دوران قرنطینهی ابتدایی در زمان همهگیری کووید-۱۹ آنچنان وحشت را بیرون از دیوارههای خانهها گسترانیده بود که بهمدت یک ماه بیشتر نقاط دنیا دچار نوعی همگرایی شده بودند؛ همگان یک تیتر را دنبال میکردند و زندگی روزانهاشان تقریباً یک خط را دنبال میکرد. دیگر میدانهای شلوغ شهرها مملو از جمعیت نبودند و سالنهای تئاتر و سینما و کنسرت و شهربازیها خالی و سرد شده بودند. همهی ما مطمئن بودیم که سوژهی جدیدی به هنر اضافه شده و بعد از یک سال میبینیم که کمکم آثار سینمایی با موضوع این همهگیری و دوران قرنطینه روی پرده میروند.
داستان در انگلستان میگذرد و شرایط سخت و قوانین سختتر دوران قرنطینه روی زندگی عادی مردم اثر گذاشته است. دخترانی جوان توسط روحی سرگردان به قتل میرسند و پلیس نیز کمکم به این موضوع حساسیت ویژهای نشان میدهد. این فیلم در ژانر دلهره است و در همان اولین سکانس متوجه میشویم که فرم آن از سری فیلمهای «فعالیت فراطبیعی» پیروی میکند؛ استفاده از دوربین گوشی و وبکم و گاهی دوربینهای مداربسته. به این نوع فرم اشکالی وارد نیست اما روایت اثر باید در این فیلم بنشیند. این فیلم در حال گفتن یک قصه است و مخاطب قرار نیست در حال تماشای اتفاقهایی باشد که برای آنها زمینهچینی شده است. پس کاراکترهای متعدد فیلم و زندگی شخصی آنها باعث میشوند این فرم نتواند یک اثر سینمایی را مقابل ما قرار دهد.
«هاوارد جی.فورد» در میان مخاطبان ژانر دلهره با فیلم «مرده» محصول ۲۰۱۰ شناخته میشود. او در این فیلم توانست روایت جذابی از تقابل انسان و زامبیها را نشان دهد. او با سری دوم این فیلم چیزی جز یک اثر شکستخورده را به طرفداران آن هدیه نداد. حال و در میان همهگیری این ویروس، او سعی کرده ارتباطی را بین دنیای دلهره و این ترس همگانی از ویروس برقرار کند که باید گفت کاملاً ناموفق بوده است. فورد در فیلم خود با هجوم کاراکترها مواجه است و نمیتواند برای هیچکدام از آنها پیشداستان قابل قبولی را ارائه دهد. نکتهی آزاردهنده در این بین گم شدن بسیاری از کاراکترها در این شلوغی است. این اتفاق برای یک اثر سینمایی که هدفاش بزرگ کردن بخشی از تجربهی انسانی است قابل قبول نیست. مخاطب سعی میکند با چنین آثاری بخشی از تجربهی زیسته یا نزیستهی خود را مرور کند. اما وقتی با این همه بیدقتی مواجه میشود کاری جز فاصله گرفتن از اثر را پیش رو ندارد. زمانی که کارگردان و مخاطب دچار این فاصله شوند، واسطهی بین آنها یعنی اثر سینمایی نیز سقوط میکند. این فیلم در هیچ جای خود نشانی از یک اثر سینمایی قابل اعتنا ندارد و مخاطب در سراسر آن با بریدههایی از جیغ کاراکترها و سایهای سیاه مواجه میشود. اما توهین آنجاست که کارگردان در پردهی سوم اثر قصد دارد دچار نتیجهگیری اخلاقی شود؛ نتیجهگیری کاغذی از کاراکترهای کاغذی در داستانی آبکی که در نهایت چیزی جز خمیری بیمایه حاصل آن نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.