخهی آخر. اما «جنگ فردا» را میتوان در ردهی همان بلاکباسترها آورد. فیلم بهلحاظ تکنیک استفاده از پردهی سبز و جلوههای ویژه قابل قبول است و نمیتوان آن را از این منظر چندان پایین آورد. اما مشکل اصلی فرم روایی آن است که مخاطب خود را بسیار سادهلوح مینگرد. زمانی که یک فیلمساز سعی دارد پیچش روایی خود را مدام پیچیدهتر کند بایستی در نگارش روایت خود به کمترین میزان عدم تطابق حوادث برسد. اما در این اثر که کریس مککی کارگردانی آن را برعهده دارد ما بههمراه دَن از طریق یک کرمچاله به آینده میرویم. کارگردان برای اینکه بتواند دادهای را به مخاطب خود بدهد که چگونه این کرمچالهی زمانی بین آینده و گذشته ایجاد شده است از زبان برخی کاراکترهای خود دادههایی نامفهوم را ارائه میدهد. فیلم برای اینکه مخاطب از این نوع پرسشگریهای علمی در ذهن دور بماند سعی دارد با تمپوی بسیار بالا او را درگیر جنگ بین انسان و بیگانگان شرور کند. جلوههای ویژه و طراحی موجودات بیگانه نیز بهنوعی است که مخاطب ممکن است در صحنههای ابتدای درگیری در این ورطه قرار بگیرد. اما هر چه پیش میرویم عریانی فرم روایی فیلم عیانتر میشود و در اینجا دیگر از کارگردان کاری برنمیآید.
این دست از بلاک باسترها برای مخاطبانی که سرگرمی صرف را از صنعت و نه هنر سینما انتظار دارند میتواند سرگرمکننده و در مواردی جذاب هم باشد. اما سینما همهاش تکنیک نیست. باز هم نیاز است جملهای تکراری را بیان کنیم و آن این است که فیلمسازی میتواند موفق باشد که تکنیک را با فرم روایی مناسب تبدیل به اثری درخور کند. شاید بارزترین مثال در این زمینه ۲۰۰۱: ادیسهی فضایی استنلی کوبریک است که بهنظرم تمام فیلمسازهایی که قصد ساختن اثری در باب رابطهی انسان و کیهان را دارند باید از این اثر بهعنوان یک کلاس درس فاخر استفاده کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.