عکاسی هنر است یا تخنه؟ این سؤال شاید یکی از پرتکرارترین پرسشهای بین نظریهپردازان هنر بوده است. هنگامی که در قرن نوزدهم عکاسی مهمان هنرها شد، جنگ بین طرفداران حضور این تازهوارد و طرفداران هنر نقاشی آغاز شد. بهمرور و با جای گرفتن عکاسی میان ذهن سوررئالیستها و کلاژکارها بحثی شکل گرفت که عکاسی کجای ثبت وقایع قرار گرفته است. آیا صرفاً فریز کردن یک رویداد میتواند آن لحظه را برای همیشه در ذهن مخاطب آینده نقش ببندد؟ ژاک دریدا یکی از فیلسوفانی بود که تمام قد از ساختار عکاسی بهعنوان یک هنر دفاع کرد. اما در عکاسی این فتوژورنالیسم است که ثبت سختترین وقایع تاریخ بشر در قرن بیستم را برعهده داشته است؛ از جنگهای جهانی تا رخدادهایی در سراسر دنیا. میان تمام فتوژورنالیستها شاید نام «جیمز نچوی» و پروژههای عکاسی او در آفریقا بیش از بقیه برای مخاطبان آشنا باشد. اما در این میان عکاس دیگری وجود دارد که او نیز ثبتکنندهی برخی از رخدادهای قرن بیستم بوده است: دابلیو. یوجین اسمیث.
فیلم «میناماتا» برشی از پروژهی دردآور و پر از رنج اسمیث است که منجر به ثبت یکی از وقایع زیستمحیطی و تلخ قرن بیستم شد. در این فیلم «جانی دپ» در نقش اسمیث توانسته هر آنچه که بهصورت تصویری از عکاس در ذهنمان داریم را ارائه دهد. دپ را بهسبب تنوع کاراکترهایی که بازی کرده و چهرهی گریمپذیرش میشناسیم. از انعطاف او در کار با کارگردانهای صاحبنام همچون جارموش و برتون نیز نباید گذشت.
این فیلم در باب یک عکاس است و برای بستن قابهایی که به یکی از بزرگترین عکاسهای قرن بیستم قرار است بپردازند، چارهای جز تنوع زاویه و حرکت دوربین نمیماند. کارگردان برای این کار سعی کرده تا جایی که میتواند از لو-انگل و دوربین روی دست استفاده کند. از آنجایی که اسمیث تبحر خاصی در پرتره داشت، کارگردان این فیلم نیز سعی کرده از نماهای بستهی زیادی در اثر خود استفاده کند. و علاوه بر اینها استفاده از فیلترهای رنگی هوشمندانه برای قابها مجموعهی زیبایی از تصاویر را مقابل مخاطب قرار میدهد و او را از همان سکانس افتتاحیه درگیر زندگی یک عکاس میکند.
اندرو لویتاس در دومین اثر بلند سینمایی خود توانسته ادای دین خوبی به یکی از بزرگترین هنرمندان عکاس قرن بیستم داشته باشد. او با تلفیق تصاویر خود با تصاویر مستند از رخداد میناماتا مخاطب را بهطور کامل در چندوچون وقایع آن قرار میدهد. آنچه در این فیلم بیش از هر چیزی خودنمایی میکند ایجازگویی فیلمساز است. همین امر سبب شده تا تمام سکانسهای فیلم مهم جلوه کنند و یکدیگر را در رابطهای علت و معلولی پوشش دهند. مهمتر از تمام اینها قاب قصهگوی فیلمساز است که مخاطب را در کنار فیلم قرار میدهد. کاراکترهای فرعی داستان نیز در کنار کاراکتر اصلی آن همانند یک راحتالحلقوم برای مخاطب قابل هضم هستند و باعث نزدیکی بیشازپیش او به کنه داستان میشوند. این ریزبینی کارگردان در پرداخت صحنهها و شخصیتها و مهمتر از آن میزانسنها دقیق او باعث شدهاند یکی از فیلمهای خوب سال ۲۰۲۱ را شاهد باشیم.
شاید این اثر نوعی اعتراض به حوادث زیستمحیطی در سرتاسر دنیا باشد، اما از آن سو ادای دینی به تمام فتوژورنالیستهایی است که همانند اسمیث جان خود را برای ثبت و نشر این تلخیهای جامعهی بشری فدا میکنند.