پوستر فیلم ناجورها

کلیشه‌ی بدفرم

ناجورها
The Misfits
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سقف بعضی از کارگردان‌ها متوسط است و بیش از این نباید از آنها انتظار داشت. این تعریفی است که در مورد کارگردانی همچون «رنی هارلین» صدق می‌کند. او را با فیلم‌های متوسطی همچون «صخره‌نورد» و «جان‌سخت ۲» می‌شناسیم. اما از آن سو آثار فوق‌العاده ضعیف دیگری همچون «افسانه‌ی هرکول» محصول ۲۰۱۴ نیز در کارنامه‌ی این کارگردان جا خوش کرده‌اند. هارلین یا بد می‌سازد یا متوسط. در کارنامه‌ی او فیلم قابل تأملی وجود ندارد که توانسته باشد در ژانرهای اکشن، دلهره و هیجان‌انگیز ذهن مخاطب را به خود مشغول سازد. «ناجورها» نیز از سری فیلم‌های بد او محسوب می‌شود و مخاطب در انتهای فیلم ممکن است از خود سوال کند: «حالا که چی؟»
ناجورها روایت گروهی از دله‌دزدهاست که برای گسترش صلح می‌خواهند طلاهای یک گروه تروریستی افراطی در خاورمیانه را سرقت و آن را میان محرومان جهان تقسیم کنند. در سکانس افتتاحیه با مونولوگ یکی از کاراکترها مخاطب مابقی آنها را نیز می‌شناسد. کارگردان سعی کرده با جامپ‌کات‌ها و تلفیق رنگ‌ها و البته غالب بودن رنگ زرد مخاطب را به یک اثر سرگرم‌کننده دعوت کند. اما مشکل کجاست که این اثر نه سرگرم‌کننده است و نه نشانی از هیجان را در خود دارد؟ پاسخ آن نداشتن هویت مستقل اثر است. در جای‌جای این فیلم نشانی از فیلم‌هایی همچون «شغل ایتالیایی» و «سریع و خشن» را شاهد هستیم که بسیار ضعیف‌تر و پائین‌تر از آنها قرار دارد؛ استفاده از ماشین‌های لوکس و گروهی که قرار است مکمل یکدیگر باشند. اما در نهایت این فیلم تبدیل به یک ویدیوی تبلیغاتی برای شهر ابوظبی و هتل‌های لوکس آن شده است.
فیلم «ناجورها» همانند نام خود با سینما جور نیست. فیلم خوش‌رنگی است اما محتوا ندارد. حتی نمی توان روایت سه‌پرده‌ای را برای آن قائل شد. به این سبب می‌گوییم از روایت سه‌پرده‌ای دور است چون هارلین در آثار متوسط قبلی خود نشان داده که به این ساختار روایی متعهد است و سعی دارد همه‌چیز بر اساس نقاط عطف و اوج و فرودهای این قالب روایی پیش رود.
اما کاراکترهای فیلم هیچ‌کدام شخصیت‌پردازی مناسبی ندارند و تا انتهای فیلم نیز چنین است. هارلین برای پوشش این ضعف سعی کرده از موقعیت‌های کمدی در اثر خود بهره ببرد که آن هم راه به جایی نمی‌برد. بازی کردن با حماقت افسران زندان فوق امنیتی و گرگم‌به‌هوا بازی کردن کاراکترها با یکدیگر هم نتوانسته فیلم را از سقوط نجات دهد. هیچ‌کدام از کاراکترهای اصلی نمی‌توانند تبدیل به یک شخصیت باورپذیر و دچار دغدغه در فیلم شوند. حال سؤال پیش می‌آید که یک قطار با واگن‌های جدا از هم می‌تواند به مقصد برسد؟‌ پاسخ‌اش را همه‌ی ما می‌دانیم. اگر واگن‌ها را کاراکترهای اثر و نقطه اتصال آنها را روایت در نظر بگیریم، باید گفت که فیلم ناجورها همان قطار است و هیچ‌گاه به مقصد خود نخواهد رسید. هارلین باید بداند که مخاطب امروزی سینما دیگر با دیدن لوکیشن‌های لوکس و لامبورگینی‌های رنگارنگ فریب نمی خورد و باید به‌دنبال روایت در اثر خود باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟