فیلم با دنبال کردن یک پیک موتوری آغاز میشود. این مرد موتورسوار رومانیایی به خانههای مشتریان میرود و شب خود را با تحویل دادن پیتزا به آنها میگذراند. این فرد که تا پایان فیلم هم ما نام او را نخواهیم دانست، دارای همسر و دو فرزند است که در خانهای کوچک در میان شهر بزرگ و پرهزینهی لندن زندگی میکند. او که زندگیاش به این موتور وابسته است بعد از دزدیده شدن آن سعی میکند راهی را پیدا کند تا بتواند زندگی خودش و خانوادهاش را نجات دهد.
چندی پیش بود که فیلم کوتاه «چشم سفید» فیلمی اسرائیلی را مرور کردیم که در آن یک پسر جوان با دیدن دوچرخهی دزدیدهشدهاش تلاش میکند آن را دوباره از آن خود کند. اما اصرار او برای پس گرفتن دوچرخهاش منجر به اتفاقی تلخ برای صاحب جدید دوچرخه میشود. صاحبی که ازعان میدارد که این دوچرخه را با پول خود خریده و هرگز آن را ندزدیده است. فیلمی که در مدت زمان سی دقیقهی خود بهزیبایی و با اثرگذاری تمام توانسته است در همین مدت کوتاه حرفهای مهم و انساندوستانهای را بیان کند. در فیلم «دزد موتور» نیز داستان به گمشدن موتور فردی که تمام زندگیاش به همین موتور وابسته شده است، میپردازد. داستانی که شاید اگر آن هم بهصورت فیلمی کوتاه ساخته شده بود، میتوانست اثرگذاری بیشتری را بر مخاطب خود بگذارد.
در فیلم «دزد موتور» داستان بهخوبی توانسته است خانوادهی این راننده را و رابطهی آنها را با هم نشان دهد. این خانواده به هم وابستهاند و همدیگر را دوست میدارند اما شرایط زندگی و سختیهای ایجاد شده در میانهی زندگی باعث شده است آنها نتوانند آنگونه که باید به هم ابراز عشق کنند و همهچیز در سکوت و در چشمهایی که بههم خیره میشوند و سرها و لبخندهای کوتاهی که میانشان دردوبدل میشود، خلاصه میشود. دزدیده شدن موتوری که تأمین غذا و مکان زندگیشان است اما حتی همین امید اندکی را که آنها برای ادامهی زندگی روزمرهی خود دارند را به کلی نابود میکند. فیلم توانسته است نابود شدن زندگی این خانواده را با نداشتن همین موتور بهخوبی به تصویر بکشد و در مسیر روایت خود به تمام جزئیات داستان خود توجه کند. جزئیاتی که همانطور که گفتیم شاید گاه بیشازاندازه باشد. مانند مکالماتی که میان این مرد و دیگر پیک موتوریهای آن پیتزافروشی رخ میدهد. سکانسهایی که اگرچه میتواند در شناخت روحیهی این راننده کمکمان کند اما نبودشان هم تأثیر چندانی در روند داستان نمیگذارد.
فیلم «دزد موتور» در کشمکشی طاقتفرسا سعی کرده است تمام وجوه زندگی یک مهاجر را در شهری بزرگ مانند لندن نشان دهد. فیلم ما را حتی از جایگاه قاضی بودنمان پایین میآورد و به یادمان میآورد که آدمها هر کسی که باشند و با هر نژاد و خونی که باشند شاید در هنگام قرار گرفتن در موقعیتی چنان دشوار _که بقای خود و عزیزانشان به رفتار و عملکرد آنها وابسته است_ حاضر باشند دست به هر کاری بزنند، حتی اگر خلاف میل باطنیشان باشد. این فیلم تنها یک موقعیت ناخواسته را در زندگی یک خانوادهی مهاجر نشانمان میدهد و به ما اجازه میدهد از دیدی انسانی به ماجرا نگاه کنیم و به این بیندیشیم که اگر ما بهواقع به جای این پیک موتوری بودیم چه میکردیم؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.