پوستر فیلم سِکوین در اتاق آبی

به دنبال خود

سِکوین در اتاق آبی
Sequin in a Blue Room
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

فیلم با صدای آرام پسری جوان آغاز می‌شود و سپس تصویر کتابی که در حال خواندن‌اش است دیده می‌شود. کتابی که در آن شخصیت‌های داستان هم‌جنس‌گرا هستند. پسر جوان درحال خواندن با صدای بلند است که مردی جوان از کنارش عبور می‌کند. تنش میان این دو آنها را به سوی هم می‌کشاند اما با آمدن صدای شخصی دیگر از دور مرد جوان به سرعت مکان را ترک می‌کند و پسر جوان در جای خود می‌ایستد.
فیلم «سکوین در اتاق آبی» داستان پسر شانزده ساله‌ای است که برای اینکه بتواند به دنیای بزرگترها وارد شود و به‌نوعی خود را بیابد خود را هجده ساله معرفی کرده است. او در یک گروه مجازی مختص هم‌جنس‌گرایان عضو است. گروهی که در آن تمامی افراد بزرگ‌تر از او بوده‌اند و تنها شباهتی که با او دارند همان هم‌جنس‌گرابودن‌شان است. پس سکوین از این طریق می‌تواند به‌راحتی افرادی که شبیه به خودش هستند را بیابد و با آنها ارتباط برقرار کند. ارتباطی که قرار نیست بیش از یکبار باشد. سکوین برای خود یک قانون دارد و آن هم این است که اگر یکبار با کسی ارتباط برقرار کرد دیگر آن فرد را فراموش کند و به آن حتی فکر هم نکند. اما دیدار او با مردی که آن هم بسیار بزرگ‌تر از خودش است بلیط ورود او به «اتاق آبی» می‌شود و سپس او که در این اتاق با فردی هم‌سن‌وسال خودش ملاقات کرده و عاشق‌اش شده است، قانون خود را زیرپا می‌گذارد و همین زیرپا گذاشتن منجر به رخ دادن اتفاقاتی برای او می‌شود.
فیلم «سکوین در اتاق آبی» در مسیر آرام و بدون دیالوگ خود ما را با تصاویرش همراه می‌کند. فیلمی که شاید بیش از نیمی از آن بدون دیالوگ می‌گذرد و آنچه ما می‌بینیم بیشتر بازیِ نور و شکل و صداهاست. صداهایی که گاه صداهایی طبیعی‌اند و گاه نوای موسیقی‌ای پرتنش یا آرام‌ که ما را به درون اتفاقات داستان وارد می‌کنند. صدای نفس‌هایی که بر روی ملحفه‌های سفید شنیده می‌شود یا صدای دست‌هایی که تکان می‌خورند یا حتی صداهای افرادی که شنیده می‌شوند اما دیده نمی‌شوند. مانند سکانس‌هایی که سکوین در درون کلاس مدرسه‌اش نشسته است و معلم با صدای بلند از عشق و زندگی و نوشته‌های نویسندگان بزرگ در این باره می‌گوید؛ در اینجا هرگز معلم نشان داده نمی‌شود اما همانطور که کلام‌اش به اصل موضوع داستان ارتباطی عمیق دارد، فیلم به نشان دادن سکوین و مکالمات او با دیگر افراد گروه می‌گذرد. درواقع فیلم همانطور که هنوز هم سکوین را مرکز اصلی اتفاقات خود می‌داند و لحظه‌ای از او دور نمی‌شود، توجه ما را به اتفاقات دیگر اطراف او نیز جلب می‌کند. اتفاقاتی که شاید اگر خود سکوین نیز به آنها توجه بیشتری کرده بود و آنچنان مبهوت دنیای مجازی خودش نشده بود، بهتر می‌توانست تصمیم بگیرد و وارد مخمصه‌ای آن‌چنان نیز نمی‌شود.
تصاویر فیلم «سکوین در اتاق آبی» و قاب‌بندی‌های دقیق آن مزیت دیگر آن است که باعث شده داستان هرچه بهتر بازگو شود و احساسات شخصیت‌های آن به خوبی دیده شود. ما نیز به عنوان بیننده می‌توانیم نسبت به عمق رفتار سکوین فکر کرده و حتی درک‌اش کنیم. درکی که قرار نیست قضاوتی در آن باشد. مهم نیست که ما طرفدار این نوع رفتارها هستیم یا نه بلکه مهم آن است که سکوین خودش برای شناخت خودش قرار است از چه مرزهایی عبور کند. پس قضاوت ما چندان اثری در داستان نخواهد داشت و درک ما از موضوع داستان نیز درکی خودشناسانه خواهد بود. فیلم با استفاده از کلوزآپ‌های خود در زمان‌های مناسب و بیشتر نشان دادن شخصیت‌های خود در این قاب‌ها ارتباط ما با شخصیت‌های‌اش را بیشتر کرده و حرکت لرزشی دوربین نیز تنش موجود در اتفاقات و این شخصیت‌ها را بهتر نشانمان داده است.
کارگردان فیلم؛ «ساموئل ون گرینسون» در اولین اثر خود توانسته داستانی را روایت کند که ورای نوع قضاوت بیننده‌اش می‌تواند منجر به ایجاد ارتباطی نزدیک با شخصیت اصلی داستان‌اش شود و متذکر شود که دنیاهای واقعی در بیشتر مواقع با آنچه که در دنیای مجازی دیده می‌شود تفاوتی اساسی دارد و هیچ‌چیز آن گونه که دیده می‌شود نیست.