فیلم «ادیسه فضایی ۲۰۰۱» و نگاه هستیشناسانهی کوبریک به انسان و جهان اطراف باعث شد تا فیلمهای علمیتخیلی پس از آن هر از چندگاهی از سرگرمی صرف دوری کنند و گهگاه به این ارتباطها بپردازند. اما مگر میشود کمال آن اثر را در مابقی آثار یافت؟ بدون شک خیر! تلاشهای بسیاری صورت میگیرد تا زندگی بشر و آن جنگ همیشگی بین «من» و «دیگری» بهتصویر کشیده شود؛ این تلاشها گاه موفق هستند و گاه نتیجهای جز یک اثر بی سر و ته ندارند. یکی از این تلاشهای موفق را میتوان به فیلم «زندگی والا»ی کلر دنی نسبت داد. اما فیلم جدید نیل برگر با اینکه خود را در دامان تعاریف جامعهشناختی و فلسفی هابز انداخته است، اما بهسبب فرمی که برای اثر خود در نظر گرفته تبدیل به فیلمی ضعیف شده است.
حدود ۲۰ نوزاد را از طریق رحمهای مصنوعی بهدنیا میآورند تا در سن هفده سالگی با سفری بدون بازگشت به فضا فرستاده شوند بلکه نسلهای بعد از آنها در سیارهای شبیه زمین تشکیل کلونی دهند. تا به اینجا مخاطب بیصبرانه منتظر این کشمکش فضا-زمانی است. اما بزرگترین مشکل فیلم در کاراکترهای آن است؛ عدهای تینیجر که کارگردان حتی سعی نمی کند آنها را بهصورت شخصیتهایی مجزا و داستانی از هم منفک کند. مایع آبی و تمرد ساکنان از خوردن آن و تبدیل شدن سفینه به یک پادآرمانشهر کالیگولیایی آنقدر بد تصویرسازی شده که در پارهای از اوقات مخاطب حس میکند که کارگردان از ادامهی روایت عاجز مانده است.
زمانی که قرار است با اثری مواجه شویم که قصد دارد طعنهوار جامعهی انسانی متمدن را زیر سؤال ببرد کارگردان باید قادر به تصویرسازی این فضا باشد. اینکه نیل برگر سعی خود را کرده تا این فضا را ایجاد کند چندان در تصاویر پیش روی مخاطب بهچشم نمیآید. این نوع سینما نیاز به پرهیز از سانسور دارد. اما برگر در سینمای هالیوود این اثر را ساخته است و در نتیجه باید به کادربندیهای و محدودیتهای موجود در این سینما نیز گردن نهد. فیلم «آسمانخراش» محصول ۲۰۱۵ را بهیاد بیاورید. این فیلم یکی از نمونههای زیبا در بهتصویر کشیدن یک پادآرمانشهر است. در این فضا هرجومرج چنان به اوج خود میرسد که دیگر کسی توانایی شناخت خوب و بد را از هم ندارد. کاراکترها معمولاً در این فضا بهدنبال راه نجاتی نیستند، چون خود بخشی از آن هستند و پردهی سوم فیلم هم نشانی از غلبهی یک کاراکتر بر آن فضا را ندارد. حتی فیلم «خرچنگ» اثر لانتیموس هم چنین فضایی را به ما یادآور میشود. در این فضا جنگ بین خوب و بد یا شر در برابر خیر نیست، بلکه انقلابی درونی در برخی کاراکترها برای شنا کردن خلاف جهت آب است. فیلم «مسافران فضا» خالی از این مفاهیم است و حتی در برخی سکانسها باتوجه به زمینهی سفید و تیرهی میزانسنها تبدیل به یکی از صدها موزیکویدیوی منتشرشده توسط خوانندگانی مانند مایلی سایروس، تیلور سویفت و امثالهم شده است.
نیل برگر کارگردان بدی نیست و مخاطب این اثر او مطمئناً برخی دیگر از آثارش را نیز تماشا کرده است؛ آثاری چون «نامحدود»، «شعبدهباز» و … اما خود او هم باید قبول داشته باشد که این فیلم چیزی نیست که مخاطب از سینمای او انتظار دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.