بگذارید ابتدا تکلیف خود را با فیلم مشخص کنیم؛ ما با یک درام روانکاوانه روبهرو هستیم. اینکه بخواهیم اتیکت ژانر دلهره را روی آن بچسبانیم و بر این اساس بخواهیم اثر را مرور کنیم باعث میشود نتوانیم به خط باریکی که کارگردان در روایت خود رسم کرده است برسیم.
اگر دنبالکنندهی اسلشرهای دههی ۱۹۸۰ هستید و اتفاقاً اگر فیلم «روانی» محصول ۱۹۷۴ را مشاهده کردهاید باید بدانید که در دههی ۱۹۸۰ مرکز سانسور و درجهبندی آثار در بریتانیا تصمیم گرفت که آثار دلهرهآور و اسلشری که دارای خشونت بیشازحدی هستند با سانسور و درجهبندی سنی و بعضاً توقیف پخش شوند. این اداره موظف بود تا آثار را بهدقت توسط مأمورین سانسور خود بررسی کند و به مرکز توزیع و پخش فیلمهای ویدیویی توصیه کند این آثار یا باید توقیف شوند یا با سانسورهای مشخص توزیع شوند یا اینکه با درجهبندی سنی ۱۵ تا ۱۸ به دست مخاطب برسند. فیلم «سانسورچی» روایتی از زندگی یکی از همین مأمورین سانسور است. «اینِد» که بین همکاران به دختری خونسرد و پاستوریزه مشهور است در کار خود نفع جمعی را بر لذت شخصی ترجیح میدهد و بهنوعی یکی از مأمورین متعهد این مرکز است. در پارهی ابتدایی فیلم دیالوگهای او و همکاراناش در باب آثاری که سانسور میکنند در جریان است و یکی از نقاط قوت این بخش ناتمام ماندن و به نتیجه نرسیدن این دیالوگهاست؛ مکالمههایی کوتاه که اینِد در تمامی آنها احساس راحتی ندارد و ناگهان توسط هر یک از طرفین قطع میشود.
اما مخاطب در یک سکانس به سوی دیگری از روایت سوق داده میشود؛ آنجا که پدر و مادر اینِد به او میگویند بالاخره راضی شدهاند تا گواهی فوت خواهر گمشدهاش را پس از دو دهه امضاء کنند. پس از این سکانس مخاطب وارد فضای تاریک ذهنی ایند میشود و حالا زخمهای کوچک گوشهی ناخن شست و پشت دست اینِد برای او معنایی دیگر مییابند. ایند دچار نوعی آشفتگی روانی است که در پی گم شدن خواهرش در جنگل زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. او که با خواهرش به جنگل رفته است بدون خواهر به خانه بازمیگردد و در فلشبکهای کوتاه و منقطع ذهنی او در مییابیم که حس او نسبت به پدر و مادر این است که آنها هیچگاه او را نبخشیدهاند.
پارهی دوم فیلم تماماً وارد درگیری ذهنی ایند میشویم. اما کارگردان در اینجا هم مخاطب را رها نمیکند و باز هم بخش دیگری از ذهن ایند را برای او آشکار میسازد. پس از قتل فجیعی که طی آن یک مرد زن خود را به قتل رسانده و پوستاش را کنده و خورده، ایند و همکارش توسط رسانهها متهم میشوند که در سانسور فیلم «روانی» اهمال کردهاند. اما یک جملهی کلیدی ایند را به فضای تاریکتری از پریشانی ذهن سوق میدهد؛ مرد قاتل در بازجویی اقرار کرده که از لحظهی وقوع جنایت هیچچیز بهیاد ندارد. چرا این جمله برای کارگردان مهم است؟ دلیلاش را در مرور یک فیلم توسط اینِد و همکارش به ما میگوید؛ فیلم «وارد کلیسا نشو». صحنهی کشتار مسخشده در این فیلم دقیقاً در یک جنگل رخ میدهد و اتفاقاً کاراکترهای اصلی آن دو خواهر هستند. پس از تماشای این فیلم ایند دائم در ذهن خود اتفاق را مرور میکند و این شک که شاید او هم دچار نسیان هنگام جنایت شده باشد آزارش میدهد.
کار خوب کارگردان در پارهی سوم فیلم است که اینِد را بهسمت جنون سوق میدهد. جنون چیست؟ تجربهای نیست که کسی از آن بیرون آمده باشد و بخواهد برای ما روایت کند. جنون پروسهای است که فرد در یک لوپ گرفتار میشود و نسبت به محیط اطراف آگاهیاش را از دست می دهد و فقط نقطهای را که لوپ ذهنی آن را مرور میکند درمییابد. این اثر ایند را به این سمت سوق میدهد و اتفاقاً در این مسیر موفق است. فرمی که کارگردان برای اثر خود انتخاب کرده استفادهی بهجا از نورهای نئونی و بعضاً فریمهای ۸میلیمتری و ۳۵ میلیمتری است تا مخاطب در حالو هوای محیط دربرگیرندهی کاراکتر اصلی قرار گیرد. فیلم «سانسورچی» یک اثر در ژانر دلهره نیست بلکه درامیست در باب تعریف جنون و لوپی که ذهن برای همیشه در آن گرفتار میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.